گاهی آنقدرعصبانی می شوی که نمی دانی با طرفی که این حرفها رامی زند چه کنی . می گویی با لحنی آرام وملاطفت آمیزبا اوحرف بزنی شاید مطلب برایش جا بیفتد و ازهپروت فکری خارج شود یا نه آنچنان سرش داد بزنی که برود توی خودش، یا یقه اش رابگیری ودرحالیکه چشم درچشم او دوخته ای وچیزی نمانده است بانگاهت اورابه آن دنیا حواله کنی ، بگویی مردک تا حالا چند تا کتاب خوندی که اینطور برای من مطلب بلغورمی کنی؟ فقط ادعا ادعا آنهم ازنوع مطبق آن. اعصاب سمپاتیک وپاراسمپاتیکت آنچنان بهم می آید که نمی دانی درآن لحظه چه بگویی وازکجا بگویی وچطوربگویی تا مطلب درفیها خالدون مغزش جا خشک کند. آخریکی نیست به اوبفهماند چرا مطلبی را به صرف شنیدن نقل می کنی و وقتی هم که برایش یک سری مدرک وسند معتبرقطعی تاریخی ردیف می کنی، آنوقت است که دستی به سرش می کشد ومی گوید : البته من که اطلاع خیلی دقیقی ندارم ولی ....
یکی نیست بگوید ولی و زهرمار. فقط یک انسان بلا نسبت احمق می تواند درمورد تاریخ اینطور روی هوا وبراساس شنیده ها وبدون مدرک اظهار فضل کند . اعصابت خورد می شود وقتی شروع می کند دلایل مختلفی رابرایت ردیف می کند که باهمه آنها دو کیلو ماست ترشیده هم به تو نمی دهند. آخریکی نیست بگوید اگروارد هربحث علمی می شوی باید به سراغ محیط تحقیقاتی ومنابع تحقیقاتی همان رشته بروی . به طور مثال اگردرمورد یک بحث شیمیایی و بیولـوژیک حرف می زنی ، محیط تحقیق ، آزمایشگاه است ولوازم مرتبط با آن. منظورم این است که هرعلمی لوازم مرتبط با خود رادارد. اگربحث تاریخی می کنی محیط کارتو تاریخ است و کتابهای مستند ومتقن تاریخی . وقتی که تو تحت تاثیر یک عده انسان بیسواد که اسم نکبتشون رو یک تریلرهم نمی تونه بکشه قرار میگیری وقضیه شهادت خانوم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را شبهه می کنی ، درحالیکه قدری به خودت زحمت ندادی برای این موضوع به اندازه یک سریال کره ای دست دهم ارزش قائل بشی و براش وقت بزاری و چند تا کتاب روحالا نمیگم بری بخونی که بری ورق بزنی وجاهای مهم و درشتش رو برای سهولت کاربخونی ، اونقوت دیگه هیچ انتظاری نباید داشته باشی جزهمونهایی که بالا گفتم وخیلیهاشم به علت تقدسی که این وبلاگ داره نگفتم. آخه مرد حسابی من نمگیم برو کتابهای دانشمندان خودمون رو بخون . برو کتابهای اهل سنت رو راجع به این قضیه مطالعه کن . برو ازاظهارپشیمانی های خلیفه اول درلحظات آخرعمرش و یکسری کارهایی که ازانجام اون پشیمان بود مطلع شو. اینم ازمظلومیت ماست که هرموقع بخواهیم اثبات کنیم باید هَمَش ارجاع بدیم به کتابهای اهل سنت . من نمی دونم این کتب ما چرا باید درپله بعد مورد توجه قرار بگیره درحالیکه اونا اصلا کتابهای ما روقبول ندارند واجازه مطـــــــــــــــالعه اونها رو به هیچ کس نمی دن . تازه مطلب اونجا جالب میشه که اونها علیرغم بسیاری ازسانسورها وعداوتها بازهم نتوستند روی یکسری حقایق سرپوش بزارن واون رویداد تاریخی رو نقل کردند. یعنی با این تفاصیل و با آن همه سانسور این مطالب نقل شده که این موضوع بیان گراینه که مسئله خیلی بزرگترازاینهاست که خیال می کنی. آره قربونت برم یک کم بدنیست به خودت زحمت بدی وبری مدارک اونا روبخونی وببینی خودشون هم به این قضیه اشاره دارند وقائل به این مطلب هستند که صدیقه زهرا(سلام الله علیها) درحالی بدرود حیات گفت که ازخلیفه اول ودوم ناراضی بود وبراینان غضبناک .
حالا توهی بیا بگو فلان وبهمان و ازاین حرفها که دوپول بی ارزشم بها نداره. بابا چرا یک جو غیرت دینی نداری؟ چرا نمی تونی روی باورهات محکم بایستی واونو برای همیشه تاریخ فریاد بزنی و بگی که بابا حق بافاطمه (سلام الله علیها) بود. چرا بدون درنظر گرفتن جوانب تاریخی واحوالات امیرالمومنین(علیه السلام) ووظیفه ای که بردوش داشت ، زود تحت تاثیر قراربگیریم وحرفهایی رو بگیم که بعد که همه اونها رد شد وواقعیت برای شما اثبات شد شرمنده بشی . دلم به حال مظلومیت مظلومانی می سوزد که بااین همه جفایی که دیده اند وحتی نگارش این ظلم وجورها با قلم معاندین ودشمنان اهل بیت (علیهم السلام) قلمی شده ، اینطور مورد هجمه ی یک عده بی سواد معاند مریض القلب قرار می گیرد. این که بیان این مطلب حتی به زبان مخالفین هم جاری شده ، نشان ازعظیم بودن حادثه ی اتفاق افتاده دارد وظلمی که براین خاندان رفته است.
حالم می گیرد ونمی دانم دراین دوران وانفسا چه بگویم وسردرگریبان کدامین اهل دل کنم . دوست دارم همه عالم رابرای این مظلومیت گریه کنم . گریه کنم وبسوزم وخاکستر شوم که مصیبتی این چنین بر پاک ترین موجود این عالم رفته است وآنوقت حرفهایی می شنوی ازجنس نامـــــــردی ونامـــــرادی که طاقت ازکف برون می کند. ولی بدانند که ماهم خدایی داریم که او را روز دیگری است ازبرای منکرین که راه فراری باقی نمی گذارد و وعده خود رامحقق می کند که همانا زمین ازآن مستضعفین ( ضعیف نگه داشته شدگان) است.
تا اين سخن پيامبرراشنيدند كه هركدام ازشما اگرخواسته اي دارد بگويد تا به اذن الهي به اجابت برسانم ، يكباره به ياد خواسته هايي افتادند كه هميشه برايش نقشه هاي زيادي كشيده بودند اما به سرانجامي نرسيده بود. دل در دلشان نبود. فكرش رابكن ، خواسته اي داشته باشي و پيامبرخدا ضمانت استجابت آن را بدهد. به همديگرنگاه مي كردند و نميدانستند كدام يك ازخواسته هايشان راعرضه كنند. ازميان آنهمه آرزو كه هميشه در اوهام خويش مي ساختند و رسيدن به آن را درخواب هم نمي ديدند بايد يكي را دست چين كرده و بر زبان جاري می کردند تارحمت للعالمين با دعاي خويش كه به درگاه حق مي كند به اذن خدا آن را اجابت كند. مانده بودند چه بگويند ، اما بايد مي گفتند كه به هرحال فرصتي بود كه تنها براي ايشان فراهم شده بود. هيچ كس نمي خواست اولين شروع كننده باشد. خب معلوم است ديگر، آخرين نفرهميشه بهترين انتخاب را مي تواند داشته باشد ، چرا كه همه اقوال راشنيده و مي تواند بهترين انتخاب راداشته باشد . چه بسا آرزويي كه كس ديگر مي كند وتازه تو ، به فكر آن مي افتي و مي گويي اين یکی بهتراست كه بخواهم و چه خوب شد خواسته خويش برزبان نراندم . اما بايد از يكي شروع ميشد. يكي مركبي خوب خواست و ديگري ثروت و آن يكي همسري زيبا رو و ديگري باغي سرسبز و خلاصه هركس خواسته اي خدمت رسول خدا عرضه داشت. وقتي همه يك به يك خواسته خويش را گفتند ، سرآخـــر پیامبرعرضه داشت كه اگراويس اينجا بود او چيز ديگر مي خواست. همه مانده بودند كه اين چه كلامي بود كه پيامبربر زبان راند. مدينه كجا و اويس كجا ؟ خواسته اويس چه بود كه آنها ازآن غافل بوده و ازقلم انداخته بودند.
*****************
حالا اويس مقيم مدينه بود . اما چه مدينه اي ! شهري كه ديگرمحبوب اويس را درخود نمی دید . آن يكبار هم كه براي ديدن يارمهربان خويش آمده بود محبوب خويش را درشهر نايافته و چون به مادر خود قول داده بود كه به موقع برگردد ، اطاعت امرمادر را واجب شمرده و دوباره بارسفربسته و به ديار خويش برگشته بود. حالا اويس بود و سوالي كه ساليان سال براي عده اي ازصحابه برجاي مانده بود. قضيه را براي اويس مطرح كردند . اويس با حرارتي خاص گفت شما چه از پيامبر خواستيد ؟ آنها نيز يك به يك خواسته هايي كه نزد پيامبرعرضه داشته بودند بيان كردند. ناگهان سكوتي برمجلس حاكم شد. انگار هنوز اويس منتظر شنيدن كلامي بود. اما ديگرحرفي براي گفتن نبود و صحابه همه حرفهاي خويش را زده بودند. اويس سربه زير افكنده بود و به تعمقي شگرف فرورفته بود. بعد ازمدتي سر برداشت و صحابه نيزمنتظر شنيدن پاسخی ازاویس . او گفت شما چطور ياراني هستيد كه خواسته هايی محدود شما را احاطه كرده و

ازخواسته اي بزرگ كه همه آرزوها را دربرمي گرفت غافل شديد. اويس گفت از شما يك نفريكي پيدا نشد تا ازخدا بخواهد پيامبرتان را زنده نگهدارد كه اگر او باشد نعمت تمام است و شما هم متنعم به بهترين نعمت الهي . اگراو باشد خيرو بركت فراگير است. او گفت اگرمن بودم مي خواستم كه خدا پيامبرش رابراي ما نگهدارد تا درپناه آن رحمت واسعه الهي روزگاز گذران كنيم. كلام اويس بود و افسوس كساني که هنوز درالفباي معرفت و محبت مانده اند اما ادعایشان ...
*****************
و کلام همینجا بماند که قصدم حدیث نفسی بود که باشما رفیقان همراه خودم داشته باشم که ما نیز در گرو همین خیالات و اوهام به سر می بریم. آیا دوست داشتن ما نیز از جنس محبت اویسیان دیار محبت است . آنانی که درداد و ستد محبت ، همه چیزرا سند به نام دوست زده اند و از منیت و خود محوری ها گذشته و به مرحله رضا رسیده اند. اویس چگونه بود و چگونه می اندیشید . اوحتی نوع نگاهش ازجنس دیگری بود . وقتی منیت ازمیان برود دیگر خودی نمی ماند که برایش آرزوها کند که اگرهم خواسته ای هم هست برای او و درراستای رضایت و محبت وکسب معرفت یار است. از این داستانها و دانستنیها تا دلتان بخواهد می دانم و می دانید، ولی حیف که ازشنیدن فراتر نمی رود و در عمل افتادگانی بیش نیستیم. ما او را می خواهیم ولی خواستنی که استجابت خواسته ما بکند و تازه وقتی به کام دل میرسیم یادمان می رود که نعمت ازچه گذری و به چه واسطه ای به مارسیده است. اویس فانی محبت شده بود و درمحضر او خودی نمی دید که ادعایی کند. او همه چیز را برای او می خواست که دنیا و آخرت همه بهشت است اگراو باشد که همانا بهشت خود اوست و وقتی درمحضر اویی گویی در بهشت متنعمی و بس.
هميشه اول سال جديد براي آنهايي كه به فكرتغييرو تحول درزندگي خويش هستند و به آن لحظه جادويي زندگي خود انديشه مي كنند ، تا ازبسترهميشگي برون آمده و پيله تكـــــرارهاي بي خاصيت خويش راشكسته و ازدريچه اي تازه به دنياي درون و برون خويش بنگرند، لحظه باشكوهي است. آري ، هميشه به آن فكرخوب ومقدس مي افتيم كه بايد ازگذشته ها درس گرفت و تجربه ها را سرمايه اي دانست براي فردايي بهتر. انسان متفكرِخيرخواهِ خود و ديگران، اينگونه مي انديشد. درلحظاتي كه مي داند تا دقايقي چند ، سال تحويل شده و شماره انداززمانه برارقام سالها خواهد افزود ، به دنياي گذشته خود سيري كرده و از عهد و پيمانهايي كه با خدا و خويشتن برسرتغييرات شگرف درزندگي داشته ياد مي كند. هميشه بين اين دو مرزگذشته و آينده تصوراتي داريم براي روزهايي خواستني ودست يافتني تا مرهمي باشيم براي فرصتهايي كه داشتيم و نكرديم وخود راتسكين مي دهيم به دواي جبران مافات. انسان هميشه درحسرت زمانهاي از خاطررفته خويش است كه چطور درجولان غفلت و كسلي و شايد مصلحت جويي هاي بي هنگام ، زمانه خويش را برباد داده است. وقت و نيرويي كه مي توانست بربال خواسته هاي منطقي و بنيادين سوارشود و او را تا مرز ارضاي روحي و فكري و عقيدتي پيش برد و او تسكين يابد به اين منظر كه آنچه درتوان داشته با نيروي توكل و اعتماد ، به كارزده و درمحضر وجدان سربلند و سرافراز باشد. لحظه عجيبي است. به خود مي نگري و به خواسته ها و آرزوها و قولهايي كه داده اي اما عمل نكرده اي . به حرفهايي كه با خود زدي وعهدي كه بستي تا از امروزكس ديگري شوي ، سرشار ازخواسته هاي منطقي. بيان مشكل است ، اما انسانها به دنبال لحظاتي شگرف هستند تا وعده هاي عمل نكرده خويش راعهدي دوباره بندند و براي خود نقطه شروعي دوباره بيابند تا دوباره خودي ديگر شوند آنگونه كه مي پندارند. گذشته را و همه لحظات شگرف تحول را مرورمي كني و گاه تو را غم مي گيرد كه تا به كي؟ كي اين رشته تكرار ازهم مي گسلد و تو رامي يابد آنگونه كه مي جويي . گذشته را بازپرسي مي كني و باز هيچ نمي جويي جز دقايقي كه مفت بر باد داده اي. چشم به آسمان مي دوزي و هيچ نمي گويي و فقط ترسيم مي كني گذشته را و عهدهاي خويش را و غفلتها را و هرآنچه خود مي داني و...
به ياد مي آوري سالياني كه گذشت و تو هر بار درلحظه انقلاب خويشتني تا نوشوي و تازه شوي و دوباره شوي و متولد شوي و هرآنچه دست وپاگيرتوست دوربريزي و بيابي و وجدان كني آنچه به دنبالش بوده اي . اما به خود كه مي آيي تاريخ چيز ديگري است. تو هستي و هزارآرزوي به اوهام نشسته. تفكري عميق تمام وجودت رادربرمي گيرد ، انديشه مي كني و سخت درگيروداربايدها و نبايدهاي گذشته خويشي . آنجايي كه اي كاش ها و افسوس ها كه ديگرهيچ ثمري براي تو نخواهند داشت ، لحظاتي ذهن تورا مي ربايند و مي برند تا مرز دلواپسي ها و دلشكستگيها. مرورمي كني و تعمق و كنجكاويهايي كه ديگربراي تو سودي ندارد.
اما باز هم اين لحظه لحظه ديگراست. اين بارنيزتو هستي و رويايي كه مي تواند اين باربراي توباشد. توهستي و اميدي كه هميشه ايام تورا روبه جلو فرا مي خواند. بازهم زمزمه حول حالنا براي تو تازگي دارد. اين بار لحظه تحويلِ دوباره نوشدن توست. چه كارداري كه گذشته چه بود و چه گذشت و افسوس تورا چه سودي؟ توهستي و هزاران آرزوي بربادرفته ، اما اين لحظه ، لحظه قدسي توست. دوباره مشتهايت گره شده از اراده تو رو به سوي آسمان بازمي شود و آنگاه نگاه آبي آسمان است و نگاه يارمهرباني كه تو را مي نگرد. همه به لب زمزمه دارند وتو چرا ازاين قافله عقب بماني . توبخواه كه هزينه آن دلي شكسته ازسردلسوزي است كه به گذشته ها نهيب مي زند و هميشه سردرگريبان شرمندگي دارد. اما چه كنيم؟ چه مي توانيم بكنيم؟ ما هستيم دو روزه ايامي كه گاه و بيگاه بين غفلت و انابه مي گذرد. ماييم واحوالاتي كه مختص خودمان است و بس. حالا لحظه توست و لحظه اي كه تدبيرگركس ديگري است . تو خود را بسپار و ديگرهيچ مگوي . توخود را رها كن دردشت توكل واعتماد تا به سرمنزل احسن الحال مشايعت شوي. من كاري ديگرنمي دانم جزعهدي كه هميشه مي بندم و... اما عيبي نيست كه هميشه به اميد دوباره بودن و تولدي نوين به فردامي رويم واين خود قدمي است براي احسن حال.
اما احسن حال من كجا و احسن حال عالم كجا ؟ اي واي ازاين زمانه دون .احسن حــــــــــــــال نمي شود مگركه اوبيايد. اما دلخـــــــوشيم به آمدنش . شايد انقـــــــلاب دروني مقدمه اي باشد براي آمدنش.

آري دوستان همراه ، واقعيت اين است . نگاهي به تاريخ بيندازيد تا اين واقعيت براي همه ي ما روشن شود كه اين پرچم واين مكتب به سادگي به دست من وشما نرسيده است. به آن زمان كه پيامبرمهرباني با صبروبردباري وكشيدن محنتها ورنجها ونصيحتهاي پدرانه خويش راه را به بندگان خدانشان ميداد وهردم راه سعادت وشقاوت رادرگفتارخويش براي ايشان تبيين مي نمود توجه كنيد تا وقايع پس ازآن يعني هجمه به بيت فاطمه (سلام ا... عليها) وشهادت مظلومانه او و فرزندش و پس ازآن ، تنهايي ومظلوميت اميرمومنان (عليه السلام) وشهادت جان گدازوي تا يك يك ائمه معصومين (عليهم السلام) كه به دست شقي ترين مردمان به شهادت رسيدند و درراه دوهدف خلقت يعني معرفت وعبادت جانفشاني كرده ورنجها ومصيبتها را براي احياي دين خدا ورساندن انسان به قله ي رفيع انساني تحمل نمودند و همه وهمه براي اين بود كه ما رابه سرمنزل مقصود انساني برسانند.
آري دوستان ، خداوند بابت دين خويش هزینه های گزافی را پرداخت کرده واین کمال بی معرفتی است که ما بی توجه بوده ودرراه شناخت ومعرفت کوتاهی ورزیم. باید دانست که هرکدام مامی تواند منشا اثری باشد اگربخواهد. ونباید فراموش کرد که حتی اگریک انسان را درمسیرراه هدایت قراردهیم خیر دنیا وآخرت رابرای خویش خریده ایم که همانا به گفته رسول خدا (صلی ا... علیه وآله وسلم) اگریک نفربه دست ماهدایت شود برای مابهتراست ازهرآنچه خورشید برآن تابیده است.
وهمه این میسوراست اگرخود رامتوجه امام عصر(علیه السلام) کنیم وازآن پدرمهربان طلب یاری کنیم وازاوبخواهیم که برمامنت نهد ومارا جزوخدمت گذاران ومبلغین نام خویش ثبت وضبط نماید. آمین یارب العالمین
جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد
کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...
(سیدحمیدرضابرقعی)
آنجا كه حبيب ابن مظــــــــاهر، اين پيرروشن ضميربا وفا درلحظات آخرعمرزهيربه سراغ اومي رود وبه او مي گويد برادرم ، هرچند كه منهم تا لحظاتي ديگربه تو ملحق خواهم شد اما اگروصيتي داري به من بگو تابرايت انجام دهم.
زهيردرحاليكه ديگررمقي براي اونمانده است روبه جانب حسين(عليه السلام) مي كند وميگويد:
اوصيك بهذا الغريب . آري درآخرين لحظات نيزوصيت او جانبداري وحمايت ازمولاي خويش است ومي گويد ومي خواند او را به حمايت ازغريب كربلا.
من نمي دانم شما چه دركي ودريافتي داريد ، اما واقعيت راكه مي نگرم با خود چنين زمزمه اي دارم كه خدايا من كجا واصحاب امام غريبم كجا ؟ آري آنقدرغرق درمسائل خويش ودنياي فاني خويش مي شوم که یادم می رود که مولایی وآقایی دارم ، تا چه رسد که بدانم درقبال اووظیفه ای دارم تا....
چه قدر دوران عجیب وپرمحنتی است. هرکس سردرگریبان کارخوداست ، وچه کس کاردارد که مولای ماغریب واست وتنها! وچه عجیب است که بیش ازهزاروصد سال ازغیبت اوبگذرد!
دوستان چه بخواهیم ونخواهیم همه ما درقبال امام زمان خویش مسئول هستیم وفردای سوال وجواب در قبال این نعمت الهی مورد سوال قرار خواهیم گرفت . ازما خواهند پرسید که با امـــــــــــــام خویش چه کردیم؟
اورا یاوری نمودیم ودردی ازقلب او برداشتیم ویا نه دردی بر آلام اوافزودیم.
امروزحریم مولای ما درمعرض شدیدترین تهاجمات وتندگویی ها وتند خویی ها قرارگرفته است. آنروزدفاع ازامام به شکلی بودوامروزبه طریقی دیگر. اگرآنروزباید شمسیر حمائل کرده ونیزه به دست می گرفتیم تا ازحریم وحرمت مولای خویش دفاع کنیم ، امروزاقتضای زمانه چیزدیگری است .
امروزسلاح ما درمقابله همه فرقه ها وادیان دروغین که کمربه نابودی شیعه زده اند ، خودسازی علمی ومعرفتی است ، تا باسلاح زبان وگفتار وعمل به فرامین ائمه معصومین (علیهم السلام) پاسداران حریم تشیع باشیم. آگاهی دینی واعتقادی ودوری ازجهل ونادانی اسلحه برانی است که دشمنان دین رابه جای خودخواهد نشاند. کاری که درطول دورانها انجام شده وامروزه می بینیم که دشمنان جوابی برای آنها ندارند.
جایی که بزرگانی همچون علامه امینی ، شیخ مفید ، علامه حلی ، شیخ طوسی ، میرحامدحسین هندی ، سیدشرف الدین موسوی ، علامه مجلسی ، مقدس اردبیلی ، کلینی ، سیدمهدی بحرالعلوم ، سیدرضی ، سید
مرتضی وبسیاری دیگرازمجاهدان عرصه ولایت مداری با مستندات متقن خود جایی را برای عرض اندام دیگران باقی نگذاشتند وبا آثار خود باعث تحسین دوست ودشمن شده اند. ادامه دارد...
آري دوستان همراه ، دم زدن ازامام زمان سهل وآسان است ولي آنچه مهم است عمل به وظيفه است. وظيفه آن چيزي است كه برانسان تكليف مي شود نه آن چيزي كه انسان دلش بخواهد.
كربلا بهترين الگوي فرا روي ماست. آنجايي كه جوان تازه مسلمان شده اي به همراه مادر و همسر جوان خويش درركاب مولاي شهيدان به وادي كربلا آمده اند.
دوستان شنيدن ونقل اين قضـــــــايا خيلي راحت است ، اما تورا به خدا كمي تامــــــــل و درنگ كنيم و ببينيم اين اسوه هاي ولايت مداري و امام محوري چه كرده اند.
علقه ومحبت بين دوجوان تازه ازدواج كرده و دل كندن ازآن ، امري راحت و آسان نيست كه پس ازقرنها در رابطه با آن به راحتي سخن گفت.
جوان اذن جهاد گرفته به ميدان مي رود و مادراو درپاي چوبه ی خيمه ، ميدان رفتن پاره ی تن خويش را به تماشا نشسته است. جوان در حاليكه از تمام علقه هاي خويش رهيده ، با آرزوي كسب رضايت مولاي خويش جنگ نماياني مي كند . جوان شربت شهادت نوشيده و جان به جان آفرين تسليم مي كند.
دشمن دون براي آنكه شقاوت را تمام كند ، سرازتن جوان جدا كرده و سررا به سوي مادر چشم انتظار پرتاب مي كند. حماسه اي ديگر رقم مي خورد و مادر سر را برداشته و درحق جوان خويش دعا مي كند و به او آفرين و مرحبا مي گويد كه توانست درپيش چشمان مولايش به خون بغلطد و رضايت امام را كسب كرده و فخر مادر خويش براي هميشه ی تاريخ باشد.
آنگاه مادرحماسه را به اوج مي رساند . سررا به سمت لشكر دشمن پرتاب كرده ومي گويد : آنچه را كه دراه كسب رضايت مولاي خويش در راه خدا داده ايم پس نمي گيريم! اين است اوج ارادتمندي و تسليم امر مولاي خود بودن و اينكه آنچه او مي پسندد را برخواسته خويش مقدم بداريم .
اگرسنگي را درآب بيندازيم ، فقط سنگ در داخل آب رفته است ، اما هنوزمنفك ازاوست وشما با چشم بين اين دو تمييز مي دهيد ، اما اگرقندي را درداخل آب حل كنيد ديگراثري ازقند نيست و هرچه هست آب است و بس. ديگرمحلي براي خود نمايي قند درداخل آب نمي ماند.
آري ياران سالار كربلا اينگونه بودند. آنها درمحبت مولاي خويش حل شده بودند وهيچ نمي خواستند جز آنچه مولايشان مي خواهد و مي پسندد. آنها رنگ و بوی الهي گرفته اند وخودي نمي بينند وهرچه هست را خرج مولاي خويش كرده و خود را براي مولاي خويش مي خواهند وبس نه براي خود. ادامه دارد...
مدتي بود كه مي خواستم درمورد ايام ماه محرم مطلبي بنويسم كه متاسفانه به علت مشغله كاري والبته كمي تا قسمتي تنبلي ، اين مورد به تعويق افتاد . ولي ازآنجايي كه ماهي راهرموقع ازآب بگيري تازه است ، دم را غنيمت شمرده وبرايتان مطالبي را قلمي مي كنم.
درمورد ماه پرازمحنت وغم محرم واتفاق تاريخي ومصيبت بارآن كه به عاشورا آغازمي شود وبا اسارت خاندان اهل بيت (عليهم السلام) ادامه می یابد ، مطالب پرمغرومعنايي درطول تاريخ بيان شده وخواهد شد. زيرا كه عاشورا هررروزبراي ما حرفي نو دارد و اين ايده رازمان ثابت كرده است كه محرم وعاشوراي حسين (عليه السلام) نه تنها زيرغبارفراموشي تاريخي ونسيان زمانه نمي رود ، بلكه هر روزتازه ترو نوترازديروزدرمنظرهمه خدا جويان وحق طلبان و ولايت مداران خودنمايي مي كند ومانند منظري شگفت براي كساني كه آن رابه نظاره نشسته اند جلوه اي نو ومسحوركننده دارد.
بله عاشورا تابلويي است عظيم وشگفت كه انسان هرلحظه دقايقي لطيف را ازآن استنتاج مي كند و سرشار از معارفي مي شود كه تنها ازسفينه حسين (عليه السلام) سرريزدارد و بس. خوشا آنانكه كه پيوندي ناگسستني با عاشورا دارند وهرروزازآبشخورمعارف حسيني (عليه السلام) خود راسيراب مي كنند.
آري عاشوراست و درسهاي بسياري كه بايد آن راسرلوحه وجودي خويش قرار داد تا بدانيم وعمل كنيم و يادمان باشد كه ما نيزدرمنظرامتحان الهي هستيم .
اما بگذاريد سراصل مطلب بروم ونكته اي را كه مد نظربود را براي شما عزيزان قلمي كنم وخيلي خوشحال مي شوم كه پس ازخواندن مطلب نظرات سازنده خود رابراي اين حقيربگذاريد تا سازنده راه درپيش روباشد.
آنچه بيش ازهمه درعاشورا براي نكته سنجان خود نمايي مي كند مسئله ی ولايت مداري واطاعت بي چون و چراي اصحاب وبني هاشم ازولي زمان خويش است . جايي كه فقط براي او فكرمي كنند و فقط براي اوزندگي مي كنند وهمه چيزرا درسايه ی جلب رضايت مولاي خويش مي بينند.
آنجه براي ايشان دراوج اهميت قراردارد ، آن است كه رضايت مولاي خويش رابه دست آورند وآن كنند كه او مي پسندد. آناني درركاب حسين (عليه السلام) باقي ماندند كه اورا برخود ترجيح داده وزندگي بدون مولاي خويش را ننگي جاودانه براي خويش مي دانستند. با آنكه همه ی ايشان ميدانستند امام زمانشان نيز به شهادت خواهد رسيد ، اما حاضربودند جان خويش را فداي مولاي خويش كنند تا او به همان ميزان بيشترزنده بوده وجهان را ازفيض وجود خويش بهره مند سازد.
وبراي همين است كه سيدالشهدا(عليه السلام) دروصف ياران خويش فرمود:
چون شما ياران باوفا درطول تاريخ نظيري وهمتايي نيست
هنگامي كه نمازامام به پايان رسيد ، با تني تيرباران شده به زمين غلطيد. تمام هم وغم او برآن بود تا تيرها را به جان خريده ومولاي خويش رادرامان نگه دارد.
شنيدن وگفتن اين حرفها بسيارآسان وسهل است ، اما اگرتعمق وتفكري روي آن انجام بپذيرد خواهيم يافت كه اينگونه رفتاروازخودگذشتگي تنها ازكسي برمي آيد كه خودش را براي امام خويش خالص گردانيده باشد.
اگرخطري براي انسان پيش آيد، انسان حتي به طورنا خود آگاه درجهت دفع آن خطر برمي آيد. حال ببينيد چگونه است كه فردي تيرها رابه جان مي خرد واعضا وجوارح خود را سپربلاي مولاي خويش مي كند وبا چشم به دنبال ردتيراست تا خود رابلاگردان مولاي خويش گرداند.
آري دوستان گفتن وشنيدن اين حرفها كه مشابه آن رامي شنويم خيلي آسان است وبه قول معروف به عمل كاربرآيد نه به زبان وگفتار ادامه دارد...
شباهت امام زمان(علیه السلام) به امام حسین(ع)
امام حسین(علیه السلام): لو أدرکته لخدمته ایام حیاتی : اگراو را درک می کردم تمام عمرخدمتگزارش (حضرت ولیعصرعلیه اسلام) می شدم.
امام زمان(علیه السلام) : یا جدا من صبح و شب برای شما اشک می ریزم و ندبه می کنم وبجای اشک برشماخون گریه می کنم.
1- شدت اهتمام در یاد کردن آنها درقرآن کریم و سنت پیغمبران وکتابهای آسمانی.
2- اهتمام پیامبران گذشته به گریستن برای حضرت امام حسین(علیه السلام) و برپا نمودن مجا لس سوگواری...که نظیراهتمام امامان (علیهم السلام) گذشته است دردعا کردن برای فرج حجه بن الحسن (علیه السلام) وطلب ظهورآن بزرگوارپیش ازوقوع غیبت.
3- شدت اهتمام هردوامام درامربه معروف و نهی ازمنکرو تقیه نکردن ایشان.
4- نبودن بیعت طاغوت زمان برآن دو وجودمقدس چنانچه امام حسین(علیه السلام) حاضربه بیعت نشدند.
5- بالا بردن به سوی آسمان: فرشتگان هردو بزرگوار را به اذن خداوند به آسمان بالا بردند.
6- آرزوی بودن در رکاب آن دو وجودمقدس(علیه السلام) برای مؤمنین و امامان...چنانچه در زیارت عاشورا می خوانیم کاش با شما بودیم و ... هردو آرزو ثواب شهادت را دارند (طبق روایات).
7- امام حسین(علیه السلام) ترسناک ازمدینه بیرون رفتند و درمکه نزول کردند و سپس به سوی کوفه حرکت فرمودند حضرت حجت(علیه السلام) نیزنظیرهمین برایشان اتفاق می افتد که سفیانی عده ای را به مدینه می فرستد و حضرت مهدی(علیه السلام) ازآنجا به سوی مکه کوچ می کنند.
8- مصیبت آن دوسخت ترین مصیبتهاست (مصیبت غربت وتنهایی امام حسین علیه اسلام ومصیبت طولانی غربت و تنهایی و مظلومیت امام عصرعلیه اسلام).
9- امام حسین ندای هل من ناصرینصرنی سردادند وطلب یاری ازمردم نمودند امام عصر (علیه السلام) نیزهنگام ظهورطلب یاری می کنند ودرقسمتی ازروایت است که می فرمایند : «خدا را خدا را، دربارة ما ، ماراخوارنکنید و یاریمان نمایید که خداوند شما رایاری کند» وهم اکنون هم اگرگوش دلمان رابازکنیم ندای هل من ناصرینصرنی امام زمان(علیه السلام) بلنداست که اهل ایمان را به یاری می طلبد انشاءالله که همه ما بتوانیم با تقوی و یاد آن دوعزیزدرهمه امورو درخواست فرج ازخداوند متعال، آن عزیزرایاری کرده باشیم تا قلب مقدسشان ازماراضی وخشنـــــود گردد ان شاءالله.
10- غربت تنهایی و مظلومیت آن دو وجود مقدس.