زنــــدگی بدون تو- که امام عصروپـــــدرزمانه ای- «مردگـــــی»است.
جهل، تلخ است ومن نمی خواهم جاهل ازدنیا بروم.
جهل سیاه است ومن نمی خواهم با این ظلمت وسیاهی ازدنیا بروم.
جهل بداست،آن قدربد ، که حاضرنیستم این لفظ رابه دنبال صفات خود یدک بکشیم ومن نمی خواهم جاهل ازدنیا بروم.
جهل مردگی روح است، هرکس بمیرد درحالی که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)
خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.
آری؛جهل، نشناختن امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است.
مهدی جان؛ای منتقم خون محـــسن فاطمه(علیهما سلام)
کمکم کن ومراازاین بندهای جهل ونادانی نجات ده تا من هم بتوانم باشناخت وعمل به وظائفم ودعا،نقشی درتعجیل ظهوردولت حقه شما داشته باشم.
امام صادق(ع) می فرمایند:
برای حضرت صاحب الامـــــــر(عج)غیبتی است. دراین دوران غیبت هربنده ای باید تقوای الهی پیشه سازد ودردین خودچنگ زند(وبه آن پایبند باشد).
یکی ازموانع ظهور
شاید وقتی در جریان زندگی پیامبراکرم(ص) می خوانیم که عربهای بادیه نشین پاهایشان را درمحضرپیامبر(ص) درازمی کردند و با انگشت پایی که مدتها شستشو نشده بود، با لاله گوش پیامبر(ص) بازی می کردند و بی ادبانه به ایشان خطاب می کردند که : ای محمد، برایمان قصه بگو، خیلی برایمان تعجب داشته باشد.
اما منصفانه قضاوت کنیم، خودمان چقدرآداب محضرامام زمانی را که جانشین همان پیامبررحمت درعصرماست، آموخته ایم و رعایت می کنیم؟

به جرأت می توان گفت که یکی ازموانع ظهورامام عصرارواحنافداه وشاید مهم ترین آنها این است که مردم هنوزآداب محضرمبارکش را فرانگرفته اند.
عادت کردن به ...
یکی ازعادت های شوم اجتماعی که جامعه ی بشری را به خود گرفتارنموده و دربنداسارت خویش کشیده است، خوگرفتن به وضع موجود وسازش با آن است به گونه ای که هرگزدرباره ی آینده ای حیات بخش و نجات دهنده فکرواندیشه ای نکنند.به فکرپدرمهربان أمت و غیبت و هجران اونباشند ودرچاه غفلت با ظلمت، تاریکی، ذلت، تحقیرو...عادت کنند.
حضرت امیرالمومنین علی(ع) می فرمایند:
«چون آن حضرت مهدی(ع) ظهورکند» هواپرستی را به خداپرستی بازگرداند، پس ازآنکه خداپرستی را به هواپرستی بازگردانده باشند،افکارونظریات را طبق قرآن بازگرداند، پس ازآن که قرآن را طبق افکارونظریات بازگردانده باشند.
مهدی جان
ای کاش اهل عالم می دانستند که با آمدنت،چه سعادتی به آنان روی خواهدآورد که نه چشمی آن را دیده ونه گوشی آن را شنیده.
ای کاش مسیحیان جهان می دانستندکه مسیح(ع) خود دلداده ی توست وبرای ظهورت لحظه شماری می کند.
تا ازآسمان فرودآیدودرنمازبه تواقتدا نماید وپیروان خویش رابه تبعیت ازتوفراخواندکه اگرعیسی(ع) بنابه ضرورت وبرای اتمام حجت، مرده ای رازنده می کرد، توای مقتدای مسیح(ع) زمین و زمان،انسان وجهان و اسلام وقرآن را زنده خواهی کردای کاش کلیمیان جهان می دانستند که نه تنها ید بیضا، بلکه عصا وسنگ موسی(ع)،الواح تورات وانگشترسلیمان وتمام مواریث انبیاء درنزد توست.
موسی(ع) منجی بنی اسرائیل بود، تومنجی عالم بشریتی، موسی(ع) بایک فرعون درافتاد؛ توهمه ی طاغوت های عالم وهزاران فرعون را به جای خویش نشانده و فرعونیت را ریشه کن خواهی کرد.
شما را« یوسف زهرا » صدا می زنند وبه یوسف تشبیه می کنند.
آن گاه که برادران خطا کاریوسف به محضراوشرفیاب شدند، یوسف(ع) آن ها را مورد خطاب قرارداد که:هیچ می دانید با یوسف و برادرش چه کردید؟
بلافاصله بانویی قد خمیده دربرابرم مجسم می شود که مرا ویکایک شیعیان ومردم جهان را موردخطاب و عتاب قرارمی دهد که«هیچ می دانید با یوسف من چه کردید؟» هیچ می دانید دراین 1169سال که ازشروع غیبتش می گذرد بر مهدی من چه گذشته است؟ ازاشک های غریبانه اش با خبرید؟ ازغصه ها وقلب پرازخونش چه می دانید؟ برای خلاصی او از زندان غیبتش چه کردید؟ چرا برای رهایی او ازغربت و غیبت و مظلومیت دعا نمی کنید؟ بدانید؛
دلی شکسته ترازمن درآن زمانه نبود
دراین زمانه دل فرزند من شکسته تراست
ای کاش لااقل شیعیانت ذره ای ازغربت و مظلومیت تو را درک می کردند وبا رفتار وگفتارخویش، نمک برزخم های دلت نمی پاشیدند.
معرفی غلط
تا به حال کسی رادیده اید که ازمهربانی ومحبت کردن به دیگران ومهروعطوفت دیدن از دیگران خوشش نیاید؟! یا خودشما آیا دوست داریدهمیشه ازدیگران محبت ومهربانی ببینید یا خشونت؟
وآیا می پسندید که شما را به عنوان چهره ای خشن بشناسند ومعرفی کنند، یا دوست دارید به عنوان فردی مهربان معرفی شوید؟ با این احوال، سبب چیست، شخصیتی که«بقیــــــــــه الله» ودارای صفات حسنه الهی، من جمله مهربانی غیرقابل وصف است ، گاه نابخردانه چهره ای خشن معرفی کنند؟ درحالی که فرمودند:
«امام، مونس وهمدم ورفیق و پدرمهربان وبرادری که هرچه دارد مواسات می کند و مانند مادردلسوزبه کودک است.»
مولای من! آرزو داشتم مراعبدالمهدی می نامیدند. دوست داشتم ازهمان اول اذان عشق تورادرگوشم زمزمه کرده بودند. مهدی جان! دوست داشتم با نام نامی توزبان بازمی کردم.ای کاش آن اوایل که زبان گشودم، نزدیکانم مرا به گفتن «یامهدی» وا می داشتند.
ای کاش مهد کودکم، مهدآشنایی با توبود. کاشکی درکلاس اول دبستان آموزگارم، الف بای عشق تو را برایم هجی می کرد ونام زیبای تورا سرمشق دفترچه تکلیفم قرار می داد.
دردوران راهنمایی،هیچ کسی مرابه خیمه سبزتو راهنمایی نکرد. درکلاس تاریخ، کسی مرا با تاریخ غیبت، غربت وتنهایی توآشنا نساخت. دریغ که درکلاس ادبیات، آداب ادب ورزی به ساحت قدس تو را گوش زدنکردند! افسوس که درکلاس نقاشی، چهره مهربان تورا برایم به تصویرنکشیدند! چرا موضوع انشای ما، به جای«علم بهتراست یا ثروت»، ازتووظهورتو وروش های جلب رضایت تونبود؟! مگرنه اینکه
بی تو،
نه علم خوب است
ونه ثروت؟