آري عزيزان ، ما عجيب درغفلت به سر مي بريم و خود اصلا متوجه نيستيم كه عمر خويش را درچه راهي وچگونه صرف مي كنيم.غفلتي عجيب دامن دنياراگرفته است ودر اين دنياي به ظاهر مردن ما كه درذات خويش هرچه دارد براي نابودي بشر است ، چيزي جز غفلت و دل بستن به رنگها وظواهر چيزي نمي بينيم. سرگرميهايمان چيست ؟ اوقاتمان چگونه هدر مي رود؟ هدف زندگيمان چيست ؟ هم وغم ما دراين چندروزه عالم چيست ؟ چه مي خوانيم و چه مي گوييم؟ با چه كساني معاشرت داريم و خلاصه يك دنيا سوال ازاين دست كه اگر بخواهم برايتان سياهه كنم مثنوي هفتاد من كاغذ است .
ساعتها صحبت كردنهاي بي فايده وگاه ملال آور، نشستن پاي سريالهاي بي خاصيت و بيهوده كه همه آنها يك محوريت داردند وآنهم عشقهاي خياباني و هرزه گيها و چشم چرانيهاست.
ازهمه چيز مي ناليم ، اما براي خود كاري نمي كنيم و ما هم براي آنكه از اين قافله عقب نمانيم هم رنگ جماعت مي شويم تا خداي نكرده رسواي عالم نشويم.
به راستي مهربان يار سفركرده را چه ميزان اعتباردر نزد ماست ؟
امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) براي ما به اندازه يك بخش خبري تلويزيون ويا يك مسابقه فوتبال ويا ديدن يك سريال بي سرو ته تلويزيون اهميت ندارد كه اگر داشت بر اي او نيز اوقاتي را معين مي كرديم و متعهد بوديم كه براي او باشيم و حداقل كار كوچكي براي او انجام دهيم.
دشمن به دشمني خود بي مهابا ادامه مي دهد ودر فكر نشر عقايد خويش است و چه استوار درراه باطل خود گام بر ميداردو ما ....
چه بگويم كه دل خون است .اگر من برايتان بگويم كه درهمين مشهد ما فرقه هاي بهاييت ووهابيت چه فعاليتهايي دارند ودست به چه كارهايي مي زنند باورتان نمي شود . اما واقعيت همين است كه مي گويم. دشمنان قسم خورده تشيع كار خويش را بي سرو صدا انجام مي دهند وبا استفاده ازغفلت جوانان و نوجوانان ما و كم كاريهاي سازمانهاي مربوطه و ازهمه مهمتر بي توجهي خود ما مردم ، بساط خويش را گسترده تر كرده و شيعيان بي پناه را مورد حملات اعتقادي و فكري قرار مي دهند وبا رنگ و لعابهايي دروغين و پوشالين ايشان را گمراه كرده و بر سر سفره شيطاني خويش مي نشانند،آنوقت ما به فكر سرگرميهاي خودمانيم. دنيا راآب ببرد ماراخوابي بس تلخ خواهد برد كه رويايش جز سياهي ونكبت چيزي نخواهد بود. ادامه دارد
دلم حسابي گرفته است و مدتي است كه ديگر حسابي از دست خودم شاكي شاكي ام . چه جمعه ها كه مي گذرد و با خود عهد مي بندم كه اين جمعه را براي صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) كار درخوري انجام دهم ،اما دريغ و هزاران دريغ كه روز به پايان خود مي رسد و من در حسرت كاري براي مولاي خويش .
نه اينكه امام خويش را منحصر درجمعه ها ببينم و مانند آنهايي باشم كه امام را فقط منحصر در جمعه ببينم ، نه اينطور مشي و مرامي ندارم و اعتقاد بر آن دارم كه مولا صاحب زمان است و همه ساعتها و روزها به ولايتش گردن نهاده اند . آنچه مورد نظر خويش دارم آن است كه با توجه به آنكه جمعه ها فراقت بيشتري دارم براي مولاي خويش خدمتي هرچند قليل انجام دهم تا اسباب شادي مولا را فراهم اورد و من نيز در نزد وجدان خويش كمي آسوده تر باشم .
مثلا يكي ازآنها همين وبلاگي است كه دارم وسعي مي كنم درآن مطالبي را پيرامون پدر مهربانم مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به رشته تحرير درآورم تا ازاين دريچه خدمتي هرچند ناچيز به آستان آن خوب خوبان نثاركرده باشم. مني كه بارها شاهد نظرات اميدواركننده بينندگان وبلاگ خويش بوده ام . آناني كه با نظرات اميد بخش خويش اين را به من القا كرده اند كه كار براي آن مهربان هر چند ناچيز باشد اما حساب خود را دارد و مي توان به هر شكلي براي آن خوبترين كاري هرچند كوچك انجام داد.
گاهي نوشتاري ياشعري و يا حتي عكسي ، مي تواند يك سرآغاز خوب براي تذكر و توجه دادن به آن جناب و الامقام باشد . به خدا آقاي ما خيلي مهربان و آقاست و صد حيف و هزاران افسوس كه ما قدر مولاي خويش را نمي دانيم .
چه قدر نبود مولا برايمان طبيعي و روزمره است . روز را شب مي كنيم و يكبار برايمان پيش نيامد كه درلحظه اي كه سر بربالين مي گذاريم دردمان اين باشد كه امروز هم گذشت و مولا نيامد و آيا فردايمان نيز به همين منوال است و يانه ؟
اصلا بريمان مهم نيست كه او را چه مي شود و چه لحظات و روزهايي براو مي گذرد و دل غمين مولايمان گرفتار چه طوفاني است . اصلا بود و نبود مولا برايمان علي السويه شده است و با بي تفاوتي محضي كه فقط ازما برمي آيد نبود او را براي خود توجيه مي كنيم .
ما بي تفاوت مردماني هستيم كه از ياد برده ايم صاحب نعمت و آن آب حيات زندگاني را . آن وجود سراسر لطف و مهرباني كه درعين بديهايي كه ازما مي بيند ، لب از دعاي بر ما شيعيان و محبانش برنمي چيند.
ادامه دارد