مظلوم تاریخ
به تولاي مرتضي گــــــل مارا سرشتند ازاول برطالع ماعلـــــــي مولا نوشتند
حوروملك كل فلك همه دربند حـــيدر سيدتي يا فاطــــمه شده سربرندحيدر
كنج معراج عرشيان طرفت العين حيدر سرمه چشم عرشيان خاك نعلين حيدر
پناه هرطفل يتيم شده آغـــــوش حيدر كيسه نان گـــريه كن پينه دوش حيدر
هل اتــــــــــي آفريده برق انگشترتو شده ميرآب نخل دين خون فرق سرتو
اي كه زده ازلب تو گل غربت شكــوفه پرشده ازدرددلت ســــــينه چاه كوفه
عرش ايزد مشتري گردخاك مـــزارت تيغ يلهاي عالمين نوكرذوالفــــــقارت
برده دل ازدل بهشت صحن ايوان طلايي تانگيرم اذن نجف نميشم كربـــــلايي
دوست مهربان به وبلاگ خوش آمدید.دیدم هرکس به کاری سرگرم وازبهرکاری می نویسداماکسان اندکی ازاینهمه هیاهواوراطلب می کنند.غربت اوزخمه ای به دلم بود.برای همین کارکوچکی تقدیم یوسف فاطمه کردم امیدکه موردرضایت نظردوست افتدوبداندکه ماهرچندبدیم امادوستش داریم ومنتظرش هستیم که همانابه یقین یوسف ماآمدنی است.