تبليغاتX
به يقين يوسف ما آمدني است
بصيرت

آنچه انسان با مشاهده و مرور تاريخ به آن مي رسد اين مطلب است كه در امتحانهاي گذشته الهي صبر وبصيرت گهرهاي گرانبهايي بوده اند كه باداشتن آنها افراد با ايمان ازورطه امتحان الهي به خوبي بيرون آمده وسعادت دنيوي واخروي را نصيب خود كرده اند. داشتن بصيرت بدان جهت که فهم درستي ازوقايع وفتنه هاي روزگار داشته باشند . بصيرتي كه باآن بتوان سره را ازناسره تشخيص داد وبه دام سامريهاي دوران گرفتار نيامد. بصیرتي كه با آن بتوان تا آخرين دم حيات در صراط مستقيم خداوندي بود و ازمهلكه هاي دوران جان سالم به دربرد .

بصيرت همان درگرانبهايي است كه باداشتن آن راههاي تاريك گمراهي ازراه نوروحقيقت بازشناخته مي شوند و معياري است كه حق و باطل را ازهم جداكرده و فرد طالب راه حقیقت را دربرار شبهات زمانه حفظ مي كند .

بصیرت است که تو را درجایی که باطل رنگ حق به خود می گیرد دست تو را گرفته و بادیدی درست تو را به انتخاب راه صواب وحقیقت رهنمون می کند .

آنچه دراین مورد بسیار اهمیت دارد آن است که بایستی حساب افراد را از راه حق و حقیقت جدا کرد و بافهم درست در دین ، حقیقت را شناخت و آن را ملاک و معیار حق و باطل قرارداد نه صرفا افراد و شخصیتهارا .

ممکن است درتشخیصهایمان به افرادی بربخوریم که نامهای بزرگی دارند ولی راه را به خطا رفته اند . شاید باورش برایمان سخت باشد و حتی ممکن است خود فرد برای ما ملاک حق وحقیقت قرارگیرد و ما را از آن راه درست و صواب دورنگه دارد .درحالیکه باید توجه داشت که میزان و معیار حق و باطل به گفته رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)  قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) می باشند .

پس نامها و القاب و سمتها و... نباید ما را فریب دهد ، بلکه باید باهوشیاری و بصیرت بر روی هرعمل و گفتاری که خلاف راه حق و حقیقت است خط قرمز کشید و حساب افراد را بادین خدا جدا کرد .

متاسفانه این مسئله ای است که بسیاری از افراد با آن مواجهه  هستند و دراکثر موارد نیز تمییز بین این دو موضوع را برنمی تابند و هربدی و کژی برخواسته ازعمل نادرست مدعیان دین مداری را به گردن دین انداخته و از دین گریزان می شوند درحالیکه باید توجه داشت مطلب به گونه ای دیگر است و آن همان تفاوت دربین دین و دینداری است

ما می دانیم که ساحت دین و شریعت ازهر آلودگی پاک و منزه است زیرا که ازجانب قادر متعال براي سعادت ما مردمان ارسال شده است وخدا همه چيز را براساس حكمت خود براي ما درنظرگرفته است ، پس بادرنظرگرفتن اين مطلب و دانستن اين موضوع كه  بايستي حساب دين را از ديندار جداكرد ، كارهاي زشت و ناپسندي كه به نام دين انجام مي شود را به حساب دين نمي گذاريم.        ادامه دارد           

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 6:52 قبل از ظهر توسط احسان |

به ياد غدير

خیلی دوست داشتم که به مناسبت ایام مبارکه غدیر خم و هفته ولایت مطالب وتذکاری دربزرگداشت این روزها قلمی کنم که متاسفانه به علت کم توفیقی نتوانستم این امررابه انجام برسانم ؛ اما حال که این فرصت دست داده دوست دارم برای این روزها بنویسم و برایتان درددلی دوستانه داشته باشم.

همه ما دررابطه با ايام غدیر واتفاقاتی که دراین روزها افتاده است اطلاعاتی داریم ، ولی آنچه مشخص است آنکه ، دانسته های ما بسیار کمترازآن چیزی که اتفاق افتاده و بايد توجه داشت كه غدیرصرفا به تک جمله من کنت مولا فهذا علی مولا ختم نمی شود و گستره غدیر بسی فراترازآن چيزياست که دراذهان مردم نقش بسته است وباید دانست که غدیر جریانی است کهپا به پاي رسالت ومبعث مطرح بوده وتا آینده تاریخ نیز ادامه خواهد داشت.

قضایای غدیر خم ازحج وخطبه هایی که حضرت ختمی مرتبت درمراسم حج ایراد کرده اند شروع می شود ، آنجايي كه حضرتش با زمینه چینی مناسب به استقبال این امر مهم رفته اند . زمانی که جبرئیل امین این واسطه مهربان وپیام آورکلام الهی سه بار برحضرتش پیاممي آورد که بایستی این امر(ولایت وامامت علی (علیه السلام)) را به همگان اعلام داری ، درمنطقه ای به نام جحفه همگان را دستور به جمع شدن داده و امرمي كنندآنانی  که جلوتر رفته اندبازگشته وبرای آنانی که درراه مانده اندنيز صبر مینمايند تا به ایشان ملحق شوند ، که همین موضوع نيزدارای رازورمزی است که شاید یکی ازآنها تذکر به این مطلب باشد کهيك مسلمان پيرو  نه جلوترازرسول خداحركت مي كند ونه عقب ترازاو ، بلکه همیشه با اوودركناراو گوش به فرمان ولي خدا مي ماند !

  ما و پيام محبت رسول خدا ...

.به هرحال مردمان درحیرت که رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) رابا ایشان چه کار که دراین گرمای سوزان که مردمان برای پناه ازاین گرما یا به سایه مرکب های خود پناه برده  و یا آنکه عبای خود را برای درامان ماندن از حرارت آفتاب صحرا، بالای سر گرفته اند ، فراخوانده وآنها را خبراز امری مهم می دهد.

پيامبر رحمت پس ازآنكه همگان را جمع مي كند بربالاي منبري ازجهاز شتران رفته و خطبه تاريخي وغراي خود را براي عالميان ايراد مي كند . به زيباترين شكل ممكن حمد وثناي پروردگار خويش فرموده و حضرت باري تعالي را براي همگان معرفي مي كند . پس ازآن سراغ پيام و ابلاغ خداوند رفته و امر حق ودود را به مردمان ابلاغ مي فرمايد ومعيار دوستي و دشمني با خدا را بيان مي فرمايد .

خدا مي داند كه حضرتش با چه بيم واميدي خطابه را بيان كرده . ازيك طرف امر الهي وراه سعادت را مي بيند وازيكسو منافقين رياكاري كه منتظرند تا رسول مهربانيها از اين ديار رخت بربسته تا مقاصد شوم و كثيف خويش را به اجرا گذارند . حضرتش آينده را مي نگرد و آنچه باعلي (عليه السلام) و زهرا (سلام الله عليها) خواهد شد .                                                                     ادامه دارد 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط احسان |

پرشاني (2)

آري عزيزان ، ما عجيب درغفلت به سر مي بريم و خود اصلا متوجه نيستيم كه عمر خويش را درچه راهي وچگونه صرف مي كنيم.غفلتي عجيب دامن دنياراگرفته است ودر اين دنياي به ظاهر مردن ما كه درذات خويش هرچه دارد براي نابودي بشر است ، چيزي جز غفلت و دل بستن به رنگها وظواهر چيزي نمي بينيم. سرگرميهايمان چيست ؟ اوقاتمان چگونه هدر مي رود؟ هدف زندگيمان چيست ؟ هم وغم ما دراين چندروزه عالم چيست ؟ چه مي خوانيم و چه مي گوييم؟ با چه كساني معاشرت داريم و خلاصه يك دنيا سوال ازاين دست كه اگر بخواهم برايتان سياهه كنم مثنوي هفتاد من كاغذ است .

ساعتها صحبت كردنهاي بي فايده وگاه ملال آور، نشستن پاي سريالهاي بي خاصيت و بيهوده كه همه آنها يك محوريت داردند وآنهم عشقهاي خياباني و هرزه گيها و چشم چرانيهاست.

ازهمه چيز مي ناليم ، اما براي خود كاري نمي كنيم و ما هم براي آنكه از اين قافله عقب نمانيم هم رنگ جماعت مي شويم تا خداي نكرده رسواي عالم نشويم.

به راستي مهربان يار سفركرده را چه ميزان اعتباردر نزد ماست ؟

امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) براي ما به اندازه يك بخش خبري تلويزيون ويا يك مسابقه فوتبال ويا ديدن يك سريال بي سرو ته تلويزيون اهميت ندارد كه اگر داشت بر اي او نيز اوقاتي را معين مي كرديم و متعهد بوديم كه براي او باشيم و حداقل كار كوچكي براي او انجام دهيم.

           چه مي شود كه بيايي

دشمن به دشمني خود بي مهابا ادامه مي دهد ودر فكر نشر عقايد خويش است و چه استوار درراه باطل خود گام بر ميداردو ما ....

چه بگويم كه دل خون است .اگر من برايتان بگويم كه درهمين مشهد ما فرقه هاي بهاييت ووهابيت چه فعاليتهايي دارند ودست به چه كارهايي مي زنند باورتان نمي شود . اما واقعيت همين است كه مي گويم. دشمنان قسم خورده تشيع كار خويش را بي سرو صدا انجام مي دهند وبا استفاده ازغفلت جوانان و نوجوانان ما و كم كاريهاي سازمانهاي مربوطه و ازهمه مهمتر بي توجهي خود ما مردم ، بساط خويش را گسترده تر كرده و شيعيان بي پناه را مورد حملات اعتقادي و فكري قرار مي دهند وبا رنگ و لعابهايي دروغين و پوشالين ايشان را گمراه كرده و بر سر سفره شيطاني خويش مي نشانند،آنوقت ما به فكر سرگرميهاي خودمانيم. دنيا راآب ببرد ماراخوابي بس تلخ خواهد برد كه رويايش جز سياهي ونكبت چيزي نخواهد بود.      ادامه دارد

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط احسان |

پريشاني

دلم حسابي گرفته است و مدتي است كه ديگر حسابي از دست خودم شاكي شاكي ام . چه جمعه ها كه مي گذرد و با خود عهد مي بندم كه اين جمعه را براي صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) كار درخوري انجام دهم ،اما دريغ و هزاران دريغ كه روز به پايان خود مي رسد و من در حسرت كاري براي مولاي خويش .

نه اينكه امام خويش را منحصر درجمعه ها ببينم و مانند آنهايي باشم كه امام را فقط منحصر در جمعه ببينم ، نه اينطور مشي  و مرامي ندارم و اعتقاد بر آن دارم كه مولا صاحب زمان است و همه ساعتها و روزها به ولايتش گردن نهاده اند . آنچه مورد نظر خويش دارم آن است كه با توجه به آنكه جمعه ها  فراقت بيشتري دارم براي مولاي خويش خدمتي هرچند قليل انجام دهم تا اسباب شادي مولا را فراهم اورد و من نيز در نزد وجدان خويش كمي آسوده تر باشم .

مثلا يكي ازآنها همين وبلاگي است كه دارم وسعي مي كنم درآن مطالبي را پيرامون پدر مهربانم مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به رشته تحرير درآورم تا ازاين دريچه خدمتي هرچند ناچيز به آستان آن خوب خوبان نثاركرده باشم. مني كه بارها شاهد نظرات اميدواركننده بينندگان وبلاگ خويش بوده ام . آناني كه  با نظرات اميد بخش خويش اين را به من القا كرده اند كه كار براي آن مهربان هر چند ناچيز باشد اما حساب خود را دارد و مي توان به هر شكلي براي آن خوبترين كاري هرچند كوچك انجام داد.

گاهي نوشتاري ياشعري و يا حتي عكسي ، مي تواند يك سرآغاز خوب براي تذكر و توجه دادن به آن جناب و الامقام باشد . به خدا آقاي ما خيلي مهربان و آقاست و صد حيف و هزاران افسوس كه ما قدر مولاي خويش را نمي دانيم .

چه قدر نبود مولا برايمان طبيعي و روزمره است . روز را شب مي كنيم و يكبار برايمان پيش نيامد كه درلحظه اي كه سر بربالين مي گذاريم دردمان اين باشد كه امروز هم گذشت و مولا نيامد و آيا فردايمان نيز به همين منوال است و يانه ؟

اصلا بريمان مهم نيست كه او را چه مي شود و چه لحظات و روزهايي براو مي گذرد  و دل غمين مولايمان گرفتار چه طوفاني است . اصلا بود و نبود مولا برايمان علي السويه شده است و با بي تفاوتي محضي كه فقط ازما برمي آيد نبود او را براي خود توجيه مي كنيم .

 ما بي تفاوت مردماني هستيم كه از ياد برده ايم صاحب نعمت و آن آب حيات زندگاني را . آن وجود سراسر لطف و مهرباني كه درعين بديهايي كه ازما مي بيند ، لب از دعاي بر ما شيعيان و محبانش برنمي چيند.

                                                           ادامه دارد

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط احسان |

اي بر دل شيعيان تسلي بامانكني تو كم محلي
                 حتي اگر به آْخر خط هم رسيده اي      اينجا براي عشق شروعي مجدد است  
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط احسان |

فطر آمدو تو نيامدي ....
         فطر شما روزه داران مبارك
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط احسان |

* اعياد شعبانيه مبارك باد *
اگرجشنها درحضورش برپا ميشد .....
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط احسان |

مبعث مبارك
    مبعث رسول مهربانيها مبارك باد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط احسان |

هياهو

دوران پرهیاهویی است وانسان چه زود یادش می رود خوبیها را و یادش می رود که چه قراری دارد و برای چه آمده است . طوفان زمانه و هیاهوهای ساختگیمان بربادمان می دهد و دراوهام ذهن فراموشکارمان غوطه می خوریم و می رویم و انگارنه انگارکه وعده ای داریم . چرخ می خوریم و چرخ می خوریم و باکمان نیست زمانه درکدامین پستوی فراموشی ما را اسکان می دهد. خلاصتان کنم که انسانهای الکی خوشی هستیم و به دستْ ساخته های خود و دیگران مشغول و سرخوشیم .اعتبارمان را ازدست داده ایم و نمی دانیم که گوهر وجودیمان چه بهایی دارد و ارزان می فروشیم این گرانْ گوهر وجود را .دست برروی کدامین زخم زمانه بگذارم که فریاد کند درد ازخویش بیگــــــانه بودن را و یادآورشوم که خلاص نمی شویم و رها نمی کنیم این مرغ درقفس را که پری به پرواز دهد و برود تا آشیان دوست و خبری آورد که یارسفرکرده درکدامین چاله ی غربت و تنهایی سکنی گزیده و به گوش جان بشنود و دریابد که یارغایب از نظر به درگاه دوست ازدست دوستان و رفیقان شکـــــــوه ای مهربانانه دارد که خدایا اینان دوستان منند که غافل شده اند و خویش رافراموش کرده اند که اگراینگونه نبود مرا که چشمه ساررحمت و فضل و بخشش و احسان تو هستم را ازخاطر نمی بردند و استغاثه می کند که بگذر از ایشان که خصلت انسانی همین است که نعمت را نشناخته مصرف کند و ازکناربانی نعمت بگذرد .وجالب آنکه هرچه از دوست رسد نعمت است و برای ما آسایشی عظیم ، ولی هزار و صدهزار حیف که ما در فراموشخانه خویش اقامتی دائم گزیده ایم و بنای هجران از پوسته به خود پیوسته خویش نداریم.وای که چه دل پردردی دارد این زمــــــــانه . فغــــــان وناله اش گوش فلک را کرکرده و اگر خوب گوش فرا دهی ناله های هزارساله را هر روز ندبه می کند و زیرلب زمزمه ای مرموز دارد.چه قـــــــــدر به خود مشغولیم و زندگی راچه مفت سردست گرفته و چوب حراج به آن زده ایم وبی خیال و فارق البال ازآنچه بایدمان ، به دو روزه ی این ظلمت کده دل خوش نموده ایم.

             رهايي......

اسباب بازی های ساخته خودمان حالا امیر قافله زندگیمان شده اند و هرناکجا آبادی که بخواهند این تن رنجور ازدرد بایدهای ساختگی را به دنبال خود می كشند و باکی نداریم که این قافله عمرعجب می گذرد.ساعتها و روزهایمان را پای خیالات به هم پیچیده و اوهامْ برانگیزخودیهای ناخودی و ناخودیهای از خود گریز پیمانه می کنیم و می شنویم و می بینیم و می خوانیم آنچه دیگران بگویند و بخواهند و توگویی افساراختیار ازدست ما گریزان است و دیگراراده خود آگاهی برای ماباقی نمانده است تا فکری کنیم و برای خویشتن خویش دنیایی بسازیم آنگونه که این تن ودیعه ایی ، لایق بلافصل آن است. اما چه سود که خواب خرگوشی امانمان نمی دهد و دنیا رقص کنان ما را مسحور خویش کرده و نمی دانیم که درحال بازی خوردنیم . وبازیمان می دهد آنگونه که دست تو را برای هرحرکتی و جنبشی درخور، روشده می داند و توبا این منوال بازنده همیشه ایامی .نگاهم خیره به آدمهای کوچه و خیابان است و ذهن حــــــــیران من درگیرکلماتی که می آیند و می روند و می خواهند که مرا درسطوربه هم پیوسته کلمات با دستی روشده تحویل آیینه های قدی آویزان درتاریخ نمایند. نگاهم به آسمان خیره می ماند و بغضی سنگین تمام وجودم را احاطه می کند و حسی گنگ و غریب و نامفهوم مراکشان کشان به سمت جایی دوردست پرتاب می کند و تا به خود آیم آسمان دلم را بارانی می کند و راهی دیگر را برايم بازمی کند و به مانند خواب که هرلحظه به شکلی و صورتی نامفهوم ولی بامعانی مختلف تو را ازجایی به جایی حـــــــــواله می دهد و گويي مسافری می شوی خانه به دوش که هردیدارش تجربه ای کهن و صافی ده دل است.خیلی حرف دارم که برایتان بگویم و واگویه کنم آشوب دل نگران خویش را. اما چه کنم که جایی باید کلام را برخلاف خواسته ات قطع کنی و بگویی که واگویه ای بود ازدل آشوب زمانه پرفتنه تا آرام شوی و بازآماده شوی برای زمانی دیگرتا درد دلی کنی با دوستان و رفیقان راه که تو را می فهمند و باتو راز دل می گویند.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط احسان |

ازرنجی که می برم!

گاهی آنقدرعصبانی می شوی که نمی دانی با طرفی که این حرفها رامی زند چه کنی . می گویی با لحنی آرام وملاطفت آمیزبا اوحرف بزنی شاید مطلب برایش جا بیفتد و ازهپروت فکری خارج شود یا نه آنچنان سرش داد بزنی که برود توی خودش، یا یقه اش رابگیری ودرحالیکه چشم درچشم او دوخته ای وچیزی نمانده است بانگاهت اورابه آن دنیا حواله کنی ، بگویی مردک تا حالا چند تا کتاب خوندی که اینطور برای من مطلب بلغورمی کنی؟ فقط ادعا ادعا آنهم ازنوع مطبق آن. اعصاب سمپاتیک وپاراسمپاتیکت آنچنان بهم می آید که نمی دانی درآن لحظه چه بگویی وازکجا بگویی وچطوربگویی تا مطلب درفیها خالدون مغزش جا خشک کند. آخریکی نیست به اوبفهماند چرا مطلبی را به صرف شنیدن نقل می کنی و وقتی هم که برایش یک سری مدرک وسند معتبرقطعی تاریخی ردیف می کنی، آنوقت است که دستی به سرش می کشد ومی گوید : البته من که اطلاع خیلی دقیقی ندارم ولی ....

یکی نیست بگوید ولی و زهرمار. فقط یک انسان بلا نسبت احمق می تواند درمورد تاریخ اینطور روی هوا وبراساس شنیده ها وبدون مدرک اظهار فضل کند . اعصابت خورد می شود وقتی شروع  می کند دلایل مختلفی رابرایت ردیف می کند که باهمه آنها دو کیلو ماست ترشیده هم به تو نمی دهند. آخریکی نیست بگوید اگروارد هربحث علمی می شوی باید به سراغ محیط تحقیقاتی ومنابع تحقیقاتی همان رشته بروی .  به طور مثال اگردرمورد یک بحث شیمیایی و بیولـوژیک  حرف می زنی ، محیط تحقیق ، آزمایشگاه است ولوازم مرتبط با آن. منظورم این است که هرعلمی لوازم مرتبط با خود رادارد. اگربحث تاریخی می کنی محیط  کارتو تاریخ است و کتابهای مستند ومتقن تاریخی . وقتی که تو تحت تاثیر یک عده انسان بیسواد که اسم نکبتشون رو یک تریلرهم نمی تونه بکشه قرار میگیری وقضیه شهادت خانوم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را شبهه می کنی ، درحالیکه  قدری به خودت زحمت ندادی برای این موضوع به اندازه یک سریال کره ای دست دهم ارزش قائل بشی و براش وقت بزاری و چند تا کتاب روحالا نمیگم بری بخونی که بری ورق بزنی وجاهای مهم و درشتش رو برای سهولت کاربخونی ، اونقوت دیگه هیچ انتظاری نباید داشته باشی جزهمونهایی که بالا گفتم وخیلیهاشم به علت تقدسی که این وبلاگ داره نگفتم. آخه مرد حسابی من نمگیم برو کتابهای دانشمندان خودمون رو بخون . برو کتابهای اهل سنت رو راجع به این قضیه مطالعه کن . برو ازاظهارپشیمانی های خلیفه اول درلحظات آخرعمرش و یکسری کارهایی که ازانجام اون پشیمان بود مطلع شو. اینم ازمظلومیت ماست که هرموقع بخواهیم اثبات کنیم باید هَمَش ارجاع بدیم به کتابهای اهل سنت . من نمی دونم این کتب ما چرا باید درپله بعد مورد توجه قرار بگیره درحالیکه اونا اصلا کتابهای ما روقبول ندارند واجازه مطـــــــــــــــالعه اونها رو به هیچ کس نمی دن . تازه مطلب اونجا جالب میشه که اونها علیرغم بسیاری ازسانسورها وعداوتها بازهم نتوستند روی یکسری حقایق سرپوش بزارن واون رویداد تاریخی رو نقل کردند. یعنی با این تفاصیل و با آن همه سانسور این مطالب نقل شده که این موضوع بیان گراینه که مسئله خیلی بزرگترازاینهاست که خیال می کنی. آره قربونت برم یک کم بدنیست به خودت زحمت بدی وبری مدارک اونا روبخونی وببینی خودشون هم به این قضیه اشاره دارند وقائل به این مطلب هستند که صدیقه زهرا(سلام الله علیها) درحالی بدرود حیات گفت که ازخلیفه اول ودوم ناراضی بود وبراینان غضبناک .

حالا توهی بیا بگو فلان وبهمان و ازاین حرفها که دوپول بی ارزشم بها نداره. بابا چرا یک جو غیرت دینی نداری؟ چرا نمی تونی روی باورهات محکم بایستی واونو برای همیشه تاریخ فریاد بزنی و بگی که بابا حق بافاطمه (سلام الله علیها)  بود. چرا بدون درنظر گرفتن جوانب تاریخی واحوالات امیرالمومنین(علیه السلام) ووظیفه ای که بردوش داشت ، زود تحت تاثیر قراربگیریم وحرفهایی رو بگیم که بعد که همه اونها رد شد وواقعیت برای شما اثبات شد شرمنده بشی .  دلم به حال مظلومیت مظلومانی می سوزد که بااین همه جفایی که دیده اند وحتی نگارش این ظلم وجورها با قلم معاندین ودشمنان اهل بیت (علیهم السلام) قلمی شده ، اینطور مورد هجمه ی یک عده بی سواد معاند مریض القلب قرار می گیرد. این که بیان این مطلب حتی به زبان مخالفین هم جاری شده ، نشان ازعظیم بودن حادثه ی اتفاق افتاده دارد وظلمی که براین خاندان رفته است.

حالم می گیرد ونمی دانم دراین دوران وانفسا چه بگویم وسردرگریبان کدامین اهل دل کنم . دوست دارم همه عالم رابرای این مظلومیت گریه کنم . گریه کنم وبسوزم وخاکستر شوم که مصیبتی این چنین بر پاک ترین موجود این عالم رفته است وآنوقت حرفهایی می شنوی ازجنس نامـــــــردی ونامـــــرادی که طاقت ازکف برون می کند. ولی بدانند که ماهم خدایی داریم که او را روز دیگری است ازبرای منکرین که راه فراری باقی نمی گذارد و وعده خود رامحقق می کند که همانا زمین ازآن مستضعفین ( ضعیف نگه داشته شدگان) است. 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 6:36 قبل از ظهر توسط احسان |

 
onLoad and onUnload Example