تبليغاتX
به يقين يوسف ما آمدني است
پرشاني (2)

آري عزيزان ، ما عجيب درغفلت به سر مي بريم و خود اصلا متوجه نيستيم كه عمر خويش را درچه راهي وچگونه صرف مي كنيم.غفلتي عجيب دامن دنياراگرفته است ودر اين دنياي به ظاهر مردن ما كه درذات خويش هرچه دارد براي نابودي بشر است ، چيزي جز غفلت و دل بستن به رنگها وظواهر چيزي نمي بينيم. سرگرميهايمان چيست ؟ اوقاتمان چگونه هدر مي رود؟ هدف زندگيمان چيست ؟ هم وغم ما دراين چندروزه عالم چيست ؟ چه مي خوانيم و چه مي گوييم؟ با چه كساني معاشرت داريم و خلاصه يك دنيا سوال ازاين دست كه اگر بخواهم برايتان سياهه كنم مثنوي هفتاد من كاغذ است .

ساعتها صحبت كردنهاي بي فايده وگاه ملال آور، نشستن پاي سريالهاي بي خاصيت و بيهوده كه همه آنها يك محوريت داردند وآنهم عشقهاي خياباني و هرزه گيها و چشم چرانيهاست.

ازهمه چيز مي ناليم ، اما براي خود كاري نمي كنيم و ما هم براي آنكه از اين قافله عقب نمانيم هم رنگ جماعت مي شويم تا خداي نكرده رسواي عالم نشويم.

به راستي مهربان يار سفركرده را چه ميزان اعتباردر نزد ماست ؟

امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) براي ما به اندازه يك بخش خبري تلويزيون ويا يك مسابقه فوتبال ويا ديدن يك سريال بي سرو ته تلويزيون اهميت ندارد كه اگر داشت بر اي او نيز اوقاتي را معين مي كرديم و متعهد بوديم كه براي او باشيم و حداقل كار كوچكي براي او انجام دهيم.

           چه مي شود كه بيايي

دشمن به دشمني خود بي مهابا ادامه مي دهد ودر فكر نشر عقايد خويش است و چه استوار درراه باطل خود گام بر ميداردو ما ....

چه بگويم كه دل خون است .اگر من برايتان بگويم كه درهمين مشهد ما فرقه هاي بهاييت ووهابيت چه فعاليتهايي دارند ودست به چه كارهايي مي زنند باورتان نمي شود . اما واقعيت همين است كه مي گويم. دشمنان قسم خورده تشيع كار خويش را بي سرو صدا انجام مي دهند وبا استفاده ازغفلت جوانان و نوجوانان ما و كم كاريهاي سازمانهاي مربوطه و ازهمه مهمتر بي توجهي خود ما مردم ، بساط خويش را گسترده تر كرده و شيعيان بي پناه را مورد حملات اعتقادي و فكري قرار مي دهند وبا رنگ و لعابهايي دروغين و پوشالين ايشان را گمراه كرده و بر سر سفره شيطاني خويش مي نشانند،آنوقت ما به فكر سرگرميهاي خودمانيم. دنيا راآب ببرد ماراخوابي بس تلخ خواهد برد كه رويايش جز سياهي ونكبت چيزي نخواهد بود.      ادامه دارد

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط احسان |

پريشاني

دلم حسابي گرفته است و مدتي است كه ديگر حسابي از دست خودم شاكي شاكي ام . چه جمعه ها كه مي گذرد و با خود عهد مي بندم كه اين جمعه را براي صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) كار درخوري انجام دهم ،اما دريغ و هزاران دريغ كه روز به پايان خود مي رسد و من در حسرت كاري براي مولاي خويش .

نه اينكه امام خويش را منحصر درجمعه ها ببينم و مانند آنهايي باشم كه امام را فقط منحصر در جمعه ببينم ، نه اينطور مشي  و مرامي ندارم و اعتقاد بر آن دارم كه مولا صاحب زمان است و همه ساعتها و روزها به ولايتش گردن نهاده اند . آنچه مورد نظر خويش دارم آن است كه با توجه به آنكه جمعه ها  فراقت بيشتري دارم براي مولاي خويش خدمتي هرچند قليل انجام دهم تا اسباب شادي مولا را فراهم اورد و من نيز در نزد وجدان خويش كمي آسوده تر باشم .

مثلا يكي ازآنها همين وبلاگي است كه دارم وسعي مي كنم درآن مطالبي را پيرامون پدر مهربانم مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به رشته تحرير درآورم تا ازاين دريچه خدمتي هرچند ناچيز به آستان آن خوب خوبان نثاركرده باشم. مني كه بارها شاهد نظرات اميدواركننده بينندگان وبلاگ خويش بوده ام . آناني كه  با نظرات اميد بخش خويش اين را به من القا كرده اند كه كار براي آن مهربان هر چند ناچيز باشد اما حساب خود را دارد و مي توان به هر شكلي براي آن خوبترين كاري هرچند كوچك انجام داد.

گاهي نوشتاري ياشعري و يا حتي عكسي ، مي تواند يك سرآغاز خوب براي تذكر و توجه دادن به آن جناب و الامقام باشد . به خدا آقاي ما خيلي مهربان و آقاست و صد حيف و هزاران افسوس كه ما قدر مولاي خويش را نمي دانيم .

چه قدر نبود مولا برايمان طبيعي و روزمره است . روز را شب مي كنيم و يكبار برايمان پيش نيامد كه درلحظه اي كه سر بربالين مي گذاريم دردمان اين باشد كه امروز هم گذشت و مولا نيامد و آيا فردايمان نيز به همين منوال است و يانه ؟

اصلا بريمان مهم نيست كه او را چه مي شود و چه لحظات و روزهايي براو مي گذرد  و دل غمين مولايمان گرفتار چه طوفاني است . اصلا بود و نبود مولا برايمان علي السويه شده است و با بي تفاوتي محضي كه فقط ازما برمي آيد نبود او را براي خود توجيه مي كنيم .

 ما بي تفاوت مردماني هستيم كه از ياد برده ايم صاحب نعمت و آن آب حيات زندگاني را . آن وجود سراسر لطف و مهرباني كه درعين بديهايي كه ازما مي بيند ، لب از دعاي بر ما شيعيان و محبانش برنمي چيند.

                                                           ادامه دارد

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط احسان |

هياهو

دوران پرهیاهویی است وانسان چه زود یادش می رود خوبیها را و یادش می رود که چه قراری دارد و برای چه آمده است . طوفان زمانه و هیاهوهای ساختگیمان بربادمان می دهد و دراوهام ذهن فراموشکارمان غوطه می خوریم و می رویم و انگارنه انگارکه وعده ای داریم . چرخ می خوریم و چرخ می خوریم و باکمان نیست زمانه درکدامین پستوی فراموشی ما را اسکان می دهد. خلاصتان کنم که انسانهای الکی خوشی هستیم و به دستْ ساخته های خود و دیگران مشغول و سرخوشیم .اعتبارمان را ازدست داده ایم و نمی دانیم که گوهر وجودیمان چه بهایی دارد و ارزان می فروشیم این گرانْ گوهر وجود را .دست برروی کدامین زخم زمانه بگذارم که فریاد کند درد ازخویش بیگــــــانه بودن را و یادآورشوم که خلاص نمی شویم و رها نمی کنیم این مرغ درقفس را که پری به پرواز دهد و برود تا آشیان دوست و خبری آورد که یارسفرکرده درکدامین چاله ی غربت و تنهایی سکنی گزیده و به گوش جان بشنود و دریابد که یارغایب از نظر به درگاه دوست ازدست دوستان و رفیقان شکـــــــوه ای مهربانانه دارد که خدایا اینان دوستان منند که غافل شده اند و خویش رافراموش کرده اند که اگراینگونه نبود مرا که چشمه ساررحمت و فضل و بخشش و احسان تو هستم را ازخاطر نمی بردند و استغاثه می کند که بگذر از ایشان که خصلت انسانی همین است که نعمت را نشناخته مصرف کند و ازکناربانی نعمت بگذرد .وجالب آنکه هرچه از دوست رسد نعمت است و برای ما آسایشی عظیم ، ولی هزار و صدهزار حیف که ما در فراموشخانه خویش اقامتی دائم گزیده ایم و بنای هجران از پوسته به خود پیوسته خویش نداریم.وای که چه دل پردردی دارد این زمــــــــانه . فغــــــان وناله اش گوش فلک را کرکرده و اگر خوب گوش فرا دهی ناله های هزارساله را هر روز ندبه می کند و زیرلب زمزمه ای مرموز دارد.چه قـــــــــدر به خود مشغولیم و زندگی راچه مفت سردست گرفته و چوب حراج به آن زده ایم وبی خیال و فارق البال ازآنچه بایدمان ، به دو روزه ی این ظلمت کده دل خوش نموده ایم.

             رهايي......

اسباب بازی های ساخته خودمان حالا امیر قافله زندگیمان شده اند و هرناکجا آبادی که بخواهند این تن رنجور ازدرد بایدهای ساختگی را به دنبال خود می كشند و باکی نداریم که این قافله عمرعجب می گذرد.ساعتها و روزهایمان را پای خیالات به هم پیچیده و اوهامْ برانگیزخودیهای ناخودی و ناخودیهای از خود گریز پیمانه می کنیم و می شنویم و می بینیم و می خوانیم آنچه دیگران بگویند و بخواهند و توگویی افساراختیار ازدست ما گریزان است و دیگراراده خود آگاهی برای ماباقی نمانده است تا فکری کنیم و برای خویشتن خویش دنیایی بسازیم آنگونه که این تن ودیعه ایی ، لایق بلافصل آن است. اما چه سود که خواب خرگوشی امانمان نمی دهد و دنیا رقص کنان ما را مسحور خویش کرده و نمی دانیم که درحال بازی خوردنیم . وبازیمان می دهد آنگونه که دست تو را برای هرحرکتی و جنبشی درخور، روشده می داند و توبا این منوال بازنده همیشه ایامی .نگاهم خیره به آدمهای کوچه و خیابان است و ذهن حــــــــیران من درگیرکلماتی که می آیند و می روند و می خواهند که مرا درسطوربه هم پیوسته کلمات با دستی روشده تحویل آیینه های قدی آویزان درتاریخ نمایند. نگاهم به آسمان خیره می ماند و بغضی سنگین تمام وجودم را احاطه می کند و حسی گنگ و غریب و نامفهوم مراکشان کشان به سمت جایی دوردست پرتاب می کند و تا به خود آیم آسمان دلم را بارانی می کند و راهی دیگر را برايم بازمی کند و به مانند خواب که هرلحظه به شکلی و صورتی نامفهوم ولی بامعانی مختلف تو را ازجایی به جایی حـــــــــواله می دهد و گويي مسافری می شوی خانه به دوش که هردیدارش تجربه ای کهن و صافی ده دل است.خیلی حرف دارم که برایتان بگویم و واگویه کنم آشوب دل نگران خویش را. اما چه کنم که جایی باید کلام را برخلاف خواسته ات قطع کنی و بگویی که واگویه ای بود ازدل آشوب زمانه پرفتنه تا آرام شوی و بازآماده شوی برای زمانی دیگرتا درد دلی کنی با دوستان و رفیقان راه که تو را می فهمند و باتو راز دل می گویند.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط احسان |

ازرنجی که می برم!

گاهی آنقدرعصبانی می شوی که نمی دانی با طرفی که این حرفها رامی زند چه کنی . می گویی با لحنی آرام وملاطفت آمیزبا اوحرف بزنی شاید مطلب برایش جا بیفتد و ازهپروت فکری خارج شود یا نه آنچنان سرش داد بزنی که برود توی خودش، یا یقه اش رابگیری ودرحالیکه چشم درچشم او دوخته ای وچیزی نمانده است بانگاهت اورابه آن دنیا حواله کنی ، بگویی مردک تا حالا چند تا کتاب خوندی که اینطور برای من مطلب بلغورمی کنی؟ فقط ادعا ادعا آنهم ازنوع مطبق آن. اعصاب سمپاتیک وپاراسمپاتیکت آنچنان بهم می آید که نمی دانی درآن لحظه چه بگویی وازکجا بگویی وچطوربگویی تا مطلب درفیها خالدون مغزش جا خشک کند. آخریکی نیست به اوبفهماند چرا مطلبی را به صرف شنیدن نقل می کنی و وقتی هم که برایش یک سری مدرک وسند معتبرقطعی تاریخی ردیف می کنی، آنوقت است که دستی به سرش می کشد ومی گوید : البته من که اطلاع خیلی دقیقی ندارم ولی ....

یکی نیست بگوید ولی و زهرمار. فقط یک انسان بلا نسبت احمق می تواند درمورد تاریخ اینطور روی هوا وبراساس شنیده ها وبدون مدرک اظهار فضل کند . اعصابت خورد می شود وقتی شروع  می کند دلایل مختلفی رابرایت ردیف می کند که باهمه آنها دو کیلو ماست ترشیده هم به تو نمی دهند. آخریکی نیست بگوید اگروارد هربحث علمی می شوی باید به سراغ محیط تحقیقاتی ومنابع تحقیقاتی همان رشته بروی .  به طور مثال اگردرمورد یک بحث شیمیایی و بیولـوژیک  حرف می زنی ، محیط تحقیق ، آزمایشگاه است ولوازم مرتبط با آن. منظورم این است که هرعلمی لوازم مرتبط با خود رادارد. اگربحث تاریخی می کنی محیط  کارتو تاریخ است و کتابهای مستند ومتقن تاریخی . وقتی که تو تحت تاثیر یک عده انسان بیسواد که اسم نکبتشون رو یک تریلرهم نمی تونه بکشه قرار میگیری وقضیه شهادت خانوم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را شبهه می کنی ، درحالیکه  قدری به خودت زحمت ندادی برای این موضوع به اندازه یک سریال کره ای دست دهم ارزش قائل بشی و براش وقت بزاری و چند تا کتاب روحالا نمیگم بری بخونی که بری ورق بزنی وجاهای مهم و درشتش رو برای سهولت کاربخونی ، اونقوت دیگه هیچ انتظاری نباید داشته باشی جزهمونهایی که بالا گفتم وخیلیهاشم به علت تقدسی که این وبلاگ داره نگفتم. آخه مرد حسابی من نمگیم برو کتابهای دانشمندان خودمون رو بخون . برو کتابهای اهل سنت رو راجع به این قضیه مطالعه کن . برو ازاظهارپشیمانی های خلیفه اول درلحظات آخرعمرش و یکسری کارهایی که ازانجام اون پشیمان بود مطلع شو. اینم ازمظلومیت ماست که هرموقع بخواهیم اثبات کنیم باید هَمَش ارجاع بدیم به کتابهای اهل سنت . من نمی دونم این کتب ما چرا باید درپله بعد مورد توجه قرار بگیره درحالیکه اونا اصلا کتابهای ما روقبول ندارند واجازه مطـــــــــــــــالعه اونها رو به هیچ کس نمی دن . تازه مطلب اونجا جالب میشه که اونها علیرغم بسیاری ازسانسورها وعداوتها بازهم نتوستند روی یکسری حقایق سرپوش بزارن واون رویداد تاریخی رو نقل کردند. یعنی با این تفاصیل و با آن همه سانسور این مطالب نقل شده که این موضوع بیان گراینه که مسئله خیلی بزرگترازاینهاست که خیال می کنی. آره قربونت برم یک کم بدنیست به خودت زحمت بدی وبری مدارک اونا روبخونی وببینی خودشون هم به این قضیه اشاره دارند وقائل به این مطلب هستند که صدیقه زهرا(سلام الله علیها) درحالی بدرود حیات گفت که ازخلیفه اول ودوم ناراضی بود وبراینان غضبناک .

حالا توهی بیا بگو فلان وبهمان و ازاین حرفها که دوپول بی ارزشم بها نداره. بابا چرا یک جو غیرت دینی نداری؟ چرا نمی تونی روی باورهات محکم بایستی واونو برای همیشه تاریخ فریاد بزنی و بگی که بابا حق بافاطمه (سلام الله علیها)  بود. چرا بدون درنظر گرفتن جوانب تاریخی واحوالات امیرالمومنین(علیه السلام) ووظیفه ای که بردوش داشت ، زود تحت تاثیر قراربگیریم وحرفهایی رو بگیم که بعد که همه اونها رد شد وواقعیت برای شما اثبات شد شرمنده بشی .  دلم به حال مظلومیت مظلومانی می سوزد که بااین همه جفایی که دیده اند وحتی نگارش این ظلم وجورها با قلم معاندین ودشمنان اهل بیت (علیهم السلام) قلمی شده ، اینطور مورد هجمه ی یک عده بی سواد معاند مریض القلب قرار می گیرد. این که بیان این مطلب حتی به زبان مخالفین هم جاری شده ، نشان ازعظیم بودن حادثه ی اتفاق افتاده دارد وظلمی که براین خاندان رفته است.

حالم می گیرد ونمی دانم دراین دوران وانفسا چه بگویم وسردرگریبان کدامین اهل دل کنم . دوست دارم همه عالم رابرای این مظلومیت گریه کنم . گریه کنم وبسوزم وخاکستر شوم که مصیبتی این چنین بر پاک ترین موجود این عالم رفته است وآنوقت حرفهایی می شنوی ازجنس نامـــــــردی ونامـــــرادی که طاقت ازکف برون می کند. ولی بدانند که ماهم خدایی داریم که او را روز دیگری است ازبرای منکرین که راه فراری باقی نمی گذارد و وعده خود رامحقق می کند که همانا زمین ازآن مستضعفین ( ضعیف نگه داشته شدگان) است. 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 6:36 قبل از ظهر توسط احسان |

اویسیان دیاردوست

تا اين سخن پيامبرراشنيدند كه هركدام ازشما اگرخواسته اي دارد بگويد تا به اذن الهي به اجابت برسانم ، يكباره به ياد خواسته هايي افتادند كه هميشه برايش نقشه هاي زيادي كشيده بودند اما به سرانجامي نرسيده بود. دل در دلشان نبود. فكرش رابكن ، خواسته اي داشته باشي و پيامبرخدا ضمانت استجابت آن را بدهد. به همديگرنگاه مي كردند و نميدانستند كدام يك ازخواسته هايشان راعرضه كنند. ازميان آنهمه آرزو كه هميشه در اوهام خويش مي ساختند و رسيدن به آن را درخواب هم نمي ديدند بايد يكي را دست چين كرده و بر زبان جاري می کردند تارحمت للعالمين با دعاي خويش كه به درگاه حق مي كند به اذن خدا آن را اجابت كند. مانده بودند چه بگويند ، اما بايد مي گفتند كه به هرحال فرصتي بود كه تنها براي ايشان فراهم شده بود. هيچ كس نمي خواست اولين شروع كننده باشد. خب معلوم است ديگر، آخرين نفرهميشه بهترين انتخاب را مي تواند داشته باشد ، چرا كه همه اقوال راشنيده و مي تواند بهترين انتخاب راداشته باشد . چه بسا آرزويي كه كس ديگر مي كند وتازه تو ، به فكر آن مي افتي و مي گويي اين یکی بهتراست كه بخواهم و چه خوب شد خواسته خويش برزبان نراندم . اما بايد از يكي شروع ميشد. يكي مركبي خوب خواست و ديگري ثروت و آن يكي همسري زيبا رو و ديگري باغي سرسبز و خلاصه هركس خواسته اي  خدمت رسول خدا عرضه داشت. وقتي همه يك به يك خواسته خويش را گفتند ، سرآخـــر پیامبرعرضه داشت كه اگراويس اينجا بود او چيز ديگر مي خواست. همه مانده بودند كه اين چه كلامي بود كه پيامبربر زبان راند. مدينه كجا و اويس كجا ؟ خواسته اويس چه بود كه آنها ازآن غافل بوده و ازقلم انداخته بودند.

*****************

 حالا اويس مقيم مدينه بود . اما چه مدينه اي ! شهري كه ديگرمحبوب اويس را درخود نمی دید . آن يكبار هم كه براي ديدن يارمهربان خويش آمده بود محبوب خويش را درشهر نايافته و چون به مادر خود قول داده بود كه به موقع برگردد ، اطاعت امرمادر را واجب شمرده و دوباره بارسفربسته و به ديار خويش برگشته بود. حالا اويس بود و سوالي كه ساليان سال براي عده اي ازصحابه برجاي مانده بود. قضيه را براي اويس مطرح كردند . اويس با حرارتي خاص گفت شما چه از پيامبر خواستيد ؟ آنها نيز يك به يك خواسته هايي كه نزد پيامبرعرضه داشته بودند بيان كردند. ناگهان سكوتي برمجلس حاكم شد. انگار هنوز اويس منتظر شنيدن كلامي بود. اما ديگرحرفي براي گفتن نبود و صحابه همه حرفهاي خويش را زده بودند. اويس سربه زير افكنده بود و به تعمقي شگرف فرورفته بود. بعد ازمدتي سر برداشت و صحابه نيزمنتظر شنيدن پاسخی ازاویس . او گفت  شما چطور ياراني هستيد كه خواسته هايی محدود شما را احاطه كرده و ازخواسته اي بزرگ كه همه آرزوها را دربرمي گرفت غافل شديد. اويس گفت از شما يك نفريكي پيدا نشد تا ازخدا بخواهد پيامبرتان را زنده نگهدارد كه اگر او باشد نعمت تمام است و شما هم متنعم به بهترين نعمت الهي . اگراو باشد خيرو بركت فراگير است. او گفت اگرمن بودم مي خواستم كه خدا پيامبرش رابراي ما نگهدارد تا درپناه آن رحمت واسعه الهي روزگاز گذران كنيم. كلام اويس بود و افسوس كساني که هنوز درالفباي معرفت و محبت مانده اند اما ادعایشان ...

 *****************

 و کلام همینجا بماند که قصدم حدیث نفسی بود که باشما رفیقان همراه خودم داشته باشم که ما نیز در گرو همین خیالات و اوهام به سر می بریم. آیا دوست داشتن ما نیز از جنس محبت اویسیان دیار محبت است . آنانی که درداد و ستد محبت ، همه چیزرا سند به نام دوست زده اند و از منیت و خود محوری ها گذشته و به مرحله رضا رسیده اند. اویس چگونه بود و چگونه می اندیشید . اوحتی نوع نگاهش ازجنس دیگری بود . وقتی منیت ازمیان برود دیگر خودی نمی ماند که برایش آرزوها کند که اگرهم خواسته ای هم هست برای او و درراستای رضایت و محبت وکسب معرفت یار است. از این داستانها و دانستنیها تا دلتان بخواهد می دانم و می دانید، ولی حیف که ازشنیدن فراتر نمی رود و در عمل افتادگانی بیش نیستیم. ما او را می خواهیم ولی خواستنی که استجابت خواسته ما بکند و تازه وقتی به کام  دل میرسیم یادمان می رود که نعمت ازچه گذری و به چه واسطه ای به مارسیده است. اویس فانی محبت شده بود و درمحضر او خودی نمی دید که ادعایی کند. او همه چیز را برای او می خواست که دنیا و آخرت همه بهشت است اگراو باشد که همانا بهشت خود اوست و وقتی درمحضر اویی گویی در بهشت متنعمی  و بس.   

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط احسان |

تولدی دوباره

هميشه  اول سال جديد براي آنهايي كه به فكرتغييرو تحول درزندگي خويش هستند و به آن لحظه جادويي زندگي خود انديشه مي كنند ، تا ازبسترهميشگي برون آمده و پيله تكـــــرارهاي بي خاصيت خويش راشكسته و ازدريچه اي تازه به دنياي درون و برون خويش بنگرند، لحظه باشكوهي است. آري ، هميشه به آن فكرخوب ومقدس مي افتيم كه بايد ازگذشته ها درس گرفت و تجربه ها را سرمايه اي دانست براي فردايي بهتر. انسان متفكرِخيرخواهِ خود و ديگران، اينگونه مي انديشد. درلحظاتي كه مي داند تا دقايقي چند ، سال تحويل شده و شماره انداززمانه برارقام سالها خواهد افزود ، به دنياي گذشته خود سيري كرده و از عهد و پيمانهايي كه با خدا و خويشتن برسرتغييرات شگرف درزندگي داشته ياد مي كند. هميشه بين اين دو مرزگذشته و آينده تصوراتي داريم براي روزهايي خواستني ودست يافتني تا مرهمي باشيم براي فرصتهايي كه داشتيم و نكرديم وخود راتسكين مي دهيم به دواي جبران مافات. انسان هميشه درحسرت زمانهاي از خاطررفته خويش است كه چطور درجولان غفلت و كسلي و شايد مصلحت جويي هاي بي هنگام ، زمانه خويش را برباد داده است. وقت و نيرويي كه مي توانست بربال خواسته هاي منطقي و بنيادين سوارشود و او را تا مرز ارضاي روحي و فكري و عقيدتي پيش برد و او تسكين يابد به اين منظر كه آنچه درتوان داشته با نيروي توكل و اعتماد ، به كارزده و درمحضر وجدان سربلند و سرافراز باشد. لحظه عجيبي است. به خود مي نگري و به خواسته ها و آرزوها و قولهايي كه داده اي اما عمل نكرده اي . به حرفهايي كه با خود زدي وعهدي كه بستي تا از امروزكس ديگري شوي ، سرشار ازخواسته هاي منطقي. بيان مشكل است ، اما انسانها به دنبال لحظاتي شگرف هستند تا وعده هاي عمل نكرده خويش راعهدي دوباره بندند و براي خود نقطه شروعي دوباره بيابند تا دوباره خودي ديگر شوند آنگونه كه مي پندارند. گذشته را و همه لحظات شگرف تحول را مرورمي كني و گاه تو را غم مي گيرد كه تا به كي؟ كي اين رشته تكرار ازهم مي گسلد و تو رامي يابد آنگونه كه مي جويي . گذشته را بازپرسي مي كني و باز هيچ نمي جويي جز دقايقي كه مفت بر باد داده اي. چشم به آسمان مي دوزي و هيچ نمي گويي و فقط ترسيم مي كني گذشته را و عهدهاي خويش را و غفلتها را و هرآنچه خود مي داني و...

به ياد مي آوري سالياني كه گذشت و تو هر بار درلحظه انقلاب خويشتني تا نوشوي و تازه شوي و دوباره شوي و متولد شوي و هرآنچه دست وپاگيرتوست دوربريزي و بيابي و وجدان كني آنچه به دنبالش بوده اي . اما به خود كه مي آيي تاريخ چيز ديگري است. تو هستي و هزارآرزوي به اوهام نشسته. تفكري عميق تمام وجودت رادربرمي گيرد ، انديشه مي كني و سخت درگيروداربايدها و نبايدهاي گذشته خويشي . آنجايي كه اي كاش ها و افسوس ها كه ديگرهيچ ثمري براي تو نخواهند داشت ، لحظاتي ذهن تورا مي ربايند و مي برند تا مرز دلواپسي ها و دلشكستگيها. مرورمي كني و تعمق و كنجكاويهايي كه ديگربراي تو سودي ندارد.

اما باز هم اين لحظه لحظه ديگراست. اين بارنيزتو هستي و رويايي كه مي تواند اين باربراي توباشد. توهستي و اميدي كه هميشه ايام تورا روبه جلو فرا مي خواند. بازهم زمزمه حول حالنا براي تو تازگي دارد. اين بار لحظه تحويلِ دوباره نوشدن توست. چه كارداري كه گذشته چه بود و چه گذشت و افسوس تورا چه سودي؟ توهستي و هزاران آرزوي بربادرفته ، اما اين لحظه ، لحظه قدسي توست. دوباره مشتهايت گره شده از اراده تو رو به سوي آسمان بازمي شود و آنگاه نگاه آبي آسمان است و نگاه يارمهرباني كه تو را مي نگرد. همه به لب زمزمه دارند وتو چرا ازاين قافله عقب بماني . توبخواه كه هزينه آن دلي شكسته ازسردلسوزي  است كه به گذشته ها نهيب مي زند و هميشه سردرگريبان شرمندگي دارد. اما چه كنيم؟ چه مي توانيم بكنيم؟ ما هستيم دو روزه ايامي كه گاه و بيگاه بين غفلت و انابه مي گذرد. ماييم واحوالاتي كه مختص خودمان است و بس. حالا لحظه توست و لحظه اي كه تدبيرگركس ديگري است . تو خود را بسپار و ديگرهيچ مگوي . توخود را رها كن دردشت توكل واعتماد تا به سرمنزل احسن الحال مشايعت شوي. من كاري ديگرنمي دانم جزعهدي كه هميشه مي بندم و... اما عيبي نيست كه هميشه به اميد دوباره بودن و تولدي نوين به فردامي رويم واين خود قدمي است براي احسن حال.

اما احسن حال من كجا و احسن حال عالم كجا ؟ اي واي ازاين زمانه دون .احسن حــــــــــــــال نمي شود مگركه اوبيايد. اما دلخـــــــوشيم به آمدنش . شايد انقـــــــلاب دروني مقدمه اي باشد براي آمدنش. 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط احسان |

آیینه عبرت / قسمت چهارم

آري دوستان همراه ، واقعيت اين است . نگاهي به تاريخ بيندازيد تا اين واقعيت براي همه ي ما روشن شود كه اين پرچم واين مكتب به سادگي به دست من وشما نرسيده است. به آن زمان كه پيامبرمهرباني با صبروبردباري وكشيدن محنتها ورنجها ونصيحتهاي پدرانه خويش راه را به بندگان خدانشان ميداد وهردم راه سعادت وشقاوت رادرگفتارخويش براي ايشان تبيين مي نمود توجه كنيد تا وقايع پس ازآن يعني هجمه به بيت فاطمه (سلام ا... عليها) وشهادت مظلومانه او و فرزندش و پس ازآن ، تنهايي ومظلوميت اميرمومنان (عليه السلام) وشهادت جان گدازوي تا يك يك ائمه معصومين (عليهم السلام) كه به دست شقي ترين مردمان به شهادت رسيدند و درراه دوهدف خلقت يعني معرفت وعبادت جانفشاني كرده ورنجها ومصيبتها را براي احياي دين خدا ورساندن انسان به قله ي رفيع انساني تحمل نمودند و همه وهمه براي اين بود كه ما رابه سرمنزل مقصود انساني برسانند.

آري دوستان ، خداوند بابت دين خويش هزینه های گزافی را پرداخت کرده واین کمال بی معرفتی است که ما بی توجه بوده ودرراه شناخت ومعرفت کوتاهی ورزیم. باید دانست که هرکدام مامی تواند منشا اثری باشد اگربخواهد. ونباید فراموش کرد که حتی اگریک انسان را درمسیرراه هدایت قراردهیم خیر دنیا وآخرت رابرای خویش خریده ایم که همانا به گفته رسول خدا (صلی ا... علیه وآله وسلم) اگریک نفربه دست ماهدایت شود برای مابهتراست ازهرآنچه خورشید برآن تابیده است.

وهمه این میسوراست اگرخود رامتوجه امام عصر(علیه السلام) کنیم وازآن پدرمهربان طلب یاری کنیم وازاوبخواهیم که برمامنت نهد ومارا جزوخدمت گذاران ومبلغین نام خویش ثبت وضبط نماید.  آمین یارب العالمین

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط احسان |

آیینه عبرت / قسمت سوم

آنجا كه حبيب ابن مظــــــــاهر، اين پيرروشن ضميربا وفا درلحظات آخرعمرزهيربه سراغ اومي رود وبه او مي گويد برادرم ، هرچند كه منهم تا لحظاتي ديگربه تو ملحق خواهم شد اما اگروصيتي داري به من بگو تابرايت انجام دهم.

زهيردرحاليكه ديگررمقي براي اونمانده است روبه جانب حسين(عليه السلام) مي كند وميگويد:

اوصيك بهذا الغريب . آري درآخرين لحظات نيزوصيت او جانبداري وحمايت ازمولاي خويش است ومي گويد ومي خواند او را به حمايت ازغريب كربلا.

من نمي دانم شما چه دركي ودريافتي داريد ، اما واقعيت راكه مي نگرم با خود چنين زمزمه اي دارم كه خدايا من كجا واصحاب امام غريبم كجا ؟ آري آنقدرغرق درمسائل خويش ودنياي فاني خويش مي شوم که یادم می رود که مولایی وآقایی دارم ، تا چه رسد که بدانم درقبال اووظیفه ای دارم تا....                        

چه قدر دوران عجیب وپرمحنتی است. هرکس سردرگریبان کارخوداست ، وچه کس کاردارد که مولای ماغریب واست وتنها! وچه عجیب است که بیش ازهزاروصد سال ازغیبت اوبگذرد!

دوستان چه بخواهیم ونخواهیم همه ما درقبال امام زمان خویش مسئول هستیم وفردای سوال وجواب در قبال این نعمت الهی مورد سوال قرار خواهیم گرفت . ازما خواهند پرسید که با امـــــــــــــام  خویش چه کردیم؟

اورا یاوری نمودیم ودردی ازقلب او برداشتیم ویا نه دردی بر آلام اوافزودیم.

امروزحریم مولای ما درمعرض شدیدترین تهاجمات وتندگویی ها وتند خویی ها قرارگرفته است. آنروزدفاع ازامام به شکلی بودوامروزبه طریقی دیگر. اگرآنروزباید شمسیر حمائل کرده ونیزه به دست می گرفتیم تا ازحریم وحرمت مولای خویش دفاع کنیم ، امروزاقتضای زمانه چیزدیگری است .

امروزسلاح ما درمقابله همه فرقه ها وادیان دروغین که کمربه نابودی شیعه زده اند ، خودسازی علمی ومعرفتی است ،  تا باسلاح زبان وگفتار وعمل به فرامین ائمه معصومین (علیهم السلام)  پاسداران حریم تشیع باشیم. آگاهی دینی واعتقادی ودوری ازجهل ونادانی اسلحه برانی است که دشمنان دین رابه جای خودخواهد نشاند. کاری که درطول دورانها انجام شده وامروزه می بینیم که دشمنان جوابی برای آنها ندارند.

جایی که بزرگانی همچون علامه امینی ، شیخ مفید ، علامه حلی ، شیخ طوسی ، میرحامدحسین هندی ، سیدشرف الدین موسوی ، علامه مجلسی ، مقدس اردبیلی ، کلینی ، سیدمهدی بحرالعلوم ، سیدرضی ، سید

مرتضی وبسیاری دیگرازمجاهدان عرصه ولایت مداری با مستندات متقن خود جایی را برای عرض اندام دیگران باقی نگذاشتند وبا آثار خود باعث تحسین دوست ودشمن شده اند.            ادامه دارد...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط احسان |

آیینه عبرت/قسمت دوم

آري دوستان همراه ، دم زدن ازامام زمان سهل وآسان است ولي آنچه مهم است عمل به وظيفه است. وظيفه آن چيزي است كه برانسان تكليف مي شود نه آن چيزي كه انسان دلش بخواهد.

كربلا بهترين الگوي فرا روي ماست. آنجايي كه جوان تازه مسلمان شده اي به همراه مادر و همسر جوان خويش درركاب مولاي شهيدان به وادي كربلا آمده اند.

دوستان شنيدن ونقل اين قضـــــــايا خيلي راحت است ، اما تورا به خدا كمي تامــــــــل و درنگ كنيم و ببينيم اين اسوه هاي ولايت مداري و امام محوري چه كرده اند.

علقه ومحبت بين دوجوان تازه ازدواج كرده و دل كندن ازآن ، امري راحت و آسان نيست كه پس ازقرنها در رابطه با آن به راحتي سخن گفت.

جوان اذن جهاد گرفته به ميدان مي رود  و مادراو درپاي چوبه ی خيمه ، ميدان رفتن پاره ی تن خويش را به تماشا نشسته است. جوان در حاليكه از تمام علقه هاي خويش رهيده ، با آرزوي كسب رضايت مولاي خويش جنگ نماياني مي كند . جوان شربت شهادت نوشيده  و جان به جان آفرين تسليم مي كند.

دشمن دون براي آنكه شقاوت را تمام كند ، سرازتن جوان جدا كرده و سررا به سوي مادر چشم انتظار پرتاب مي كند. حماسه اي ديگر رقم مي خورد و مادر سر را برداشته و درحق جوان خويش دعا مي كند و به او آفرين و مرحبا مي گويد كه توانست درپيش چشمان مولايش به خون بغلطد و رضايت امام را كسب كرده و فخر مادر خويش براي هميشه ی تاريخ باشد.

آنگاه مادرحماسه را به اوج مي رساند . سررا به سمت لشكر دشمن پرتاب كرده ومي گويد : آنچه را كه دراه كسب رضايت مولاي خويش در راه خدا داده ايم  پس نمي گيريم! اين است اوج ارادتمندي و تسليم امر مولاي خود بودن و اينكه آنچه او مي پسندد را برخواسته خويش مقدم بداريم .

اگرسنگي را درآب بيندازيم ، فقط سنگ در داخل آب رفته است ، اما هنوزمنفك ازاوست وشما با چشم بين اين دو تمييز مي دهيد ، اما اگرقندي را درداخل آب حل كنيد ديگراثري ازقند نيست و هرچه هست آب است و بس. ديگرمحلي براي خود نمايي قند درداخل آب نمي ماند.

آري ياران سالار كربلا اينگونه بودند. آنها درمحبت مولاي خويش حل شده بودند وهيچ نمي خواستند جز آنچه مولايشان مي خواهد و مي پسندد. آنها رنگ و بوی الهي گرفته اند وخودي نمي بينند وهرچه هست را خرج مولاي خويش كرده  و خود را براي  مولاي خويش مي خواهند  وبس نه براي خود.                                ادامه دارد...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط احسان |

آیینه عبرت

مدتي بود كه مي خواستم درمورد ايام ماه محرم مطلبي بنويسم  كه متاسفانه به علت مشغله كاري  والبته كمي تا قسمتي تنبلي ، اين مورد به تعويق افتاد . ولي ازآنجايي  كه ماهي راهرموقع ازآب بگيري تازه است ، دم را غنيمت شمرده وبرايتان مطالبي را قلمي مي كنم.

درمورد ماه پرازمحنت وغم محرم واتفاق تاريخي ومصيبت بارآن كه به عاشورا آغازمي شود وبا اسارت خاندان اهل بيت (عليهم السلام) ادامه می یابد ، مطالب پرمغرومعنايي درطول تاريخ بيان شده وخواهد شد. زيرا كه عاشورا هررروزبراي ما حرفي نو دارد و اين ايده  رازمان ثابت كرده است كه محرم وعاشوراي حسين (عليه السلام) نه تنها زيرغبارفراموشي تاريخي ونسيان زمانه نمي رود ، بلكه هر روزتازه ترو نوترازديروزدرمنظرهمه خدا جويان وحق طلبان و ولايت مداران خودنمايي مي كند ومانند منظري شگفت براي كساني كه آن رابه نظاره نشسته اند جلوه اي نو ومسحوركننده  دارد.

بله عاشورا تابلويي است عظيم وشگفت كه انسان هرلحظه دقايقي لطيف را ازآن استنتاج مي كند و سرشار از معارفي مي شود كه تنها ازسفينه حسين (عليه السلام) سرريزدارد و بس. خوشا آنانكه كه پيوندي ناگسستني با عاشورا دارند وهرروزازآبشخورمعارف حسيني (عليه السلام) خود راسيراب مي كنند.

آري عاشوراست و درسهاي بسياري كه بايد آن راسرلوحه وجودي خويش قرار داد تا بدانيم وعمل كنيم و يادمان باشد كه ما نيزدرمنظرامتحان الهي هستيم .

اما بگذاريد سراصل مطلب بروم ونكته اي را كه مد نظربود را براي شما عزيزان قلمي كنم وخيلي خوشحال مي شوم كه پس ازخواندن مطلب نظرات سازنده خود رابراي اين حقيربگذاريد تا سازنده راه درپيش روباشد.

آنچه بيش ازهمه درعاشورا براي نكته سنجان خود نمايي مي كند مسئله ی ولايت مداري واطاعت  بي چون و چراي اصحاب وبني هاشم ازولي زمان خويش است . جايي كه فقط براي او فكرمي كنند و فقط براي اوزندگي مي كنند وهمه چيزرا درسايه ی جلب رضايت مولاي خويش مي بينند.

آنجه براي ايشان دراوج اهميت قراردارد ، آن است كه رضايت مولاي خويش رابه دست آورند وآن كنند كه او مي پسندد. آناني درركاب حسين (عليه السلام) باقي ماندند كه اورا برخود ترجيح داده وزندگي بدون مولاي خويش را ننگي جاودانه براي خويش مي دانستند. با آنكه همه ی ايشان ميدانستند امام زمانشان نيز به شهادت خواهد رسيد ، اما حاضربودند جان خويش را فداي مولاي خويش كنند تا او به همان ميزان بيشترزنده بوده وجهان را ازفيض وجود خويش بهره مند سازد.

وبراي همين است كه سيدالشهدا(عليه السلام) دروصف ياران خويش فرمود:

چون شما ياران باوفا درطول تاريخ نظيري وهمتايي نيست

هنگامي كه نمازامام به پايان رسيد ، با تني تيرباران شده به زمين غلطيد. تمام هم وغم او برآن بود تا تيرها را به جان خريده ومولاي خويش رادرامان نگه دارد.

شنيدن وگفتن اين حرفها بسيارآسان وسهل است ، اما اگرتعمق وتفكري روي آن انجام بپذيرد خواهيم يافت كه اينگونه رفتاروازخودگذشتگي تنها ازكسي برمي آيد كه خودش را براي امام خويش خالص گردانيده باشد.

اگرخطري براي انسان پيش آيد، انسان حتي به طورنا خود آگاه درجهت دفع آن خطر برمي آيد. حال ببينيد چگونه است كه فردي تيرها رابه جان مي خرد واعضا وجوارح خود را سپربلاي مولاي خويش مي كند وبا چشم به دنبال ردتيراست تا خود رابلاگردان مولاي خويش گرداند.

آري دوستان گفتن وشنيدن اين حرفها كه مشابه آن رامي شنويم خيلي آسان است وبه قول معروف به عمل كاربرآيد نه به زبان وگفتار                              ادامه دارد... 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط احسان |

شباهت پدر و فرزند

شباهت امام زمان(علیه السلام) به امام حسین(ع)

امام حسین(علیه السلام): لو أدرکته لخدمته ایام حیاتی : اگراو را درک می کردم تمام عمرخدمتگزارش (حضرت ولیعصرعلیه اسلام) می شدم.

امام زمان(علیه السلام) : یا جدا من صبح و شب برای شما اشک می ریزم و ندبه می کنم وبجای اشک برشماخون گریه می کنم.

1- شدت اهتمام در یاد کردن آنها درقرآن کریم و سنت پیغمبران وکتابهای آسمانی.

2- اهتمام پیامبران گذشته به گریستن برای حضرت امام حسین(علیه السلام) و برپا نمودن مجا لس سوگواری...که نظیراهتمام امامان (علیهم السلام)  گذشته است دردعا کردن برای فرج حجه بن الحسن (علیه السلام) وطلب ظهورآن بزرگوارپیش ازوقوع غیبت.

3- شدت اهتمام هردوامام درامربه معروف و نهی ازمنکرو تقیه نکردن ایشان.

4- نبودن بیعت طاغوت زمان برآن دو وجودمقدس چنانچه امام حسین(علیه السلام) حاضربه بیعت نشدند.

5- بالا بردن به سوی آسمان: فرشتگان هردو بزرگوار را به اذن خداوند به آسمان بالا بردند.

6- آرزوی بودن در رکاب آن دو وجودمقدس(علیه السلام) برای مؤمنین و امامان...چنانچه در زیارت عاشورا می خوانیم کاش با شما بودیم و  ... هردو آرزو ثواب شهادت را دارند (طبق روایات).

7- امام حسین(علیه السلام) ترسناک ازمدینه بیرون رفتند و درمکه نزول کردند و سپس به سوی کوفه حرکت فرمودند حضرت حجت(علیه السلام) نیزنظیرهمین برایشان اتفاق می افتد که سفیانی عده ای را به مدینه می فرستد و حضرت مهدی(علیه السلام) ازآنجا به سوی مکه کوچ می کنند.

8- مصیبت آن دوسخت ترین مصیبتهاست (مصیبت غربت وتنهایی امام حسین علیه اسلام ومصیبت طولانی غربت و تنهایی و مظلومیت امام عصرعلیه اسلام).

9- امام حسین ندای هل من ناصرینصرنی سردادند وطلب یاری ازمردم نمودند امام عصر (علیه السلام) نیزهنگام ظهورطلب یاری می کنند ودرقسمتی ازروایت است که می فرمایند : «خدا را خدا را، دربارة ما ، ماراخوارنکنید و یاریمان نمایید که خداوند شما رایاری کند» وهم اکنون هم اگرگوش دلمان رابازکنیم ندای هل من ناصرینصرنی امام زمان(علیه السلام) بلنداست که اهل ایمان را به یاری می طلبد انشاءالله که همه ما بتوانیم با تقوی و یاد آن دوعزیزدرهمه امورو درخواست فرج ازخداوند متعال، آن عزیزرایاری کرده باشیم تا قلب مقدسشان ازماراضی وخشنـــــود گردد ان شاءالله.

10- غربت تنهایی و مظلومیت آن دو وجود مقدس.

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط احسان |

توجه !

یقین بدانیم که دعای امام معصوم(ع) درباره هرکسی که باشد مورد قبول واجابت واقع      می شود دربرخی منابع آمده که مثلا یکی ازائمه(ع) درباره فردی دعا فرمودند وازخداوند خواسته اند تا اورا مشمول رحمت خود قرار دهد چه سعادتی والایی!

           من ونگاه تویا صاحب الزمان

اما شاید این موارد، به اصطلاح موردی و مربوط به همان موضوع، همان شخص وهمان موقع بوده باشد. ولی من دعایی را می شناسم که همیشه و هرلحظه انسان را مشمول رحمت الهی می گرداند وچه بسا رحمت خاصه خداوند! آنجایی که امام صادق(ع) می فرمایند:« رحم الله من احیاء امرنا خداوند مشمول رحمت خود می فرماید آن کسی را که محیی و زنده کننده امرمااهل البیت(ع) باشد».

با توجه به علم حضرت به تمام امور، درتکثیر، تبلیغ ونشرفرهنگ مهدویت کوشاتر باشیم تا مشمول دعای خیرحضرت شویم. خود حضرت فرمودند: توما رایاری کردی ماهم تورایاری کردیم وخداوند یاوران خود را یاری می کند.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط احسان |

تلنگر

کوتاه اما...

- یا صاحب الزمان! چگونه است که پدری مهربان چون

تو دارم، اما احساس یتیمی می کنم؟

بگوبه آن می گوید به یک گل کی بهارآید

                                   گل نرگس جهانی را گلستان می کند

-  نمازت که تمام شد سجاده را به شهادت بگیرکه هیچ نمازی را بی دعای برفرج او تمام نکرده ای .

- امروزروز خوبی است زیرا آن را با صدقه برای مولایم آغازکرده ام.

- امام زمان(عج) تورا دعا می کند تو برای اوچه می کنی؟

-آنگاه که بغض گلویت را گرفت، آنگاه که احساس دلتنگی کردی همراه با ملائک بخوان

اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن

یک چشم زدن غافل ازآن شاه نباشید               شایدکه نگاهی کنداگاه نباشید

-  مولا جان دعایمان کنیدتا زینت شما باشیم نه مایه شرمساریتان.

- اگردنیا را خورشیدی روشن خواهد کرد به آن معنی نیست که تا آمدن آن خورشید نورانی در تاریکی بنشینیم.

                                             ای پدرمهربان،ای امام رئوف

                                       ازنگاه محبت آمیزت ما را محروم مدار

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط احسان |

یاری امام

چگونه

      امام زمانمان را یاری کنیم؟

1-    با پیشه کردن تقوا وعمل به واجبات وترک محرمات وتهذیب نفس

2-    با شناخت صفات وآداب وعلائم ظهور

3-    با راهنمایی جاهلین خصوصا دعوت مردم کم توجه ویا بی توجه وغافل به آن حضرت

4-    با امربه معروف ونهی ازمنکرودعوت مردم به معرفت ودعای برای فرج

5-    با تقیه نمودن ازدشمنان دین ودشمنان حضرت

6-    با دعا درتعجیل فرج وتداوم دعا برای حضرت

7-    با محبوب نمودن حضرت درمیان مردم

8-    بایاری وکمک به اهل تقوا ودوستان حضرت و رفع نیازایشان وخوشحال کردن مومنین

9-    باانتظار ظهوروفرج آن حضرت

10- با توبه واقعی وبازگردان حقوق به صاحبان آن وطلب مغفرت واموزش برای خود و مومنین

11- تشکیل مجالس یاد حضرت وذکرفضائل اهل البیت

12- با صدقه دادن به نیابت وقصد سلامتی آن حضرت

13- باحج، نماز، قرآن، طواف و... به نیابت آن حضرت وهدیه برای ایشان

14- با رعایت حقوق آن حضرت وسفارش دیگران به رعایت کردن

15- باصبرکردن براذیت وتکذیب مخالفان وسفارش همراهان به صبردرزمان غیبت

16- با مقدم داشتن خواسته ی آن حضرت برخواسته های خودوهمیشه رضایت مولا را درنظرداشتن

17- با اقتداکردن وتاسی جستن به اخلاق واعمال ان حضرت

18- با تسلیم بودن وعجله نکردن درامرفرج آن حضرت

19- باخرج کردن مقداری ازدرآمد ومالمان در راه رضایت آن حضرت وترویج مهدویت(صله امام زمان)

                         کسی که برای تعجیل ظهوردعا کند دعای امام زمان ارواحنافداه

                  شامل اومی شود پس لحظه ای نیزخودت راازدعای مولی محروم مکن.     

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط احسان |

زندگی بی تو....

زنــــدگی بدون تو- که امام عصروپـــــدرزمانه ای- «مردگـــــی»است.

جهل، تلخ است ومن نمی خواهم جاهل ازدنیا بروم.

جهل سیاه است ومن نمی خواهم با این ظلمت وسیاهی ازدنیا بروم.

جهل بداست،آن قدربد ، که حاضرنیستم این لفظ رابه دنبال صفات خود یدک بکشیم ومن نمی خواهم جاهل ازدنیا بروم.

جهل مردگی روح است، هرکس بمیرد درحالی که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)

خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.

آری؛جهل، نشناختن امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است.

مهدی جان؛ای منتقم خون محـــسن فاطمه(علیهما سلام)

کمکم کن ومراازاین بندهای جهل ونادانی نجات ده تا من هم بتوانم باشناخت وعمل به وظائفم ودعا،نقشی درتعجیل ظهوردولت حقه شما داشته باشم.

امام صادق(ع) می فرمایند:

برای حضرت صاحب الامـــــــر(عج)غیبتی است. دراین دوران غیبت هربنده ای باید تقوای الهی پیشه سازد ودردین خودچنگ زند(وبه آن پایبند باشد).  

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 7:56 قبل از ظهر توسط احسان |

موانع ظهور

یکی ازموانع ظهور

شاید وقتی در جریان زندگی پیامبراکرم(ص) می خوانیم که عربهای بادیه نشین پاهایشان را درمحضرپیامبر(ص) درازمی کردند و با انگشت پایی که مدتها شستشو نشده بود، با لاله گوش پیامبر(ص) بازی می کردند و بی ادبانه به ایشان خطاب می کردند که : ای محمد، برایمان قصه بگو، خیلی برایمان تعجب داشته باشد.

اما منصفانه قضاوت کنیم، خودمان چقدرآداب محضرامام زمانی را که جانشین همان پیامبررحمت درعصرماست، آموخته ایم و رعایت می کنیم؟

                            برخیز منتقم

به جرأت می توان گفت که یکی ازموانع ظهورامام عصرارواحنافداه وشاید مهم ترین آنها این است که مردم هنوزآداب محضرمبارکش را فرانگرفته اند.

عادت کردن به ...

یکی ازعادت های شوم اجتماعی که جامعه ی بشری را به خود گرفتارنموده و دربنداسارت خویش کشیده است، خوگرفتن به وضع موجود وسازش با آن است به گونه ای که هرگزدرباره ی آینده ای حیات بخش و نجات دهنده فکرواندیشه ای نکنند.به فکرپدرمهربان أمت و غیبت و هجران اونباشند ودرچاه غفلت با ظلمت، تاریکی، ذلت، تحقیرو...عادت کنند.

حضرت امیرالمومنین علی(ع) می فرمایند:

«چون آن حضرت مهدی(ع) ظهورکند» هواپرستی را به خداپرستی بازگرداند، پس ازآنکه خداپرستی را به هواپرستی بازگردانده باشند،افکارونظریات را طبق قرآن بازگرداند، پس ازآن که قرآن را طبق افکارونظریات بازگردانده باشند.

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط احسان |

غربت بی منتها

مهدی جان

ای کاش اهل عالم می دانستند که با آمدنت،چه سعادتی به آنان روی خواهدآورد که نه چشمی آن را دیده ونه گوشی آن را شنیده.

ای کاش مسیحیان جهان می دانستندکه مسیح(ع) خود دلداده ی توست وبرای ظهورت لحظه شماری می کند.

تا ازآسمان فرودآیدودرنمازبه تواقتدا نماید وپیروان خویش رابه تبعیت ازتوفراخواندکه اگرعیسی(ع) بنابه ضرورت وبرای اتمام حجت، مرده ای رازنده می کرد، توای مقتدای مسیح(ع) زمین و زمان،انسان وجهان و اسلام وقرآن را زنده خواهی کردای کاش کلیمیان جهان می دانستند که نه تنها ید بیضا، بلکه عصا وسنگ موسی(ع)،الواح تورات وانگشترسلیمان وتمام مواریث انبیاء درنزد توست.

موسی(ع) منجی بنی اسرائیل بود، تومنجی عالم بشریتی، موسی(ع) بایک فرعون درافتاد؛ توهمه ی طاغوت های عالم وهزاران فرعون را به جای خویش نشانده و فرعونیت را ریشه کن خواهی کرد.

شما را« یوسف زهرا » صدا می زنند وبه یوسف تشبیه می کنند.

آن گاه که برادران خطا کاریوسف به محضراوشرفیاب شدند، یوسف(ع) آن ها را مورد خطاب قرارداد که:هیچ می دانید با یوسف و برادرش چه کردید؟

بلافاصله بانویی قد خمیده دربرابرم مجسم می شود که مرا ویکایک شیعیان ومردم جهان را موردخطاب و عتاب قرارمی دهد که«هیچ می دانید با یوسف من چه کردید؟» هیچ می دانید دراین 1169سال که ازشروع غیبتش می گذرد بر مهدی من چه گذشته است؟ ازاشک های غریبانه اش با خبرید؟ ازغصه ها وقلب پرازخونش چه می دانید؟ برای خلاصی او از زندان غیبتش چه کردید؟ چرا برای رهایی او ازغربت و غیبت و مظلومیت دعا نمی کنید؟ بدانید؛

دلی شکسته ترازمن درآن زمانه نبود

دراین زمانه دل فرزند من شکسته تراست

ای کاش لااقل شیعیانت ذره ای ازغربت و مظلومیت تو را درک می کردند وبا رفتار وگفتارخویش، نمک برزخم های دلت نمی پاشیدند.          

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط احسان |

معرفی غلط

معرفی غلط

تا به حال کسی رادیده اید که ازمهربانی ومحبت کردن به دیگران ومهروعطوفت دیدن از دیگران خوشش نیاید؟! یا خودشما آیا دوست داریدهمیشه ازدیگران محبت ومهربانی ببینید یا خشونت؟

وآیا می پسندید که شما را به عنوان چهره ای خشن بشناسند ومعرفی کنند، یا دوست دارید به عنوان فردی مهربان معرفی شوید؟ با این احوال، سبب چیست، شخصیتی که«بقیــــــــــه الله» ودارای صفات حسنه الهی، من جمله مهربانی غیرقابل وصف است ، گاه نابخردانه چهره ای خشن معرفی کنند؟ درحالی که فرمودند:

«امام، مونس وهمدم ورفیق و پدرمهربان وبرادری که هرچه دارد مواسات می کند و مانند مادردلسوزبه کودک است.»

مولای من! آرزو داشتم مراعبدالمهدی می نامیدند. دوست داشتم ازهمان اول اذان عشق تورادرگوشم زمزمه کرده بودند. مهدی جان! دوست داشتم با نام نامی توزبان بازمی کردم.ای کاش آن اوایل که زبان گشودم، نزدیکانم مرا به گفتن «یامهدی» وا می داشتند.

ای کاش مهد کودکم، مهدآشنایی با توبود. کاشکی درکلاس اول دبستان آموزگارم، الف بای عشق تو را برایم هجی می کرد ونام زیبای تورا سرمشق دفترچه تکلیفم قرار می داد.

دردوران راهنمایی،هیچ کسی مرابه خیمه سبزتو راهنمایی نکرد. درکلاس تاریخ، کسی مرا با تاریخ غیبت، غربت وتنهایی توآشنا نساخت. دریغ که درکلاس ادبیات، آداب ادب ورزی به ساحت قدس تو را گوش زدنکردند! افسوس که درکلاس نقاشی، چهره مهربان تورا برایم به تصویرنکشیدند! چرا موضوع انشای ما، به جای«علم بهتراست یا ثروت»، ازتووظهورتو وروش های جلب رضایت تونبود؟! مگرنه اینکه

بی تو،

       نه علم خوب است

                            ونه ثروت؟

 

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط احسان |

بازگشت به.....

اگرابعادغربت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان گردد، دل های شیعیان ومحبین اهل بیت علیهم السلام هرچه بیشتربه سوی آن حضرت متوجه خواهدشد وآن موقع است که همگان برای رفع غربت ازامام خویش ویاری آن حضرت مصمم خواهند شد.

ناآگاهی ازغربت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف یا باورنداشتن غربت آن جناب یاغفلت ازاین غربت، اولین وجه غریبی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

آقای من! مولای غریب من!ای مسافربیابان های تنهایی! مضطرفاطمه! پدرمهربان اهل عالم! گویاهمه چیز، دست به دست هم داده اند تا شما درغربت بمانید.

می خواهم به سوی توبرگردم، یقین دارم برگذشته های پرازغفلتم کریمانه چشم می پوشی، می دانم توبه ام راقبول می کنی وباآغوش بازمرامی پذیری، می دانم درهمان لحظه ها، روزها وسالهای غفلت هم، برایم دعامی کردی. من ازتوگریزان بودم، اما توهمچون پدری مهربان،دورادورمرازیرنظرداشتی ....                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                      ای پدرمهربان مراببخش

دیدگانت رابشوی! حضورش رااحساس می کنی، گوشهایت رابازکن! صدای آمدنش را می شنوی، دستانت رابلندکن!عطایش رامی یابی، اورابخوان پاسخش رامی شنوی، پس درنگ مکن وبخوان:

السلام علیک یاصاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط احسان |

امیدبرای فردا...

نمی دونم چی شده بود که امسال خیلی بشتردرشبهای احیا به این مطلب فکرمی کردم که اگرخدا مارانبخشد چه کنیم؟ فکرمی کردم بااین بارگناه واین همه نافرمانی وسرکشی دربرابرحق متعال ، اگراومرا نبخشد چه کنم؟ حتی گاهی میشد که به ورطه ی ناامیدی نزدیک می شدم واگرنبود فرمایشات قرآن وائمه معصومین(ع) درهمان وادی ناامیدی رحل اقامت می افکندم.                                                        

آخروقتی به گذشته واعمال ورفتارخودم نگاه می کنم چیزی جزعذروتقصیرندارم. بنده ای ناچیزکه همه وجودوهستی راازخالق مهربان خویش گرفته و آنوقت دربرابردیدگان حق تعالی دست به نافرمانی می زند.

واقعا فکرش رابکنید اگراوما رانبخشد چه باید بکنیم؟ واقعا به کجا می توان ازعقوبت الهی فرارکرد؟ کجا می توان رفت که حی لاموت نظاره گرما نباشد . گاهی به همین مسئله فرارازحکومت الهیه فکرمی کنم وجایی راجزخود باریتعالی پیدانمی کنم. آری ازخودش به سوی خودش فرارمی کنم!

گاهی عجیب دراین مسئله فرومی روم وگاهی گناهان بزرگی راکه مرتکب شده ام را به یادمی آورم وذهنم عجیب مشغول می شود که بااین بارگناه ومعصیت چه کنم. چه قدربی پروا وگستاخانه به سرکشی می پرداختم وشاید اگربچه کوچکی نظاره گراعمالم بودازآن خجالت می کشیدم اما....              

حسابی درفکرفرومی رفتم وبه حرم امام رضاعلیه السلام هم که مشرف می شدم درراه به همین موضوع فکرمی کردم و تفکردراین موضوع، عجیب آزارم می داد وحدیث نفس می کردم وبه خود می گفتم چرااین گناهان راانجام دادی که حالا درفکرعقوبتش ، هاج وواج آینده ات باشی.وهیچ چاره ای ندیدم جزهمین امیدواری به درگاه خودش . چاره ای نبود جزهمین . نشانه هاراکه می خواندم همه حاکی ازهمین رجابه حضرت حق بود.

آیه های قرآن وروایات رسیده ازائمه معصومین (علیهم السلام)همه وهمه مراواداربه این موضوع می کردکه باید درعین امیدواری ورجابه درگاه احدیت به فکرجبران گذشته ی سیاه خویش باشم. آیاجزاین چاره بود؟ معلوم است که نه . وقتی می خوانی که لاتقنطوا من رحمت الله ودردنباله، ان الله یغفرالذنوب جمیعا، آنوقت  توپشت گرمی خاصی پیدامی کنی وآنگاه امیدواربه فضل الهی می شوی ، چراکه چاره ای جزاین برای توگنهکارنیست .

وقتی امام معصوم به آن فردی که مست درخیابان به امام برخورد کرد وخواست که خود راازامام پنهان کند، ولی امام به اوفرمود : دربدترین حالات هم ازدرخانه ما جایی نروید وبه ماپشت نکنید، آنگه دلت گرم به نوای بخشش ومهربانی دوست می شود.وتا دلت بخواهد ازاین نشانه هاوثوابهای مفتی که خدا برای بندگان خویش قرارداده تاهمه ی بساط بخشش وتوبه رافراهم کند وبازبان بی زبانی بگوید بنده من د وستت دارم، خواهی یافت .

دوستان ، خدامی خواهد مفت مفت ثواب وحسنه بدهد وماراببخشاید. حال ماازاین سفره رحمت چه توشه بگیریم خود دانیم.دوستان کشتی های نجات ، ذوات مقدسه ی چهارده نورمقدسند ودراین راه کشتی حسین(علیه السلام) کشتی سریعی است که انسان رابه سرمنزل مقصود می رساند. وهمه ی اینها لبخند رضایتی را درپی دارد که برلبان مهدی فاطمه(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می نشیند، وهمان به دنیا دنیا می ارزد، زیراکه درپی آن، دعای آن وجود نازنین رادرپی خواهدداشت.

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 5:40 قبل از ظهر توسط احسان |

فصل شکفتن

نمی دانم اگرماه مهمانی نبود ماباید چه می کردیم؟اگررحمت واسعه ی الهی نبودبااین بارگناه چه می کردیم؟ اگرندای منادی بلند نبود ومابندگان را به بازگشت وانابه توصیه نمی کرد چه می کردیم؟الله اکبرازاین رحمت وبخشایش! دیگرخسته شده ای ازدست خودت وکلنجاررفتن باخودت.هرروزباخودت عهدآدم شدن می بندی.اماچه سودکه بازفراموش می کنیم که چه کرده ایم وقرارمان چه بوده است.

امارمضان چه میکند.آی آدمها که زیربارمعصیت خمیده اید برشماباد رمضان که ماه رحمت واسعه وفصل توبه است.هرچه کرده اید کرده اید، حال وقت دیگری است. وبیچاره آن کس که رمضان بیاید وبرود و بخششی برای خود نخرد.

عجیب است عجیب. باب رحمت بازوخدابه بهانه حسنه می دهد وخوشا آنکه برباید حسنات را که مومن زرنگ وموقع شناس است.

وشبهای قدرکه اوج صیقل روح است تا توآشتی کنی وخودرابشویی دردریای رحمت الهیه. بهاری است رمضان . جانهای مرده وزنگارگرفته رانوری می بخشد به یمن صاحب لیالی قدر.

خوشابه حال آنانکه خوشه چین خرمن رمضانند وبا توجه وتوسل به فکربازگشتی دوباره اند تا باشکفتنی نو، منتظرجاده سبزانتظارباشند.

دوستان بیاییدهم داستان شویم ودعاکنیم تادراین لیالی قدرامضایی پای برگه مجوز ظهور مولایمان ثبت شود و دل غمگینش به مژده ظهوربا سرسعادتش شاد ومسرورگردد.آمین  

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 5:3 قبل از ظهر توسط احسان |

غریب نوازی

روزهاازپی هم آمدند ونسیم خوش نیمه شعبان رابه مشام جان مشتاقـــــــان ومنتظران رساندند.همه مشتاقان و موالیان سرخوش ومسرورازاین عید ومولد جانانه این روز.

همه ماخوشحالیم ودراین مطلب شکی نیست اما، باورداریم که درقلبـــــــــــــــمان حزن واندوهی خانه کرده وآتش به جان دوستانش می زند. آری جشن میلاد مــــــولایی که خود درپس پرده غیبت است ودوستان ازنبود صاحب این روزوهمه روزدلگیرودلخسته.همه ماراشوری فرامی گیرد وجوی خوب حاکم می شود وولوله ای شگرف جـــان مشتاقان رادربرمیگیرد که درپاسداشت این روزهرچه درتوان داردند وندارند خرج مولای گرام خویش نمایند.

ولی ای کاش این شوروولوله نه برای یک روزودوروزویک هفته می بود، بلکه حس مهدی دوستی ما برای همیشه گل داشت ودرتب وتاب خدمت گذاری اوپرتوان وخسته گی ناپذیرتلاش می نمودیم.

دوستان امروزهمه عالم بسیج شده است تاماراازدامان  پرمهرمهــــــــــدوی جداساخته وسرسفره ی پلیدان و ظاهرسازان وشیادان دین مداری بنشاند.

امروزستیزه جویان مکتب عـــــــــــلوی ومهدوی به دنبال آنند تا جـــــــــوانان شیعه راازسرسفره ی پربرکت صاحب اـــلزمان(عج)  بلندکرده وبرسفره پرنیرنگ خویش مهمان نمایند.امروزدل مولایمان عجیب شکسته و خسته است. اومی بیند که چه ظـــــــلمی وستمی بردوســتداران اوکه به منزله ی فرزندان اوهستند رواداشته و می دارند.

اومی بیند جوانانی راکه هرروزبه راهی دیگررفته وکام عطــشناک خودرادرجایی غیرازچشمه زلال اوسیراب می گردانند.

وای که چه قدردل مـــــــــولاغمگین است.اومی بیند که من محب اوچطوردل اورابه دردآورده وبااعمال زشت وناپسند خوددل نازنین اورامی رنجانم و...

              ای غایب ازنظرها         کی می شودبیایی

نمی دانم چه بگویم که حرف بسیارووقت اندک.هرچه بگویم ازکم کاری ها وغفلتهای من است درقبــال وجود نازنینی که ازدعای خیربرای ماشیعیان فروگذارنمی کند.

خون دلی می خورد ازدست ما محبان وموالیانی که دم ازاوزده ولی درعمــل رضایت اوراارزشی قائل نیستیم.

بیایید دوستان ازامروزبه یمن مولوداین روزازخدابخواهیم مارادرراستای خدمت گذاری به آستان پر مــهر او موفق بدارد ودل مولای جانان راازمارازی وخشنود سازدکه اگراولبخندی ازسررضایت اعمال مازند ماراکافی ووافی خواهد بود ان شاء الله .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 7:52 قبل از ظهر توسط احسان |

پیامبرکربلا

امروزمقارن است باهجران بزرگ بانوی صبروبردباری ومظهرعفاف وحیا بانوی دوعالم زینب کبری(س). به خاطرارادتی هرچند ناچیزکه نسبت به این علیامخدره دارم، برخود فرض دیدم که مطلبی هرچند مختصر دررابطه بااین بانوخدمت شمادوستان وبلاگی خودم قلمی کنم.

همه ماکم وبیش باواقعه ی عظیم عاشورا که نام بانوحضرت زینب(س) نیزباآن قرین ومانوس است آشنا هستیم.امانکته ا ی رامی خواهم عرض کنم که شاید کمتربه آن توجه ودقت شده است.

نکته آنجاست که بانوی دوسرازینب کبری(س) که خود عالمه ای غیرمعلمه است به لسان معصوم (ع) و بزرگ شده مکتب علوی وفاطمی بوده وازآبشخورمعارف آن دونورالهی بهره برده ودارای احترامی بس عظیم درنزدخاندان وحی است، باتمامی این اوصاف خصوصیتی دارد که مقام اورابشترازبیش بالابرده وچون نگینی درآسمان عبودیت درخشان کرده است.

بانوزینب کبری(س) باهمه جلال وشوکت خویش نشان داده که درهمه جامطیع امام زمان خویش بوده  و در همه حال دل به فرمان مولای خویش سپرده است.

درحالیکه وجود نازنین سیدالشهدا(ع) ازوقایع آینده اوراباخبرمی سازد ومصیبات درپیش رورابرای اوبیان می کند، اودرهمه حال گوش به فرمان توصیه های برادرخویش که درعین حال حجت زمان است بوده وقول به اطاعت می دهد. واین همان چیزی است که باید باشد تاامروزالگویی برای همه دورانهاباشد.

ویا حتی زمانی که ودایع امامت به زین العابدین(ع) سپرده می شود واوحجت ناطقه ی الهی است بازهم شاهدیم که درتحت فرمان حجت خویش کارهارابه سامان می رساند ودردفاع ازحریم مولای خویش درمجلس یزیدملعون، جان خویش راسپربلاکرده وازحریم مولای خویش دفاع می کند.

وبدین گونه است که حتی به گردن امامان بعد، حق حیات دارد.آری، زینب کبری(س) تاحسین(ع) بود حسینی بودوبعدازآن نیزسجادی عمل کردوزیست.

الگوی همیشه تاریخ برای همه ی رهروان راه ولایت وامامت کسی چون زینب(س) است که درراه اعتلا ی نام حق وحقیقت ازهمه چیزگذشت وگوش به فرمان مولایش روزگارراسپری کرد تاآنکه درچنین روزی پس ازادای وظیفه به ندای حق لبیک گفت وبیراه نیست اگراوراشهیده بنامیم که مصیبات کربلا اوراپیرکرد وداغ حسینش توان زندگی راازاوگرفت که اوبه نفس حسین زنده بودوبس. 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط احسان |

امتحان

دوستان عزیزوبلاگی من سلام، امیدوارم که ایام خوب وخوشی رادرپناه یارمـــــــهربان داشته باشید ودر ایام پرفیض رجب خوشه چین خرمن این ماه پرخیروبرکت بوده واین حقیررانیزازدعای خیر خود فراموش نکنید.

دوست داشتم مطلبی روبه عرض مبارکـــــــــتون برسونم وطبق وظیفه ای که دارم تذکری رادررابطه باوجود مبارک امام زمان(عج) خدمت شما قلمی کنم.

اگرنگـــاهی به تاریخ ، این دیباچه عبرت آدمیان بیندازیم خواهیم یافت که حی متعال مردمان هرروزگاررا، به طریقی دربوته ی آزمایش خویش قرارداده تا سره ازناسره بازشناخته شده وهرکس به میزان عملکرد ونیات خود، صواب وعقاب برد.

اگرخوب دقت کنید خواهید یافت که درهردوره ای ازدورانها مردم به شکلی امتحــــــــان شده ودرورطه ی آن قرارگرفته اند، اما به راستی بالاترین امتحان الهی چه بوده است؟

اگرخوب بنگریم، باتوجه به آیات وروایات، متوجه این امرمی شویم که مردمـان هردوره به یاری وفرمانبری ازحجت زمان هردوره امتحان شده ودربوته ی نقد قرارگرفته اند.

فرقی نمی کند نوح باشد یاابراهیم. لوط باشد یاهود.عیسی باشد یاموسی. خاتــــــم الانبیاء(ص) باشد یا وجود نازنین امیرمومنان(ع).

آری درهردوره مردم به دعوت این انوارمقدسه وحــــــــــجتهای الهی امتحان شده اند، چراکه اینان به همانی دعوت می کنند که حق متعال می خواهد وبه آن چیزی فراخوانده ودعوت می نمایند که باریتعالی رضاست.

به دوران نوح(ع) نـــــــگاه کنید درحالیکه دروسط بیابان مشغول ساختن کشتی بود وجزعــــــــده ای قلیل به یاری او نیامده وباقی اورامورداستهزاء قراردادند.

 یابه موسی(ع) بنگرید که چه میزان مردمان بابهانه های واهی ، اوراموردآزارقراردادند ویازمـــــــــــانی که دستوربه فرمانبری ازهارون می دهد وخود به میقات می رود، به فاصله ی چـــــــــــهل روزمــــردمان ازدین برگشته وفرمان موسی(ع) درفرمانبری ازهارون رافراموش کرده واوراتامرزمرگ پیش می برند.

تاریخ پراست ازظلم وجورهایی که به حجج الهی رفته واین نیست جزتنهایی وغربت ایشان به واسطه ی تنها گذاشتن ایشان توسط مردمانی که موظف به یاری ایشان بودند.                                 ادامه دارد 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 7:46 بعد از ظهر توسط احسان |

توبه

چه قدربیگانه شده ایم وچه قدرازخود واقعیمان دورشده ایم. ازرازی که درخلقت ما بود دورافتادیم ورفتیم به سوی ناکجا آبادی که خود مجهولمان برای ما ساخت وخوش وسرکیف درخوابی که مارابا خودبرد. گاه بیدارشدن نمی دانم کی می رسد تا من رانهیبی بزند وگران خواب بی مقداررابشکند وآن لحظه ی رویایی فرارسد که به پیشوازراهی نوبروم وبیابم منیت واقعی خویش را.

بارها وبارها برای خود حدیث نفس کردم وامام حی خود راشاهد گرفتم که برگردم وبسازم خویش راودورمانم ازجهالتی که جزلکه ی سیاهی برروشنای ضمیر چیزی برای من به ارمغان نخواهدآورد.

نمی دانم این ندای توبه واقعی وازسرصدق ومردانگی کی بلند خواهد شد تا مرابه ساحل بحرمعارف الهی برساند ومرا ازدقایق آن لبریزکند وبنوشاد ازکوثرمواج علوم عصمتیه.

هرروزعهدی و هرروزشکستنی نودرپیشگاه عظمتی نافهم . نمی دانم این رشته به کدامین منزل ختم خواهدشد؛ ولی ای کاش کمی برسرپیمان خویش با اومی ماندم وتنهایی غربت اورابیش ازاین با نکبتی اعمالم شلوغ نمی کردم. خود خوب می داند که می خواهم، اما خواستنی که اراده ی درپیش آن ، لرزان است وجزبا مدد الهیه ی او نمی توان برسرپیمان بود که راه بسی سخت وناهمگون است.

حرف بسیاروشرمندگی امان ازگفتن بریده است که واگویه کردن آن  ، جزمرهمی برزخم دل پریشان نیست که خود واقف است وآگه، که ملقب است به صاحب زمان وملک نیزدرکف باکفایتش بر مدارانتظاراومی گردد.

می خواهم وزود یادم می رود که چه خواستم ، ومشغول بازی های بزرگسالی می شوم که به راستی  همه ی مادرجای  نابه جای خویش خوب بازی می کنیم وبرد وباختها رابین خود تاراج می کنیم.

حرف دلی بود که آمد ودنباله ی آن را نمی گیرم که خود خجل وشرمسارم ازگفته های خویش . ولی دل خوشم که کرمی دارد به مانندی بی نظیرکه وصفش درزبان وقلم الکــــن است . گفتن فروخفتن دردی است که حاد می شود والاحدیث نفسی است تکراری که تکرارش جزشرمندگی چـــــیزی نیست ولی التفات اورا به غلیان می آورد که همانا اوبه خویش وبزرگی خویش می نگرد نه به تاریکی من.                                                 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط احسان |

سالی دیگر....

همیشه درهمچین ایامی که موقع سال تحویل است وقراراست یک عددبه سالهای گذشته اضافه شودوبه قولی سال نوگردد،همه به تکاپومی افتندتاکارهایی که خودتان می دانیدانجام دهند.

ازقدیم یادمان هست که همیشه درچنین ایامی وعلی الخصوص درلحظه تحویل سال واین اوقات، همه خوشحالند وبه یکدیگرسال نورا تبریک می گویند.

خوشحال ازاینکه سالی به عمرشان اضافه شده وسالی را پشت سرگذاشته اندویک قدم به ....

بگذریم که صحبت زیادودرددل فراوان است. اما دوست داشتم کمی باشمادوستانم درددلی کرده باشم وگرچه امروزه صحبتهایی ازاین دست کمی عجیب وغریب می نماید.

یک سال گذشت وسال 86 جای خودرابه سال 87 می دهد.سالی که هیچ کدام ما ازآن خبری نداریم ونمی دانیم چه برای ما ودیگران وکل این عالم رخ خواهدداد.

یک سال به عددسن من اضافه شدوواقعیت این است که یک سال ازعمرمن کم شد. آری ،واقعیت این است که یک سال به خط پایان نزدیک شدم ومن ماندم وکارهایی که درطول یک سال گذشته وسالهای قبل آن انجام دادم.

 

                        خسته ازهجران

آری یکسال گذشت ومولای مهربان نیامدومن نمی دانم این نیامدن تاکی ادامه خواهدداشت وآیا من تاآن زمان که قرآن آن راوعده داده زنده خواهم ماند یاآنکه من نیزبه جمع آنهایی می پیوندم که رحل اقامت درخانه آخرت گزیدندودرحسرت دولت یارمهربان ،آرزوبه دل رفتند.

نمی دانم برایتان چگونه درددل کنم وبرای شمادوستان عزیزم چگونه واگویم حدیث نفس خودرا،اما برایتان غریب نیایدکه واقعیت گاهی طوردیگری است.

آری اکثرا دراین چند روز به فکرخانه تکانی وخریدوتزئین سفره هفت سین وجامه ی نوخریدن وخلاصه همه آن چیزهایی که خودتان می دانیدهستند.

اما که اورامی طلبد،چه کسی دلش می گیردکه سالی دیگرتحویل می شودوجهان درنبودنش می سوزدومی سازد.

نه واقعیت این است که جهان بی اوهرچه قدرزیبا وبه ظاهرخوش باشد،بدون اوبی صفا وبی روح است.من عاصی که کمترینم وخودم هرروزبارهادل اورامی رنجانم ودروادی انتظارکمترینم،یقین دارم که بااوبودن بهشتی وصف ناشدنی است که درخیال هم نمی گنجد.

دوستان حال که اینطوراست بیاییم اصلی ترین دعایمان درلحظه تحویل سال فرج مولایمان باشدکه همانا آمدنش تحول بخش قلوب است وانقلابی است درآدمیت ولحظه بااوبودن احسن احوالات است که همانا اوخلف همان محمد(ص) رحمت اللهی است که مهربانیش زبانزداست وعطوفتش شهره عالم. 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 6:36 قبل از ظهر توسط احسان |

قدرشناسی

یکی ازدلایلی که باعث می شود انسان قدرواقعی بعضی چیزها رانداند ودرنگهداری ومراقبت ازآنها تلاش کافی ووافی راانجام ندهد،این مسئله است که آن چیزرابه قول معروف مفت به دست آورده وبرای همین قدرآن راندانسته ودرنگهداری آن تلاش لازم راانجام نمی دهد.

این موردرامی توان درموردمکتب عزیزوباعظمتان تشیع نیزمصداق بدانیم، چراکه این مکتب نیزبی زحمت وتلاش به دست مارسیده است وبرای همین است که به جای پاسداشت وحراست ازآن وتحقیق وجستجودرآن برای یافتن حقایق دین ، متاسفانه به ایرادگیری وبهانه گیری ازآن می پردازیم.

چه قدرخوب است که نگاهی به تاریخ وگذشته بیندازیم وببینیم که پدران واجدادما وعلمای بزرگواروشهدایی که درراه احقاق حق تشیع کشته شدند چه زحماتی رابرای رساندن این پرچم به دست مامتقبل شدند.

آری گذشتگان مادراوج خفقان وسختی ورنج ومشقت باجان دل ازگهرگرانقدرولایت حراست نمودند تا امروز ما برسرسفره آن بزرگواران متنعم باشیم.

نمی خواهم زیاد وارداین بحث شوم،اماهمه دوستان رابه مطالعه تاریــــــــخ ودقت درآن متوجه می کنم وعلاقه مندان راتشویق می کنم که تاریخ مکتب مظلوممان راتورقی بکنند وظلمهایی که برتشیع وامامان بزرگورمان ویاران گرانقدرشان درطول تاریخ شده است مطالعه نموده وببنند چه برسرمردان راه حق وحقیقت آمده ،اما آنها باتمسک به مولای جان امیرمومنان علی(ع) سختی هارابه جان خریدند تا من وشماامروزدرهوای تقوای ایشان روزگار گذران کنیم وچه خوب است مانیزپاسدارحرمت خونها وتلاشها وخون دلهایی باشیم که دراین راه خرج شده است .    

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط احسان |

واینک ما!

همه دوستداران اهل بیت عصمت وطهارت(ع) براین عقیده هستند یاحداقل ابرازاین مطلب می کنند که اگردرزمان ائمه هدی(ع) می بودند بردفاع ازحریم ایشان پایدارمی مانند وایشان رادرورطه های مختلف بلا وگرفتاری تنها نمی گذاشتند.

آری بارهااززبان خیلی ها شنیده اید که بیان می دارند که ای کاش ما درزمان امام حسین(ع) و در روز عاشورا می بودیم وازحریم مولای جان ، عزیزفاطمه(س) درآن عصرغربت دفاع می کردیم وجان به کف درتحت لوایش نثارجان می کردیم. یاشنیده اید که دیگرانی که حب علوی(ع) وفاطمی(س) دارند دررابطه با قضایای احراق بیت حضرتش وآن جسارتهاچه بی تابانه زبان به طعن ولعن آنانی می گشایند که مولای خویش راپس ازرسول خدا(ص) تنها گذاشته وپی کارخویش گرفته وبه دنیای بی مولای خویش راضی شدند.

وازاین دست گفتارکه بارهاشنیده ایم وخودنیزگفته ایم. اماسوالی که پیش می آیداین است که آیا فقط این مسائل وگرفتاریها ویابه عبارت بهترامتحانات الهی، فقط درزمان گذشتگان بوده وماازدوربه تاریخ می نگریم ودامن خویش راازاین امتحان پاک می دانیم.

 

                                  تنهایی وغرت         

       

به راستی این است؟آیا برای کسانی که درآن زمان نبودند دیگرفرصتی نیست تاوفاداری خویش رابه مولای زمان خویش ابرازدارند واورادرراستای اهداف الهیه اش یاری دهند.

آری عزیزان این است گواهی تاریخ . درهرزمان وبرهـــــــه ای مردم به یاری امام ومــولای خویش امتحان می شدند.دورانی به یاری مولی الموالی علی مظلوم(ع) ودورانی به تنهانگذاشتن حسن مجتبی(ع) وگوش به فرمانی اوودرزمانی به یاری مظلوم کربلا حسین(ع).

مثل امام مثل کعبه است که مردم باید برای به جاآوردن حج وشیرینی لقا کعبه، بارسفرببندند وزحمت سفربه خود داده به سویش روانه شوند وآنگه که به وصــــــال می رسند، تمامی سختی ها تبدیل به شیرینی وصال می شود.

آری، امام کعبه ای است که باید به سویش رفت وچه زیبا گفته اند:

کمال الحــــــج لقــــــــاء الامـــــــام

آری دوستان، ندای هل من ناصری که درظهرعاشورا درزمانه پیچید،امروزنیزاززبان خلف صالح وفرزند برومندش مهدی فاطمه(س) به گوش می رسد. فقط کافی است که گوش دل داشته باشی تا ندای مظلومیت اورابشنوی. امروزاوعلی زمان خویش است . نکند ماکوفیان زمانه خویش باشیم . 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط احسان |

نمایشگاه کربلا

باسلام به همه دوستانی که ازاین وبلاگ دیدن می فرمایند. باید به استحضاربرسانم که نمایشگاه کربلا درمشهد برای سومین سال پیاپی باهمت جلسه فرهنگی محرم که اعضای ان راعده ای ازجوانان محب آل الله(ع) تشکیل می دهند باعنایات خاص حضرت حجت(عج) برپاگشته است.

نمایشگاه امسال که در19قسمت تهیه وتدارک دیده شده است ، قصدآن دارد که قسمتهایی ازتاریخ زندگانی اهل بیت(ع) ومصیبات وارده براهل بیت رسول خدا(ص) رابرای محبان وبازدیدکنندگان به تصویرکشد.

نمایشگاه امسال ازوقایع زمان امام حسن مجتبی(ع) شروع گردیده ودرادامه قسمتهایی ازواقعه عاشوراوسپس مصیبات وارده براهــــــــــل بیت(ع) رادرراه شام ، درقالبی نمادین درمعرض دید علاقه مندان قرارداده است.

نمایشگاه همه روزه ازساعت18:30 الی 21تا آخرماه صفربرای بازدید کنندگان بازمی باشد.

مکان نمایشگاه : مشهد الرضا(ع) – فکه برق – اول خیابان نخریسی – سمت چپ

بازدیدازنمایشگاه برای عموم علاقه مندان به خاندان عصمت وطهارت رایگان می باشد.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط احسان |

معرفت عاشورایی

دوباره شهرمان حال وهوای دیگری به خودگرفت ومنتظران دیارمحرم با تکاپویی دوچندان به فکربرگزاری مراسم دو ماه محرم وصفرهستند تابه اقتدای به مولای خویش صاحب الــــزمان(عج) اقامه عزای آل الله علی الخصوص سیدالشـــــــهدا(ع) راداشته باشند.آری دوباره ایام عزای آل الله ازراه رسید.ایامی که مصیبات عظمای این خاندان رادرسینه ماتم زده خویش دارد.

محرم وصفری که خیل مشتاقان اهل بیت برای رسیدن آن ثانیه شماری می کنند وآنـــگاه که این ایام می رسدبا تکیه به الطاف صاحب محرم وصفرقصدآن دارندتابه نحوی که مرضی رضای آن ذوات مقدسه است به وظیفه خودکه همانا پاسداشت این ایام است به درستی عمل کرده وموجبات تسلی خاطرصاحب عزای واقعی یعنی مهدی فاطمه(عج) رافراهم آورند.

آری محرم وصفردوماه عزای آل الله ازراه رسیدوچه خوب است این بیت شعر که:

ده ماه گریه کردم درحسرت محرم                     هرچند پرگناهم دل خوش به این دوماهم

وبه راستی همین است برای عزاداران ومحبان وشیفته گان این دوماه.البته ازراه رسیدن این ایام  فقط نباید این رادرذهن متبلورکندکه فقط عزاداری وسینه زنی و...

آری همه اینهاازواجبات است که همانا اقامه عزای اهل بیت علی الخصوص سیدالشهدا(ع) ازشعائراست و بایدتعظیم شعائرکردکه هماناسیره اهل بیت (ع) نیزبوده است.                               

      سلام برصاحب محرم 

امابی شک همه ماقبول داریم که اشکی که ازروی معرفت ریخته شودبهای دیگری داردوبسیارسازنده نیزخواهدبود.زیادنمی خواهم مطلب راطولانی کنم واساعه کلام کرده باشم.

مطلب دراین است که بدانیم همه مصیبات که برسرآل الله آمده است واوج آن رادرمصیبت عظمای کربلا وعاشورای حسینی شاهدهستیم،همه ازکمی یاران وقلت بامعرفتان دردین وعلی الخصوص نبود ولایت مداران وامام شناسان ودریک کلمه حق شناسان بوده است.

تعجبی نیست که وقتی ببینیم درمیان اصحاب کفرکه به قتال بافرزندرسول خدا (ص) برخواستند،افرادی بودندکه محضررسول خدارادرک کرده ودیده بودند اکرام ایشان رانسبت به نوه گرامی خویش امام حسین(ع).

انهاهمه درچه چیزخلاصه میشود؟همه درکمبودمعرفت ونداشتن بصیرت دردین تاجایی که صاحبان دین ومفسرواقعی قرآن وامام برحق راخارجی می پندارند وآنگاه یزید سگ بازشراب خوارراصاحب دین وپیشوای مسلمانان می پنداردند.

همه اینهاازدردنادانی وکمبودبصیرتی است که امامان مادادسخن سرداده انددراین مطلب که باید هرمسلمان ومومنی دردین خویش صاحب فهم ودرک شودکه همانا تمامی انحرافات ازهمین جهل ونادانی سرچشمه می گیرد.

انسان حق طلب ویک ذهن پرسشگر برایش این سوال پیش می آید که چه مشود اسلام پوستین وارونه به تن می کندوردای خلافت ازدوش امیرالمونین علی(ع) به یغما می رودوتاراج دین ثمـــره اش آن می شود که زهرای مرضیه(س) درجوانی به شهادت می رسد وپس ازآن است که آغازمصیبات براهل بیت که ذوی القربای پیامبرندراشاهدهستیم وکاربدانجامی رسدکه این مردم کج فهم بی معرفت بی بصیرت ،با علی مرتضی (ع) وحسن مجتبی(ع) آنگونه تامی کنندوکاررابدانجا می رسانند که یوسف زهراحسین(ع) رابالب تشنه درکنارشط فــــــرات باشرح وقایعی که خودمی دانید به شهادت می رسانند.

خوب است داستان آن مردوعلی(ع) راکه گویا درجنگ جمل رخ دادرابرایتان بیان کنم که درس آموزی بزرگ برای تمامی دورانهاست:

درجنگ جمل فردی درمیانه جنگ متوقف شدوشکی که برایش پیش آمده بودمانع ازجنگیدن اوشدوبه پیش امیرعالم علی(ع) رفت وگفت: یاعلی(ع) برای من مسئله ای پیش آمده که مراازادامه جنگ بازداشته است؟ حضرت گفتندسوال تو چیست؟ گفت :درمیانه جنگ به این مطلب رسیدم که دریک طرف جبهه همسرپیامبروطلحه وزبیرواصحابی دیگرازسول خداقراردارندودرطرف دیگرتوکه دامادپیامبری بایارانی چون ابوذرومقدادو..قرارداری!

برای من این سوال شدکه هردوصحابی رسول خداهستند!پس حق باکیست؟علی(ع) فرمود:ای مردمشکل تواین است که حق برتو مشتبه گشته وحق رانمی شناسی؟ حق رابشناس تاافرادآن رانیز بشناسی.

درهمینجامطلب رابه پایان می رسانم وامیددارم که به حرمت امام حسین(ع) همه مابامعرفتی صدچندان به اقامه عزای مولای غریب خویش بپردازیم که هرچه داریم ازمحبت این خاندان گرام است وعزاداری ماتحفه ای ناقابل وابراز همدردی است باصاحب عــزا، طالب خون کربــــــــــــلا امام زمان روحی فداک. 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط احسان |

ای معنی حقیقت یارضا(ع)

شب میلاد امامان معصوم که فرامی رسد درون دلم غوغایی می شود،نمی دانم امافکرمی کنم اتفاق مهمی قراراست بیفتد. شایداتفاق مهم همان بازشدن ابواب رحمت الهیه برروی بندگان خداوندی باشدکه به میمنت این موالید معظم رخ می دهد.

به هرحال حس غریب وعجیب وخوشایندی است که به رشته کلام، بیان آن دشوارمی نماید.به هرحال امروزمیلاد با سرسعادت وامیدبخش سلطان سریرارتضا مولای رئوف حضرت رضا(ع) بود.نمی دانم چه باید بنویسم ،اماباتوجه به آنکه امام مهربان رضا (ع) درشهرمشهد مدفون هستند این برای ماایرانیان وعلی الخصوص ماهم جواران آقا حال وهوایی دیگرراایجادمی کند

دوستان زیاد وقتتان را نمی گیرم. دوست داشتم تبریکی خدمت شما یاران وبلاگی خودم عرض کرده باشم واین نکته راگوشزدکنم که ایشان مرزبین حق وباطل هستند،زیراکسی که به امامت مولای مهربانمان رضا (ع) عقیده داشته باشدتا امامت مولا صاحب الزمان (عج) رانیزعقیده دارد.پس اوپلی است میان حق وباطل.

                                  قربان کلام وطرز لحنت    قربان کبوتران صحنت

حقیقتی که به سرانجام خوش مهدوی ختم به خیر می شود. امام رضا (ع) دردعای مخصوصی که برای فرج مولای سفرکرده به دوستان خویش تعلیم فرمودند وتوصیه نمودند دوستان درقنوت نمازظهرجمعه آن رابخوانند(دعای اللهم اصلح)،ازخداونداینگونه می خواهندکه :

واجعلنی من انصاره….. یعنی امام رضا (ع)  نیزازخداوند متعال اینگونه می خواهد که جزو یاوران امام زمان(عج) قرارگیرد وآن رادرقنوت نمازازخداطلب می کنند.

من نمی دانم چه باید درشرح این جمله خدمت دوستان عرض کنم وفقط دوستان را به تفکر دراین امردعوت می کنم که بسیاری ازمشکلات ما همین تفکرنکردن درآیات وروایات است.

چه بساروایاتی را به کرارمی خوانیم اماتفکری برروی آن انجام نمی دهیم،درحالیکه گاهی باتفکربرروی آیات وروایات جواب بسیاری ازسوالات خویش را خواهیم گرفت.

بلی امام مهربان رضا(ع) ازخداوند طلب می کند که جزویاوران امام زمان(عج) قرارگیرد.این که انسان درزمره یاوران وانصارموعودجهانیان قرارگیردچه سعادتی است تنها خودانوارمقدسه ای می دانندکه طلب یاوری اورادارندنه منی عاصی که جزبه دردآوردن دل مولایم کاری انجام نمی دهم. خدا به حرمت مدفون به ارض طـــــــــوس ،ماراجزومنتظرین واقعی مــــــولای سفرکرده قراردهد.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط احسان |

حقیقت یک شاعر

چندی پیش کنگره مولوی رومی درکشورمان برگزارشدوحرفها وحدیثهای زیادی راهم پیرامون خویش به همراه داشت.عده ای طرفدارپروپاقرص اووعده ای هم مخالف سرسخت او.

درمورداول زیاد تعجبی ندارد که بگویید خب معلوم است دیگر،مولوی شاعری عارف صوفی بزرگی بوده وبالطبع طرفدارانی هم دارد،امامسئله دیگربه مخالفین اوبرمی گرددکه متاسفانه هیچ وقت درهیچ رسانه ای چه تصویری چه شنیداری یاحتی نوشتاری، فرصتی برای ادله مخالفین اوداده نشده است تاکه ایشان هم حرفهای خویش رابا توجه به مدارک وادله خویش بازگو کنند تامردم هم نظرات آنهارابشنوند.

منهم تصمیم گرفتم باتوجه به این مطلب،وبانظربه اینکه تبلیغات برروی نام وعقاید مولوی و ترویج نام او در چند ساله اخیربسیارگسترش یافته است اززوایای دیگری که تابه حال گفته نشده است (منظورم دررسانه های عمومی است والاکتابهایی دررد نظرات او نوشته شده که متاسفانه مهجورمانده است) رابرای شماعزیزان بازگوکنم.

اول لازم می دارم این مطلب رابرای شما متذکرشوم که آیا اینکه عده ای ازکسی تعریف کنند وبرای او درسراسردنیا کنگره بگیرند وخرجها کنند واورادرهاله ای ازتقدس ببرن دکه انتقادازاوبرای مردم بسیارتعجب انگیزباشد،دلیل بردرستی عقاید ونظرات اوست.

ازعزیزانی که درحال مطالعه این سطورهستند،ملتمسانه تقاضا دارم ا که این نوشتاررابدون پیش داوری وتعصب بخوانند تا مطلب به درستی برای دوستان روشن شود والابا موضع گیری قبلی وپیش داوری خواندن زیاد اثرنخواهدداشت.

مولوی راهمه ما شاعری می شناسیم که دلداده شمس شد وماجراهایی بین آندوبه وقوع پیوست که البته ناگفته های بسیاری ازاین رابطه درتاریخ جامانده است.

دوستان عزیز،ماخویش راشیعه مولایمان علی ابن ابیطالب (ع) می دانیم وپیروگفتارورفتارایشان وفرزندانشان تا حضرت حجت (عج) می باشیم. این نکته برای بحث خیلی مهم است که دوستانی که این عقیده رادارندومطلب را می خوانند توجه بیشتری مبذول دارند.

ما پیروان مکتبی هستیم که به دست مجاهدان عرصه دین مداری وحراست ازمکتب پرفیض تشیع همچون کلینی هاومفیدها ومقدس اردبیلی ها وبزرگانی دیگرازاین دست باسختیها ومشقات بسیارباتوجه به محدودیتهایی که همیشه درتاریخ برتشیع واردمی شده است،به دست مارسیده است.

مابه آن دلیل که قرآن واهل بیت رابه گفته نص صریح  پیامبرکه به تواترازطریق تشیع وتسنن نقل شده است،ازهم جدانمی دانیم،به این نتیجه می رسیم که مفسرین واقعی قرآن وبیان کننده احکام الهی فقط ایشان هستند واگرکسی حرفی درحوزه دین داردباید با این دوسنگ محک سنجیده شود.

بااین مقدمه می خواهیم به سراغ مولــــــــــــــــــــــوی رومی برویم وببینیم اودراین وادی چگونه عمل کرده است.

 

                  حقیقت

 

من خلاصه وارمطالب را می گویم وبقیه رابه خودخوانندگان ارجــــــــــــاع می دهم تاباتحقیقات گسترده ترصفحات بیشتری ازحقایق درمورد مولوی وپیروانش برایشان گسنرده شود.

1 - مولوی یک شاعرعارف صوفی سنی است.همین مطلب برای اثبات کلام مخالفین کافی است.کسی که راهی رابه غیر راه اهل بیت برای رسیدن به حقایق دین برودقطعاراهی بیهوده وگمراه کننده رارفته است.

صوفیه چه ازنوع شیعه یاسنی آن مورد غضب اهل بیت بوده وایشان درجاهای مختلف ازاین فرقه ساختگی تبری جسته وایشان رارهزنان دین خدامعرفی کرده وایشان همیشه موردلعن ونفرین اهل بیت وامامان معصوم مابوده اند.

2 - مولوی درعقاید توحیدی خویش بسیاردچاراشتباه وگمراهی شده است ودرجاهای مختلف به ذات احدیت جسارت فرموده است. وی دارای عقاید حلولی درمورد ذات الهی می باشد.

3- وی ولایت امیرالمونین علی (ع) رابه هیچ عنوان قبول ندارد وزیرباراین امرالهی نمی رود ودرمورد خـــــــطاب  من کنت مولا فهذاعلی مولا کلمه مولارا به معنای دوست می گیردوهیچ عقیده ای براین مطلب که مولا دراینجا به معنای ولی است ندارد.

4 – اوقائل به وجود مولای مهربانمان حضرت حجت(عج) که همه ماانتظارظهورایشان رامی کشیم  ندارد واعتقاد به مهدویت نوعی دارد وعقیده اش  این است که درهردوری برای مامهدی وجود داردوفرقی نمی کند که این مهدی ازنسل علی (ع) باشدیاعمر.درحالی که این ازمسلمات است که مهدی منتظرازنسل فاطمه(س) است وازاولاد امام حسین (ع).

5 – ازشاهکارهای دیگروی می توان به خطاب ها وشعرهایی اشاره کرد که درمدح دشمنان درجه یک علی(ع) وخاندانش ارائه شده است.آری اوبه مدح معاویه دشمن درجه یک علی (ع) وکسی که دستش به خون بسیاری ازشیعیان وموالیان وصحابی درجه یک علی (ع) چون مالک اشترومحمدابن ابوبکرو...رنگین است،پرداخته است وازعایشه کسی که دستورتیرباران بربدن مطهرامام حسن(ع) رادرموقع تشییع جنازه دادوجنگ جمل راراه انداخت ودربین مسلمانان فتنه به پا کرد،به خوبی یادمی کند.

6 – آری اوابن ملجم مرادی شقی ترین مردم راکه مقتدای همه خداپرستان عالم رابه شهــــــادت رساند دست خدامی داندکه ازآستین اوبه درآمده است.

7 – این بارخطابم به شماعاشوراییان ومحبان حسین(ع) است .شمایی که درشهادت مولای غریبمان بی تابانه به سوگ می نشینید ودرطول سال نیزباگریه برحسین ویارانش دل خودراجلا می بخشید.آیامی دانیدکه مولوی خیلی ساده ازکناراین قضیه می گذردوبالاترآنکه این روزراروزفرح وشادی می داند.

8 – آیا می دانید که درمرام ایشان سرسپرگی کارراابه جایی می رساندکه وقتی شمس برای امتحان مولوی ازاودرخواست سه چیزرامی کند تاسرسپردگی اوراامتحان کرده باشد ،اوآن سه چیزرابرای اومهیامی کند.

آیا می دانید آن سه چیزچه بود؟

آری شمس ازاوپسرنابالغش راوزنش راوشراب ازمحله یهودیها راطلب می کند،که اونیزهرسه رابرای اومهیامی کند.(نفحات الانس جامی)آری وبعدهاکه پسرمولوی بزرگ می شود وازعمل پدرآگاه می شود کمربه قتـــل شمس می بندد. چراکسی درست عاقبت شمس رابرای مردم نمی گوید ودرگفتارهای مختلف عاقبت شمس رابه معمایی حل ناشدنی تفسیرمی کنند.

دوستان عزیزبرای کسی که به دنبال حقیقت است همین چند نکته برای آغازیک تحقیق مفصل کافی است واگرکسی  هم به دنبال تعصبات خویش باشد خورشید هم دروسط آسمان منکری بزرگ است.

دوستانی که خودرامحب وشیعه عــــــلی(ع) واولاد علی(ع) می دانید،راه خودراازباقی جـــــــــــداکنید یازنگی زنگ یارومی روم.

محب علی (ع)،اگردوستدارمولایت هستی باید دوست ودشمن اورابشناسی وگول کلمات به ظاهرقشنگ اورانخوری که ابیات اودرمدح مولایمان علی(ع) نیزباهمان سوء نیات اوست که قراراست درلابه لای شعرهابه ظاهرزیبا ضربه ای دیگررابه شخصیت اوواردسازد.

آیا تابه حال به این موضوع فکرکرده اید که چرایونسکو که همه مامی دانیم یونسکووبقیه این سازمانها ازکیسه اسرائیل وانگلستان تقضیه می شوند،برای اویادبود وبزرگداشت می گیرند،یعنی واقعا آنهابه فکرترویج مکتب تشیع هستند،یااینکه اغراض دیگری دارند.چراآنهابرای امام صادق یاامام رضــــــــــــــا(ع) وباقی بزرگان دین مابزرگداشت نمی گیرند.

دوستان درپایان همه شماراتوصیه به شناخت صحیح دین ازصاحبان دین می کنم ومی خواهم که با مطالعه وتحقیق ومددازحضرت حجت(عج) راه درست راپیموده وبه دیگران نیزانتقال دهیم .درذیل برای آشنایی شما کتابهایی که ازبزرگان دین که درباره صوفیه وبزرگان آنهاچون مولوی وشمس و... وشناخت عقاید باطل انها نگاشته شده است راذکرمی کنم.درپایان دوست دارم بانظرات خویش مرامهمان کنید.

 

1-     عارف وصوفی چه می گوید نوشته مرحوم میرزاجواد آقا تهرانی

2 - حدیقه الشیعه نوشته عالم بزرگوارمرحوم مقدس اردبیلی

3 – تحفه الاخیارنوشته مرحوم ملامحمد باقرقمی

4 – نقدی جامع برتصوف نوشته مرحوم علامه شیخ حرعاملی که دراین کتاب نام بسیاری ازکتبی که برردصوفیه نوشته شده است ذکرشده است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط احسان |

اندرحواشی دل

بازی بزرگ پایتخت بین دوتیم مطرح کشور یعنی آبی ها وقرمزهابرگزارشد.این بازی همیشه برای خودش دارای حواشی ومسائل مختلفی است که رسانه ملی متاسفانه زیاده ازحد به آن می پردازد.امادرخلال نشان دادن حواشی مختلف این بازی یکی ازشبکه ها دربرنامه ای به یک حاشیه جالب برای این بازی پرداخته بودوآن مربوط میشد به تماشاگرانی که ازشهرهای مختلف کشورازچندروززودتربه تهران رفته بودند تا بازی رابتوانندازنزدیک تماشاکنند.

مصاحبه گربه همراه دوربین خود صحنه های جالب وتامل برانگیزی رابه نمایش گذاشت.هوای سرد وتماشاگرانی که بدون وسائل آسایشی برروی زمین ویاچمن به خواب رفته بودند واین درحالی بودکه بعضی ازآنان حتی ازدوروز قبل برای آنکه بتوانند بلیط بازی رابه دست بیاورند به تهران رفته بودند ودرهمانجا یعنی کناراستادیوم آزادی سکنی گزیده بودند.

شایدبه خودبگوییداین مطالب چیست که نوشته ام.امادوست داشتم شمارادرحسی که به من درموقع دیدن این تصاویر دست داد شریک کنم.

وقتی تصاویر ازجلوچشمان من می گذشت ومصاحبه  گزارشکربا افراد راگوش می دادم وعلی الخصوص وقتی یکی ازمصاحبه شوندگان درجواب سوال خبرنگارکه ازاوپرسیده بوداین همه سختی برای دیدن یک بازی فوتبال  ارزش دارد؟واودرجواب گفت شماعاشق نیستی تابفهمی، من به فکرفرو رفتم وبه حال خودم افسوس خوردم.

آری کلام اوراکه شنیدم به حال خودم واحسرتایی گفتم وخودراچه کوچک یافتم!آری اوبرای دیدن یک بازی فوتبال چنان مشتاق وعلاقه مند بودکه همه این سختیها راتحمل کرده بود تافقط شاهد 90دقیقه    ازبازی فوتبال باشد وبعدهم به دیارخودبرگردد.       

                          سلام برتوآن هنگام که برای شیعیانت طلب استغفارمی کنی

 به خودم گفتم کاش به اندازه علاقه وعشق اوبه فوتبال به امام زمان(عج)  علاقه داشتم ودرراه اعتلای نام اوتلاش می کردم.کاش توان تحمل سختی رادرراه تبلیغ نام ولی الله الاعظم به جان می خریدم.

چه کنم،هرچه به خودمی نگرم جزشرمندگی چیزی نمی یابم،جزعجزوسرافکندگی چیزی ندارم که ارائه دهم.اما می خواهم والتماس می کنم به ساحت قدسیـــــش که مرادریابدومرا یاری ونصرت عطاکند،تابتوانم ذره ای وفقط ذره ای ازالطاف پدرانه ورحیمانه اوراپاسخ دهم.

آری دست به دعـــــا برمی دارم واستغاثه می کنم به محـــــضرمقدسش ومی گویم ای پدرنازنـــــــــــین وای مهربان یار،برفرزندخویش ترحم نما ودست این افتاده دروادی هجران رارهانکن که بی تو بودن مظلمه ای گمراه کننده است دراین وادی حیران وسرگردانی. جزتوطلبی نیست که هرچه داریم ازلطف کریمانه توست که به حق باید گفت :انت کریم من اولاد الکرام.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط احسان |

مرگ و....

می خواهم خیلی کوتاه مطلبی رااول برای خودم وبعد برای شما دوستان عزیزم متذکر شوم.گاهی اوقات حوادثی درزندگی انسانها رخ می دهد که آنها را به مسئله خاصی متوجه می کند.

مرگ یکی ازآن مسائلی است که انسانها را متوجه خیلی ازمسائل می کند.حال اگر این اتفاق همزمانی پیداکند با ایام خاصی ازسال تاثیر آن بالطبع بر روی روح وروان آدمی بیشترخواهد بود.

مرگ یکی ازدوستان آنهم همزمان باماه مبارک رمضان می تواند شوک شدیدی را برتو وارد کندوتا مدتها تورا درآن شوک نگه دارد.اما بهتر آن است که ما ازآن شوک وازآن اتفاق درس بگیریم وهمیشه این حال وهوارابرای خودمان زنده نگه داریم.اینکه بدانیم هرآن ممکن است اجل سراغ من بیاید ومرا به دیار ابدی ببرد.

                    ومرگ دریچه ای است برای بیداری

دوست عزیزی را که ازمخلصان درگاه اهــــــــــــل بیت(ع) وعلی الخصوص ازمنتظران وجود نازنین آقا امام زمان (عج)بودرادرآستانه ماه مبارک ازدست دادم .نمی خواهم زیاد سرتان را به درد بیاورم اما برای من خیلی تاثیرگذاربود باتوجه به آنکه برای خودم اتفاقی افتاده بود که قبل ازفوت این عزیزذهن مرا خیلی درگیر مسئله مرگ کرده بود وفکر می کردم که چه قدر مرگ به آدمی نزدیک است وآدمی چه قدر خودرا ازمرگ دور می پندارد.

خیلی دوست دارم این حال وهوارادرخود زنده نگه دارم ومتذکر به این امربزرگ باشم که هرلحظه باید آماده مرگ بود.نمی دانم ،اما خـــــــــــــداوند نشانه های زیادی را درزندگی انسانی قرار داده است وخوشا به حال کسانی که این نشانه  ها را می یابندوازآن عبرت می گیرند.

خیلی حرف دارم که بنویسم اما نمی خواهم سرتان را به درد بیاورم ،اگرفرصتی شد بازهم می نویسم.دوستان دراین ماه عزیزازدعای برای فرج امام زمان(عج) ودعا برای آمرزش درگذشتگان فراموش نکنیم.دوستان به یاد درگذشتگان باشیم تاآیندگان نیز پس ازمرگ ما به یاد ما باشند.

مرده دستش اززمین وزمان کوتاه است ،این حرفی است که قدیمیهای ما همیشه می زنند وچشم انتظار آن چیزی است که ماازخوبیها نثار روح او می کنیم .ازدعا برای این دوست تازه گذشته من نیز که الحق ازخدمت گذاران ساحت مهدوی(عج) بود ودرمصائب آل الله همیشه اشک ریزان داشت واین خصوصیت رادرذهن من برای همیشه به یادگارگذاشت نیزفراموش نکنید.التماس دعا

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط احسان |

رمضان وتولدی دوباره

ازگذران ایام هرچه بنویسیم وبگوییم کم است.بانـــــــــگاهی به گذشته این نکته به ذهنت می رسد که خدایا چه قدرعمرمن زودگذشت.

انگارهمین دیروزبودکه پابه مدرسه گذاشتم وبرای رفتن به کلاس اول چه شوروحال وحس گنگی داشتم.ای وای انگارهمین دیروزبودکه خداتوفیق دادوبرای اولین بارروزه گرفتم.خدایاچه شوروذوقی داشتم برای گرفتن اولین روزه زندگی ام.

وبیاجلووجلوترتابه امروزبرسی.تصاویرگذشته، سریع، مانند فیلمی که روی دورتندگذاشته باشند ازنوارذهنی تو می گذرد.وهمین امروزهم که به این مطلب فکرمی کنی روزی نه چندان دوربه صفحات خاطرات توخواهد پیوست.

الان که می خواستم ادامه دهم وبنویسم لحظاتی مکث کردم وبه گذشته برای هزارمین بار توجه نمودم.چه کردم وچه باید می کردم.این حرفی است که انسان را به خود درگیر می کند.روزها می گذرندو می آیند ومی روند.این سیر تاریخی عالم بوده وهست.اما دراین میان منم که محدودم ودریک بازه زمانی می آیم ومی روم.

 ماه رمضان ماه بخشش ورحمت برهمگان مبارک باد.

همیشه روزهاولحظاتی درایام سال هست که انسان را به خود متوجه می کند.رمضان یکی ازمهم ترین این ایام است.رمضان ماهی که ازبچه گی برای ماخاطره انگیزبوده است وجاودانه.

رمضان آمدباخان گسترده رحمت ورافت الهی.فرمودوای برآن کسی که رمضان بگذردوآمرزیده نشود.رمضان یک فرصت دوباره است.رمضان امتحانی دیگر است برای مابندگان خدا.

رمضان سروش رحمتی است که ازسوی خدابرای بندگان خویش ندای رحمت وبخشش را به ارمغان می آوردتامابه خودآییم وبرای ساختنی دوباره ازخویشتن تلاشی وافرداشته باشیم.

نمی دانم چگونه وصف رمضان کنم اماهمین قدرمی دانم که رمضان فرصتی مغتنم تا دوباره به خودآییم وباخدای خویش وبامولای مهربانمان امام زمان (عج)که واسطه فیض الهی است پیمانی دوباره ببندیم وازخدابه آبروی امام زمان(عج)بخواهیم به همه ماتوفیق ترک گناه وانجام اموری راکه خودراضی به آن است رامرحمت کند.

بخواهیم خدادوباره مارامتولد کندوازمابنده ای بسازدکه خودمی خواهد.عزیزان راه دشواروموانع زیاد.نفس ماضعیف وشیطان درون وبیرون قوی.دوری جستن ازگناه وپشت پا زدن به ظواهرفریبنده دنیا جزبامددخداوحجت برحقش ممکن نیست.بیایید دست دردست مهربان یار خویش بگذاریم وعهدی دوباره بندیم درماهی که خاص وجود حضرت باریتعالی است.آمین

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط احسان |

دوستت دارم

گذشت نیمه شعبان وتونیامدی!چه حزن انگیزاست دمی که شورمی آفریندولی آنچه انتظارداری نمی رسد.ولی ماراباکی نیست که وعده خداوندی حق است.مهم آن است که تو می آیی واین باوری است که منــــــتظران تو راسرپانگه می دارد.ولی  خودمانیم خیلی سخت است دوری وهجــــــــران ،تازه آنهم برای منی که ازمعرفت بویی نبرده ام.پس وای به حال آن منتظران خوب توای مهربان تنهایم.

زیاد لفتش نمی دهم .من باتمام بدیهایی که دارم تورادوست دارم واین ازهمه چیزمهم تراست؟ آیا اینطورنیست؟ تورابه خدامرادریاب.محض رضای  خدامتوجه ام کن ، متوجه ام .

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط احسان |

یوسف درراه

دركويردل جامانده ازحضورت

بارش مهرورزي بي منتهايت

ترنم پاكي انتظاري است

دروراي دردهجران ودوري.

غروب واژه انتظار به طلوع ناگهاني توست

به ناگهان آمدنت دل سپرده ام

واژه هاي ناب تقديم وجودت

اي وجودت سرچشمه پاكي وصداقت

اي سرچشمه هرچه خوبي كه هست.          

    

 

دوستان مهربان مهدوی من،صدای گامهای نیمه شعبان به گوش می رسد.دوستان همراه کاری بکنیم که یوسف درراه است.یاران وادی هجران بیایید عهدی بندیم وکاری بکنیم برای غربت آن یارسفرکرده.هرکس با هرتوانی وطاقتی برای او قدمی بردارد.کمی فکرکنیم، هرکدام مامی توانیم برایش کاری بکنیم. فقط باید خواست ومددگرفت ازدست با کفایت خودش.امروز جهان تشنه آمدن یارسفرکرده است وبرای آمدنش لحظه شماری می کند.بیاییم برای یک اتحاد همه گیرتلاش کنیم .تابه کی فراق ودوری .وای من نکن دمانیز به سرنوشت گذشتگان دچارآییم وزمان آمدنش را درک نکنیم .خدایامارادراین فراق بیش ازاین نسوزان.بارالها دست ماگیرکه افتاده ایم  و خسته.رحمی بنما برمادرراه ماندگان.

دوستان تاروز آمدن اندکی بیش نمانده.بعدازآن حسرتی می ماندو دیگرهیچ.پس بیاییم تاازحسرت کشان نباشیم وتحفه ای هرچند ناقابل به درگاه عزیزمصروجود تقدیم کنیم .

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط احسان |

نسل جوان رابه جهان رهبری

11 شعـــــــــــــــــــبان المعظم مصادف است با میلاد دردانه جوان امام حــــــــــــــسین(ع) حضرت علی اکبر(ع).ازحضرت علی اکبرمتاسفانه زیاد نمی دانیم وآنچه می دانیم همانی است که درروضه ها برای ما نقل شده است واین درحالی است که آقا علی اکبر(ع) درواقعه عـــــــــــــاشورا27ساله بوده اندوقطعا باداشتن این سن وروایاتی که درشان ومنزلت آن عالیجناب نقل شده است مقتضی است که بیش ازاینها درمورد حضرتش گفته شود.

روایتی  درفضیلت حضرتش نقل است به این مضمون که:

اَشبه الناس خَلقاً وخُلقاً ومَنطقاً به رسول الله.

باتفکردرهمین یک نمونه می توان به عظمت وشان جوان امام حسین(ع)متوجه بود.کسی که درظاهرودرخلقیات به رسول دوسرا شبیه است ووقتی درظهرعاشورابه میدان جنگ می رودوآنانی که پیامبررادیده اندبه آنانی که ندیده اندخطاب می کنند: به اوبنگریدکه هماناخودرسول الله است،مارابراین امربیشترمتوجه می کندکه شناختی ازآن وجود مبارک نداریم.

درمورد زندگی آن بزرگوارآمده است که خانه اودربالای بلندی واقع بود ودودازدودکش خانه آنحضرت به آسمان بلند،که این نشانه آن است که صاحب این خانه مهمان پذیر است وپذیرای درراه ماندگان.وجالب ترآنکه بدانیدآن حضرت خود غذا طبخ می کرد واولین لقمه را خوددردهان مهمان خویش می گذاشت.وعــــجب نیست ازفرزندکسی چون حســــــــــین(ع) که اونیزراه پدردرپیش گیرد.

و آن کس که خواب دیده بود حضرت علی اکبر(ع) را وبه او فرموده بودند :منهم چون عموی خویش عباس(ع) حاجتها راروامی کنم اماکسی درخانه ما نمی آید ومتوسل به ما نمی شود.

اما امروزمابه درخانه او می رویم واورابه پدربزرگوارش قسم می دهیم ومی گوییم: آقاجان شما که جوان ابی عبدالله(ع) بودی دومیوه وامید دل حضرتش وجوانی خویش را فدای امام زمان خویش کردید،توجهی به ماکنید ودست این جوانان محب خود رابگیرید وبخواهید تا مانیز پیروومدافع امام زمان خویش باشیم ودراه اعتلای نام او تلاش کنیم واعمالی راسرلوحه کارخویش قراردهیم که گل لبخند رابرلبان او بنشاند.

ای ورق روی تو عنوان حــُسن                             خــــال وخطت نقشه ایوان حسن

نسل جوان را به جهان رهـبری                              جـــــــــــــلوه توحید علی اکبری

هرکه هــوای رخ احـــــــمد کند                               درتوتماشای مــــــــــحمد کـــــند

تاج خـلافت که زپیغـــمبر است                               ساخته برفرق علی اکـــــبراست

حق سخن گشت به نامـــــت ادا                               ازلب جانبـــــــخش شه کربـــلا

گفت:تویی ای پسرباوفـــــــــــا                                اشبــــه مردم به رسول خــــــــدا

 

+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط احسان |

نازقدمت خون دل ازدیده بریزم

نمی دانم چه بگویم یاچه بنویسم. آخرمن عاصی ازحسین (ع) چگونه بگویم.چه قدر غریبی تو یاحسین (ع) که چون منی برای تو بنویسد.اماچه کنم وظیفه ایجاب می کند.هرچند گنهکارم وروسیه اماحسین جان دوستت دارم - من کجانام دلارای او- اما چه کنم که باید بنویسم من بدم اماحسین جان توآقای عالمی .توهمـــــانی که حرراامان دادی وبه روی او نیاوردی .حسین جان به روی ماهم نیاور.

بله امروزخدامی دانددربیت فاطمه وعلی (ع) چه خبربود.حسین آمد،همو که شادمانی دل رسول خدابودوقراردل علی (ع) ومیوه دل زهــــــــــرا (س).

 

                           

 

آری صاحب کربـــــــــــلا آمد.حسین نوردیده ختم الانبیا آمد.شهسوارعرصه دلداگی ،هموکه محبان خویش رادچارکرد آمد.سیدجوانان بهشت،سالارشهیدان عالم،زینت بخش دوش رسول،وآنی که رسول خدا دروصفش فرمود:من ازحسینــــــم هستم وحسینم ازمن.

آخرمن چه بگویم،ازچه بگویم،ازحسین؟آخرمراباوصف حسین چه کار؟بیان الکن وفهم ناقص من کجاو حسین ابن علی (ع) کجا؟

فقط این رامی دانم امروزبیت آل طــــــــــــاها خبرهایی است،ملائک درآمدوشد برای تبرک جستن به حسین فاطـــمه(س).رسول خداواهــــــــــــل بیت همه شاد،رسول خــــدااذان واقامه می گوید درگوش حسین(ع).

وبعدجبرئیل می آید با­ پیامی ازحضرت حق: سلام خداوند برتوباد ای پیامبر،این نوزادرابه نام پسرکوچک هارون شبــــــیرنام بگذار،که به عربی حسین گفته می شود.چون علی(ع) برای شمابسان هـــــارون برای موسی است.جزآنکه شماخاتم پیامبرانی.

امامصطفی(ص)کاری دیگرهم کرد،سرحسین رابلند کرده وگــــــــلوی حسینش رابوسه باران می کند درحالیکه صورتش ازاشک خیس شده است ودراین بین نگاه نگران فاطمه وعلی(ع)برگلوی حسین خیره می ماند.

باقی رانمی گویم اماخدارابه حسین(ع) بنده خالصش قسم می دهم که به حرمت حسین(ع) فرج منتقم خون حسین(ع) رابرساند.

درآخرهم بگویم فاطـــــمه جان مارافراموش نکنی خانم.عیدی مارابه یمن قدوم حســــین(ع) عنایت گردان.( آمین )

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط احسان |

شعبان المعظم

خب ماه پربرکت رجب هم گذشت وخوشابه حال آنانی که توشه خودازاین ماه پربرکت گرفته وباحالی خوش قدم درماه پرمیمنت شعبان المعظم می گذارند.

آری شعبان باردیگرازراه رسیدباسفره گسترده ازبخشش و کرم خویش.شعبان آمد تامنادی رمضان باشدومارابرای ماه نوروبرکت ورحمت آماده کند.

چه ماهی است این شعبان.ماه گشایش ابواب رحمت الهی.ماهی که درآن به سرور می آیی ازمیلاد انوارمقدسه ای که هریک ، بهشت آرمانی حق جویان دیار محبوبند.

دوستان غنیمت شمریم ماهی راکه حسین(ع)،ابالفضل(ع)،زین العابدین(ع)وازهمه بالاتروجودنازنین قطب عالم امکان حضرت مهدی (عج)پا به عرصه خاکی می گذارند.بیاییم عهدی دوباره بندیم بامحبوب خویش درماهی که متعلق است به پیامبر اعظم(ص).

بیاییم ازهم اکنون برای برپایی جشن های نیمه شعبان که تعظیم نام ویاد آن یارسفرکرده است،بکوشیم ودیــــــــگران رانیزتشویق کرده وهمگان رامتذکر به نام آن بزرگوارکنیم که شعبان نیز چون رجب خواهد گــــــــذشت وآنانی خوشحالند که توشه خـــــویش ازاین ماه به نحو احسن برمی گیرند..به امید ظهورش. 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط احسان |

طلوع

ظلمت وجهالت ساری وجاری دررگ وخون مردمان بودوبوی تعفن نادانی وبی هویتی شامه حقیقت را آزار می داد.انسانیت به قهقرایی شگرف فرو رفته ودرجهالت خودمغرورگشته بود.انسان جزظاهری ازانسانیت نداشت وحیوانیت اونفس وجودی اوررهبری می کرد.

جهل و جمودوجنگ وخون ریزی،قساوت وسفاکی وجنایت وهرچه توپنداری ازبدی وشروری وعقب گـــــردانسانی ،حاکم برجامعه جهانی بود.انسانیت راه حق وحقیقت وصراط نورانی هدایت راگم کرده ودردنیای ساختگی خویش غرق درنفسانیات، ره به ناکجاآباد می برد.

دل راستین مردمانِ اندک،به رنج ازوضع زمانه ودل فگارازغربت خدای واحد یگانه.آری این بوداوضاع جامعه جهانی درهزاروچهارصدسال پیش.جهالتی که عالم به خود ندیده بود.امادوری ازراه وحدانیت انسان رابه قهقرایی می فرستد که جزمرگ دیگرخلاصی برای اونیست.

امارحمت واسعه الهی این بار نعمتی برای عالمیان مهیاکرده بودتارنگ بدعت وخرافه وشیطان پرستی رااززندگی بشرحیرت زده بزدایدواورابانورمعرفت خویش ازطریق حیبب راستینش آشناکند.

آری محمدشکفت دربستری ازعقب ماندگی.اماچه شگفتنی که جهانی حیران بعثت الهی اوگشته بود.اوآمد تادلهای خسته ازکفرونفاق رابذری تازه بکاردوآنهارادردشت معرفت خویش بارورسازد.

بعثت آغازراه جدیدی بربشریت خسته دل بود تازنگارازدل مصیبت زده خویش بزدایدوراهی نوین درپیش گیردوتازه بفهمد که کیست وباکه آشناست.

بعثت نبوی ختمی بود برقافله رسولان الهی که هرکدام برای هدایت این ولد چموش زجرهاکشیده وخون دلها خورده بودندودراین میان محمد(ص)ازتمامی ایشان صبورترورنج دیده ترشدامادل خوش داشت به هدایت مردمان واویی که ازسوی خدای خویش به خلق عظیم خطاب شده بود آنقدرخون دل خوردوزجرها برای هدایت انسانی کشیدکه رب جلی خطاب سرداد((انما انت مذکرلست علیهم بمصیطر)).

آخ به قربان مهربانی تو وبه قربان دلسوزی تو.چه خون دلی خوردی .چه کنیم مهربانم ماقدرناشناسانیم .هم تورا دوست داریم وهم دلت را می آزاریم(حرف زیاد است ومرامجال درددلی باتونیست).

آری بعثت سرآغازراه نوینی بودکه ادامه یافت تاولایت مولایمان علی(ع).واین رشته آمدوآمدتابه خلف محمدی اورسید.خلفی که چون جد مطهرش رحمتی برای عالمیان است واوست که اهداف تمامی پیامبران علی الخصوص جدنازنینش راجامعه عمل می پوشاندوانسانیت رابه سرمنزل مقصود می رساند.هدفی که هیچ کس حتی پیامبراعظم(ص) وامیرالمونین (ع) نیزنتوانستد به آن دست یابند.آری روزی جهان به رنگ دیگری خواهد بودوهمگان درزیرپرچم توحید باصلح وصفا ویکرنگی زندگی خواهندنمود،تبعیضی نخواهدبود،فقری نخواهدبود،ظلمی نخواهدبود،بدی نخواهدبود،شیطان نخواهدبودوهرچیزی که رنگ سیاهی داردنخواهدبود.ودیدنی است آن روزکه خداوعده داده که همان وعده خداحق است. 

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط احسان |

برپایی جشن

چه قدر زمان زود می گذرد،انگارهمین دیروزبودکه درتدارک جشن نیمه شعبان بودیم.باچه شوروحالی برای برپایی جشن گل نرگس کارمی کردیم.همه تلاشمان براین بودتایک جشن آبرومندبرای آقای مهربانمان برپاکنند.روزها گذشت ودوباره روزگارمارادرآستانه میلاد آن یارسفرکرده قرارداد.نمی خواهم زیاد برایتان قلم فرسایی کنم.مقصودم ازنوشتن ای سطور،یادآوری وتذکری بوددرباب برپایی جشن نیمه شعبان.هرکسی به اقتضای توانایی واستعدادخودش می تواند برای آشنایی مردم باآن وجود نازنین قدم بردارد.

                                        

ببینیدهدف ازجشن ها چیست؟هدف آشنایی مردم باآن جناب وبالابردن معرفت مردم نسبت به ایشان است.پس هرکس می تواند باراهکارهایی به این هدف برسد.منظورم این است که جشنهایمان وکارهایمان هدف دارباشد.صرف این نباشد که مردم بیایند وبروند،شیرینی خورده شودومداحی بخواندوآخرهم شامی ویاعلی.

این خوب است امابهترکدام است.ماباید کاری بکنیم که درجشنهایمان روحیه امام شناسی وجودداشته باشدوهرکس که درآن شرکت می کند قبل وبعدمجلس او باهم فرق کند.

بسیاری ازمردم ماآشنایی زیادی باآنجناب ندارندپس وظیفه ما این است که دیگران راهم باایشان آشناکنیم.لزومی ندارد حتما جشنهای مفصل باتعداد نفرات زیاد برپاکنیم که گاهی همین موضوع ماراازگرفتن جشن دورمی دارد.بلکه می توانیم جشنی باتعداد نفرات کم برپاکرده امابه بهترین شکل آن رااجراکرده وهمان تعداد کم را باآن حضرت آشنا کینم.(ادامه دارد)

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 8:48 قبل از ظهر توسط احسان |

ازخویش دور

بعضي ازدوستان اين مسئله رامطرح مي كنند كه آقا انجام اعمال شرعي ،آنطوري كه درقرآن وروايات آمده براي جامعه امروز صدق نمي كند ومربوط به همان زمان است ،الان جوامع پيشرفت كرده اند و....خلاصه ازهمين حرفهايي كه خودتان بيشتربلد هستيد.درجواب اين دوستان بايد بگوييم احكام خداوندي كه بوسيله پيامبران گرام وامامان هدي براي بشريت به ارمغان آمده است همه وهمه براي سعادت انساني گفته شده است وانجام آنهاست كه براي بشريت خيروبركت وسعادت رابه ارمغان مي آورد.چطور است كه اين احكام به مرور زمان دچارچنين ترديدهايي ازسوي افراد قرارمي گيرد؟

من يك جواب كوتاه وراحت دارم وآن اين است: فراراززيربارمسئوليت.

بله جوابي كه من رسيده ام خيلي پيچيده نيست.مي دانيد چرا؟ چون احكام شرع بي تعارف دست وبال انساني رابراي خيلي ازمسائلي كه موافق باهواي نفساني ماست مي بندد.بله احكام تقيّد مي آورند.نفس ميل به سركشي وطغيان دارد ،دوست داردآنطوري كه خودش مي پسندد عمل كند نه آنطوري كه خدامي پسندد.

مثلا دوست دارد هرطوري دوست داردرفتاركند ، باهركسي معاشرت داشته باشد، ياتقيدي براي ارتباط بانامحرم نداشته باشد،درشئونات زندگيش هرطورخواست رفتاركند،همه چيزراتفسيربه راي كند و.....

مي بينيد كه الاماشاءالله مي توان ازاين مواردكه قريب به ذهن شما عزيزان است به عنوان شاهد مثال بيان كرد.امانكته اي كه ازديد اين عزيزان دورمانده هماني است كه دربالااشاره كردم وآن خيربودن اين احكام است.يعني همه اين دستورات الزام آوربراي سعادت انساني است.گرچه ممكن است بسياري ازاين احكام به مذاق ماخوش نيايد امااگربه اين نكته توجه كنيم كه سعادت دنيوي واخروي ما بسته به انجام آن است عمل به اين قوانين الهي براي ماشيرين خواهد بود.

براي روشن ترشدن مطلب به مثال زير توجه كنيد:

شمامريض مي شويد وبه دكترمراجعه مي كنيد،دكتري كه پس ازپرس وجوي بسياراورادرتشخيص بيماري توانمنديافته ايد.به مطب اومي رويد،ساعتها معطل مي شويد،ويزيت سنگيني راهم پرداخت مي كنيد وبه داخل اتاق دكترمي رويد.دكـــترشمارامعاينه كرده وبراي شما تعداد زيادي قرص وآمپول وپرهيزغـــــذايي مناسب تجويز مي كندومي گويداگرمي خواهيد خوب شويد بايد دستورات من راموبه موعمل كنيد.

انسان عاقل همين كاررامي كند.گرچه اين تجويزدكترسخت ومشكل است اما باعلم به اين نكته كه بازيابي سلامت شمادرعمل كردن به آن دستورات است توصيه پزشك راگوش كرده به آن عمل مي كنيم.

احكام خداوندي كه بوسيلة حجج الهي براي بشرآورده شده نيزبه همين ترتيب است ومبناي احكام، خشنودي ياناخشنودي ما نيست.بازهم روي اين مطلب تاكيددارم كه همة آنچه ازسوي حضرت حق براي نوع بشربه عنوان قوانين الهي به ارمغان آمده است درجهت كمال وسعادت اوست .اي كاش آنقدري كه به يك دكترمتخصص - كه احتمال اشتباه هم دراو كم نيست- به گفتاروكردارپيامبران وامامان اطمينان داشتيم. آيه اي ازقرآن كريم بيان گر گفتارماست:« وَعَسي اَنْ تَكرَهواشَيْئًا وَهُوَخَيْرٌلَكُمْ وَعَسي اَنْ تُحِبّوا شَيْئًا وَهُوَشَرٌّلَكُمْ.» يعني بساچیزی راخوش نمی داریدوآن برای شماخوب است وبساچیزی رادوست می داریدوآن برای شمابداست.(بقره/216)

پس مي بينيدكه طبق نص صحيح آية قرآن ظواهرامورباواقعيت امورمي تواندمتفاوت باشد.درپايان دعامي كنيم به محضرحق تعالي كه به حق اميرمومنان(ع) وبانوي مكرمه اش زهراي مرضيه(س) مجري احكام الهيه وجودنازنين وآسماني حضرت مهدي(عج)رابه مابرساند وبه يمن وجودش همه جهانيان راشادومسرورفرمايد.                          

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط احسان |

یادگارفاطمی

عجب شبی است امشب.شب نزول برکات تامة خداوندی براهل زمین.شبی که خدافیض عظیم را نثارجهانیان کردتاازآبشخورولایت فاطمی سیراب گردند.امشب خداتهمت بیگانگان به رسول رحمت راناکام گذاردوکوثرراوفاطمه رابه امین کون ومکان ارزانی داشت.

شبی است که سروربردل محمدوخدیجه جاری گشت وخدابافیض حضورفاطمی این وعده رابه رسول دادکه امین مابدان نسل توازفاطمه تاروزقیامت سندی محکم برحقانیت تووپاک دخترتوست.

فاطمه کیست؟هیچ کس به کنه ذات اوپی نخواهدبردجزخداورسول وعلی.فاطمه ای که خدابرفرشتگان خویش برعبودیت اوفخر می کند.فاطمه ای که ملقب شدبه نامی درخور،یعنی ام ابیها.عجیب است مادرپدرش.آن قامت آسمانی که درهرحضوری رسول دوسرابه احترام قدومش ازجای خودحرکت نموده وبه سوی میوه دلش رفته ودرحالیکه اورادرآغوش خودمی گیردبوسه بردستان مهربان دخترخویش فاطمه می زندومی گویدفاطمه بوی بهشت می دهد.

عجیب است حبیب خداآنکه عقل کل عالم وجود است وآنی که درمعراج به مقام خاصه ای رسید که هیچ کس راتوان درک آن نبود،دربرابرفاطمه اش اینگونه است.می خواهم ازنامهای دیگربانوبنویسم امانمی دانم درنام فاطمه چه سری است که دوست دارم همه اش بنویسم فاطمه فاطمه فاطمه.

نام فاطمه دلم راپرازشوکتی عجیب می کندوهرچه نامش راصدابزنم تشنه وتشنه ترمی شوم.آری فاطمه راکه وصف کند.ماووصف فاطمه هیهات.

فاطمه آن سرچشمه زلال معرفت آن بانویی که بزرگ درس تاریخ یعنی دفاع ازحریم ولایت رابه یادگارگذاشت تابه همه عالمیان پیام فاطمی رابرساند.

پیام فاطمه جاری وساری درتمام طول تاریخ است.فاطمه تاآخرین لحظة حیات سراسرمظلومیت خویش دست ازدفاع ازحریم مولایش برنداشت.این است پیام کوثرحق ،ام ابیها،فاطمة زهرا.

عزیزجان که مطلب رامی خوانی ،بدان امروزمیوه دل فاطمه،امیددل زهرا،مهدی صاحب الزمان(عج)حجت وامام من وتوست.همانی که ولایت علی راسردمداراست.

فاطمه برای امام ومولایش چه کرد؟ماچه می کنیم؟مابرای غربت اوچه می کنیم؟برای دردهای دلش چه می کنیم؟برای ظهورش،برای آمدنش چه می کنیم؟

بیا امشب حبیبة خدازهرای مرضیه راواسطه قراربده ومولایت را بخوان.ازاوبخواه تامارامددی کندتاازپاسداران حریم مهدوی باشیم زیراکه امروز اوخیلی غریب وتنهاست.بیا ما نیزکاری کنیم که دل زهرارا شادمی کند.امروزترویج نام حضرت حجت(عج)ازاوجب واجبات است.امروزیارمهریان تنهاست بیادست گرم اورابفشاریم که اومهربان مهربانان است.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط احسان |

برای آمدنت اتنظارکم دارم

چندروزه پیش بادوستانم بودم ویکی ازاونهاحرف خیلی جالبی زدکه حیفم اومدشماازاون بی بهره باشید.دوستم حرفش روباطرح یک سوال شروع کردواون این بودکه اگرشمابخواهیدتوی 10شرکت برتردنیاازلحاظ تبلیغات وفروش یکی را نام ببریدکدام شرکت رانام می برید؟جالب بودهمه ماتقریباباالاتفاق وحتی بدون لحظه ای فکرنام یکی ازکارخانه های نوشابه سازی رانام بردیم.

دوستم درحالی که حرف ماراتصدیق می کردذهن مارابه نقطه جالبی سوق دادواون این مطلب بودکه گفت:

نگاه کنیددوستان طبق تحقیقاتی که درزمینه پزشکی دررابطه بامصرف نوشابه شده قریب به اتفاق یابهتربشودگفت همه پزشکان ومحققین آزمایشگاهی برمصرف زیان بارنوشابه تاکیددارندوبرای مصرف نوشابه زیانهای زیادی رابرشمردندکه البته جای ذکرآنهااینجا نیست.امادوست دارم دقت کنیدبه این مطلب که یکی ازپرفروش ترین و پرتبلیغات ترین کالاها،کالایی است که برای سلامتی انسان مضراست.

وبعداین دوست نکته سنجم بدون مکث گفت دوستان عزیزاونهابرای کالایی که برای انسان مضرهست این مقدارتبلیغ وخرج می کنندجایگاه مادرتبلیغ بهترین خلق خداکجاست؟مابرای آشناکردن مردم بامفیدترین مخلوق خدا چقدرحاضریم خرج کنیم؟

حرف دوستم برای من خیلی جالب بودومرابه فکرواداشت که واقعا ماکه خودرامحب ومنتظرامام زمان(عج) می دونیم چقدربرای اعتلای نام وشناخت آن یارسفرکرده برای دورماندگان ازآن حضرت تلاش می کنیم.ببنید دراین عالم عده ای چطوربرای عقایدپوچ وخرافی خود تلاش می کنندوازجان مایه می گذارندومابرای حقیقتی که هست وخیالی وپوچ نیست ووعده خداوندی همه هست چقدرتلاش می کنیم؟دیرنیست بیایم شروع کنیم تااگرمثل فردایی امام مهربانمان ازسفرآمدبرای اوحرفی برای گفتن داشته باشیم.       یاعلی

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 10:4 بعد از ظهر توسط احسان |

به دنبال آرامش

توی اتوبوس نشسته بودم وبه مردمی خیره شده بودم که ازشیشه اتوبوس به بیرون نگاه می کنند.بارهاازخودم پرسیدم که مردم دراین لحظات به چه چیزی فکرمی کنندیادرچه حال وهوایی هستند.حتماشماهم مثل من به این صحنه برخوردکرده ایدوآدمهارادراین حال تماشاکرده اید.

من هم خودم درهمان لحظات درفکری هستم ویکی ازآن فکرهاکه اغلب سراغم آمده است همین مطلبی بودکه خدمتتان عرض کردم.

من اینطورفکرمی کنم که اغلب مردم باتوجه به بدی روزگاربه دغدغه های فکری خودمشغولند،یعنی ممکن است یکی درحال حل کردن مشکل درذهنش مشغول باشد یامثلایکی دارددر آرزوهای خودسیرمی کند،یایکی داردخاطرات گذشته رابررسی می کندویاچه می دانم یکی مثل من می خواهدبداندتوی ذهن این مردم چه می گذرد.

نوشتن این سطرهاازآنجایی قوت گرفت که یکبار دراتوبوس نشسته بودم(ازمعدوددفعاتی که جابرای نشستن برایم پیداشده بود)وبه این فکربودم که خدایامردمی که باکوهی ازمشکلات دست وپنجه نرم می کنندچرابرای رهایی خودشون ازاین وضع موجودتلاشی نمی کنند.چرابه این وضع موجودتن درداده اندوهزاران چرای دیگر!

نمی دانم گرفتیدمطلب رایانه؟منظورم این است که مابرای رهایی جستن ازاین گرداب مشکلات به همه چیزروی می آوریم جزهمان اصل کاری؟

آخرچرایکبارهمه ازته دل برای رهایی مشکلات متحدنمی شویم چراکلیدحل مشکلهاراازخدانمی خواهیم.چراهمه ازسویدای دل به این نتیجه نمی رسیم که فرج کارهایمان راازخدابخواهیم.

بزرگی می گفت اگراین مردم آنقدرکه برای پیروزی تیم فوتبالمان دربرابراسترالیا وآمریکاو...دعا می کردندبرای فرج دعا می کردندتاحال فرج حاصل شده بود.

                                    

نمی دانم شایدباورمان نیست یااگرهست درحدحرف است که واکثروالدعابه تعجیل الفرج فان ذلک فرجکم یعنی ای مردم دعا کنیدبرای فرج که هماناگشایش کارهایتان درآن است.یعنی درعین آنکه درفرج واقعی گشایش است برای عالمیان،درحال کنونی شمانیز،دعای برای فرج گشایشی برای زندگی شماست.

نمی دانم اماهمینقدرمی دانم که وعده خداحق است واونیزخودازمنتظرین است.دیر نیست، بیاییم همگان رادراین امرالهی بسیج کنیم تاهمه مردم عالم، بزرگ وکوچک،پیروجوان،زن ومردهمه کنارهم به رهبری منجی آخرالزمان زندگی سراسرنوری داشته باشیم وماآن نسلی باشیم که حکومت نورراباجان ودل لمس می کنند(آمین).

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط احسان |

 
onLoad and onUnload Example