قدر ما

 

ای آنکه دل از لطف تو مالامال است

دیدار رخ تو  بهترین  آمـــــال  است

ای کاش فرشتگـان بشارت بدهند

سالیکه ظهور میکنی امسال است

****

و نباشد که توبیایی و من آن روز نباشم که مصیبت عظما همین است و بس

یا سید الکریم یا امام مجتبی

امشب میلاد کریمی است که در کرامت ید طولایی دارد و بنده نوازی اش در عالم زبانزد است. امشب خانه مولایمان علی چه بروبیایی دارد و دل مادر سادات چه شاد و مسرور است از این فرخنده میلاد. من نمی دانم الان در بیت الزهرا چه خبر است ولی می دانم هر کس امروز بر دراین سرای به گدایی رود ، او را دست خالی بر نمی گردانند. حال ماییم و کاسه های گداییمان بر در سرای مولا تا حضرت ابوتراب آنچه  به گرد سر مولای کریمان می گرداند بر ما مشتاقان بر درگاه ایستاده تفضل فرماید.

حال به این مناسبت شعر زیبایی از آقای لطیفیان را برای شما پیش کش می کنم. ما را در این روزهای مبارک از دعای خیر فراموش نفرمایید.

این خانواده آینه های خدایی اند

در انتهای جاده ی بی انتهایی اند

ادامه نوشته

نمی دانم الان در بیت الزهرا چه خبر است و چه غوغایی در خانه مولا برپاست اما می دانم هرچه که باشد برگدایان در خانه تفقد دارند و ما نیز کاسه گدایی بر درب خانه ای می بریم که از رفت و آمد ملائک برو بیایی برپاست .

برسانند اگر تربت دلداران را

در مي آرند ز هر دلهره بيماران را

همه سرمايه ي يك اهل كرامت كرم است

احتياجي به دِرَم نيست ، كرم داران را

يوسف آن است كه از تخت تنزل نكند

بارها گر بفرستند خريداران را

در بهشت تو چرا حرف جهنم بزنيم

قلم عفو بگيريد گنه كاران را

سر كه گرم است پي كار تو دل هم گرم است

باز دلگرم تو كردند سر ِياران را

كورتر كن گره ام را ، نكند باز كني

وا مكن از سر خود جمع گرفتاران را

گريه تا هست حرام است نماز باران

چه خيالي است بگيرند اگر باران را

بعد از اين پيرهني با يقه ي تنگ مپوش

خون مكن اين جگر سرخ ِهواداران را

به مناسبت شهادت بی بی حضرت زینب - سلام الله علیها -

به روي دل، غم و داغ تورا گذاشته ام

به روي شانه ي خود كربلا گذاشته ام

براي آنكه مرا غُصه ي تو پير كند

روی تمام جوانيم پا گذاشته ام

براي آنكه بگويم هنوز فكر توام

ببين كه پيرهنت را كجا گذاشته ام

شكسته تر شده اين دل،دله بدون حسين

شكسته تر شده هرچه دوا گذاشته ام

اگر بناست ببيني مرا بيا گودال

گه خويش را لب گودال جا گذاشته ام

هنوز خون گلوي تو رنگ موي من است

گمان مبر كه به مويم حنا گذاشته ام

نشد اگرچه تنت را كفن كنم اما

هنوز هم كفنت را سوا گذاشته ام

 (استاد لطیفیان)

 

میلادیه بانوی صبر و وقار

شعری زیبا مثل همیشه از آقای لطیفیان تقدیم به همه دوستداران خانم زینب سلام الله علیها که نام بی بی برای همه محبان یادآور لحظات دلدادگی و دلربایی است .

آن قدر عاشقیم که املا نمی شود

مستی ما که در قلمی جا نمی شود

زلف مرا به پنجره های ضریح عشق

طوری گره زدند ، دگر وا نمی شود

باید که ناز داشت ، کمی نیز غمزه داشت

هر دختر قبیله که لیلا نمی شود

آن کس که خاک پای مریدان میکده ست

محتاج معجزات مسیحا نمی شود

«تاک» مرا به عشق تو در خم گذاشتند

حالا شراب می شود و یا نمی شود

ما مثل باده ایم شبی امتحان کنید

انگور زاده ایم شبی امتحان کنید

شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت

از حاجیان کعبه سبز شما نوشت

شکر خدا که دست قدر ، دست سرنوشت

نام مرا شریف ترین خاک پا نوشت

صبح ازل به خاک تو پیشانی ام رسید

این سجده را فرشته به پای خدا نوشت

از ما سوال شد که اسیر تو می شویم؟

ما خواستیم و آیه ی «قالو بلی» نوشت

بالای سر در حرم کبریاییش

نام تو را به خط خودش با طلا نوشت

یعنی تمام جلوه آل عبا تویی

آیینه تمام نمای خدا تویی

اعجاز بی مثال شما تا ادامه داشت

موسی ادامه داشت مسیحا ادامه داشت

ای بارش همیشه سجاده های نور

در امتداد چشم تو دریا ادامه داشت

بانو اگر به آینه ها سر نمی زدید

تاریکی همیشه ی دنیا ادامه داشت

در آسمان چهارم افلاک جا زدیم

آیات رد پای تو اما ادامه داشت

تا زندگیت را به تماشا گذاشتی

آن عمر جاودانه زهرا ادامه داشت 

ای آفتاب روشن شبهای کربلا

ای زینب مدینه و زهرای کربلا

گفتیم آسمانی و دیدیم برتری

گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری

گفتیم دختر اسد الله غالبی

ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری

تو از زمان کودکیت تا بزرگیت

شیواترین مفسر الله اکبری

تو از کدام طایفه هستی که مستقیم

فیض از حضور علم خداوند می بری

بر شانه های سبز تو باز رسالت است

تو اولین پیمبر بعد از پیمبری

خورشید روی تو شرف مشرقین شد

یک نیمه ات حسن شد و نیمت حسین شد

ای ماورای حد تصور کمال تو

بالاتر از پریدن جبریل بال تو

از مادری چنین-چنین دختری شود

هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو

غیر از حسین فاطمه، چیزی ندیده ایم

در انعکاس آینه های زلال تو

نزدیک سایه های عبورت نمی شویم

نامحرمان عشق کجا و خیال تو ؟

از گوشه های چشم تو ساحل درست شد

محض رضای پای تو محمل درست شد

تو زینبی و شیر زن بعد کربلا

تفسیر نفس مطمئن بعد کربلا

زهرا، نبی ،حسین و علی و حسن تویی

بانو تویی تو «پنج تن » بعد کربلا

گاهی که طعنه می شنوی صبر میکنی

یعنی تویی همان حسن بعد کربلا

ای گریه غریبی عریان بی کفن

حالا تویی و پیرهن بعد کربلا

قلبت تپید وسوره مریم شروع شد

غمگین ترین غروب محرم شروع شد

ای سایه بلند اباالفضل بر سرت

ای بال جبرئیل گلستان معبرت

عباس هم رشیدی قد تو را ندید

از بس که سر بزیر بود در برابرت

شب زنده دار شام غریبان کربلا

دل بسته بر نماز شب تو برادرت

ای خطبه صدای تو نهج البلاغه ات

وی محمل بدون جهاز تو منبرت

هجده سربریده به دنبال چشم تو

هجده سر بریده نگهبان معجرت

ای قله نجابت توحید ، جای تو  

عطر حضور فاطمه دارد حیای تو

9 ربیع

ضمن تبریک ایام سروراهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و آغازامامت مولای غائب ازنظر و ایامی که میدانید به چه علت رنگ و بوی خاصی دارد و به غدیر ثانی نیز معروف است ، خوب دیدم شعری برایتان بگذارم که این قرعه هم به نام شعر آقای لطیفیان خورد و این شعر رو تقدیم می کنم به همه عزیزانی که منتظر قدوم سلطان خوبیها هستند تا در کنار او انتقام هتک حرمت مادرسادات را گرفته و با بیرق یالثارات الحسین به سمت کوفه برای تشکیل حکومت واحد جهانی حرکت کرده و اقتدار مولایمان را به همه عالم مخابره نموده و طعم عدالت را در سایه عدالت گستر عزیز مهربانمان به همه تشنگان راه حق و حقیقت خواهند چشانید ان شاء الله تعالی

زلفت اگر نبود، نسیم سحر نبود
گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود

مهر شما به داد تمنای ما رسید
ورنه پل صراط، چنین بی خطر نبود

تعداد بی نظیریِ تان روی این زمین
از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود

پیراهن، اشتیاق نسیمانه ای نداشت
تا چشم های حضرت یعقوب تر نبود

بی تو چه گویمت که در این خاک سرزمین
صدها درخت بود ولیکن، ثمر نبود

ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای!؟
خورشید با وقار چرا دیر کرده ای!؟

این جشن ها برای تو تشکیل می شود
این اشک ها برای تو تنزیل می شود

رفتی، برای آمدنت گریه می کنم
چشمانمان به آینه تبدیل می شود

بوی خزان گرفته ی پاییز می دهد
سالی که بی نگاه تو تحویل می شود

ایمان ما که اکثراً از ریشه ناقص است
با خطبه های توست که تکمیل می شود

تقویم را ورق بزن و انتخاب کن
این جمعه ها برای تو تعطیل می شود

ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای!؟
خورشید با وقار چرا دیر کرده ای!؟

ای آخرین توسل خورشید بام ها
ای نام تو ادامه ی نام امام ها

می خواستم بخوانمت اما نمی شود
لکنت گرفته اند زبان کلام ها

ما آن سلام اول ادعیه ی توییم
چشم انتظار صبحِ جواب سلام ها

آقا چگونه دست توسل نیاوریم
وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها!

از جا نماز رو به خدا و بهشتی ات
عطری بیاورید برای مشام ها

ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای!؟
خورشید با وقار چرا دیر کرده ای!؟

آقا بیا که میوه ی ما کال می شود
جبریل مان بدون پر و بال می شود

در آسمان و در شب شعر خدا هنوز
قافیه های چشم تو دنبال می شود

یعنی تو آمدی و همه گرم دیدن اند
وقتی کنار پنجره جنجال می شود

روز ظهور نوبت پرواز می رسد
روز ظهور بال همه بال می شود

بیش از تمام بال و پر یا کریم ها
دست کبودِ فاطمه خوشحال می شود

ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای!؟
خورشید  با وقار چرا دیر کرده ای!؟

واینک عید الله الاکبر

دل را محب آل پيمبر نوشته‏اند
دارنده ولايت حيدر نوشته‏اند
قرآن كتاب و عترت طاهاست دين ما
بر دل هم اين حديث پيمبر نوشته‏اند


روز ازل على چو گل شيعه مى‏سرشت
نام مرا به مصحف كوثر نوشته‏اند
هر سطر سطر خطبه نهج البلاغه را
بر قلب ما به خط مطهر نوشته‏اند
دل را به وجه روى حسن خيره كرده‏اند
زان رو جمال شيعه منور نوشته‏اند
جان را به زلف سرخ حسينى گره زدند
ما را به امر اوست كه نوكر نوشته‏اند
آن دل حسينى است كه در بند زينب است
دل را به او شكسته و مضطر نوشته‏اند
ما را صحيفه‏ايست كه سجاد با دعا
راه غم و مبارزه يكسر نوشته‏اند
امشب ز شوق تا به سحر نعره مى‏زنم
ما را فقير حيدر صفدر نوشته‏اند
تنها ره نجات بشر كشتى على است
ما را سوار مركب سرور نوشته‏اند
ما از مسير عشق على خسته كى شويم
دل را مسافر ره دلبر نوشته‏اند
ما را على ز كوچه يثرب عبور داد
ديديم يا على به روى در نوشته‏اند
اين جمله را كه اهل تو اى كوفه نيستيم
با خط خون به سينه مادر نوشته‏اند
ما را فدائيان ولايت رقم زدند
فرمانبر اوامر رهبر نوشته‏اند
اين ديده را به چشمه كوثر بشسته‏اند
زان رو هماره چشم مراتر نوشته‏اند
شكر خدا كه با يدِبيضاء فاطمى
او را شفيع عرصه محشر نوشته‏اند
ما را حواله عاقبت كار مهدى است
او را ولى و حجت آخر نوشته‏اند
مهدى بيا كه منتقم فاطمه تويى
اين انتقام با تو ميسر نوشته‏اند

موالید مبارک !

سه گل روییده اندر باغ احساس          گـــــل سوسن گل لاله گل یاس

گل اول که ماه عالــــــمین است          عزیز فاطمه نامش حسین است

گل دوم نگر غوغاست در فــضل          امید مرتضی نامش ابالفضــــــــل

گل سوم گل میعـــــــــــاد باشد          امام چهارمین سجــــــــــاد باشد

   

میلاد سه نور مبارک

روز طلوع امامت منجی

سالروز آغازامامت قطب عالم هستی محور وجود حجت بالغه ی الهیه وجود نازنین و مقدس ولی الله الاعظم ارواحنا فداه بر تمامی منتظران و موالیان آن امام محبوب مبارک وتهنیت باد .

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید

سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها

تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی

آقا بیا...

ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن

تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی

نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی

یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی

تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی

تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی

دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته

تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی

به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری

به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی

ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری

دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

گره خورده ی حسین (علیه السلام)

باسلام خدمت دوستان عزیز خودم . درمطلب قبلی شعری از آقای علی اکبرلطیفیان که یکی از شاعران خوب و با قریحه اهل بیت (علیهم السلام) می باشند دستمایه مطلبی قرار گرفت که به نظر شما دوستان همراه خودم رسید . دوستان محبت کرده بودند و پس از خواندن مطلب در قسمت نظر خواهی از بنده حقیر خواستند که شعر را هم در معرض دید قرار دهم تا ایشان هم از خواندن شعر لذت ببرند که بنده هم این امر دوستان را (اگر چه باکمی تاخیر) اجابت فرموده و سروده زیبای آقای لطیفیان را دراین قسمت قلمی می کنم . خدا توفیقات همه دوستان اهل بیت (علیهم السلام) را که به هر طریقی در نشر نام و معارف ایشان تلاش می کنند بیشتر فرماید و به همه ما توفیق روز افزون در جهت اعتلای مکتب عزیز و غریب را عنایت فرماید .

حتی خدا در اول و الفجر و مریمش
سوگند خورده است به ماه محرمش
 شبهای قدر محترم و با فضیلتند
اما نمی رسند به شبهای ماتمش
امروز نه غروب همان سال شصت و یک
مارا گره زدند به نخهای پرچمش
چشمی که از برای تو گریان نمی شود
باید حواله داد به دست جهنمش
جانم فدای محتشم و خانواده اش
بااین چه شورش و چه عزا و چه ماتمش

امشب يلداست اما...

درناي خشك مرثيه خوان نا نمانده است

اشكي براي زينب كبري نمانده است

بايد به جاي حافظ وسعدي لهوف خواند

ديگربراي ما شب يلدا نمانده است

------------------

دركاسه غير پسته خندان نديده اند

بادام تلخ درد يتيمان نديده اند

گفتند : نيست از شب يلدا بلندتر

پيداست اينكه شام غريبان نديده اند

------------------

شب يلدا شب هفت حسين است

شب هفت حسين آن نور عين است

سرور و جشن بر شيعه حرام است

هر آنكس اين كند شيطان مرام است

زانصاف و مروت دور دور است

چه وقت شادي و جشن و سرور است

------------------

تمام ما كه ز پروانه ها نشان داريم

براي سينه زدن تا سحر توان داريم

هزار شكر خدا را كه در شب يلدا

براي گريه كمي بيشتر زمان داريم

هشتمین اختر

خدمت دوستان مهربان خودم عرض کنم که جای یکایک شما در مشهد الرضا (علیه السلام) خالی است . البته اگر این حقیر سراپا تقصیر لایق باشم ، ازطرف تمامی محبان و موالیان آن بزرگوار در اقصی نقاط عالم ، نایب الزیاره همیشگی هستم. به هرحال حال و هوای خاصی است که به زبان گفتنش بسیار سخت آید و بایست بود و وجدان نمود آن شور وحال میلادیه را. بد ندیدم که دراین رابطه اشعاری را برای شما دوستان در وبلاگ قراردهم تا دوستان آن عزیز را حالی دست دهد تا مقدمه ای باشد برای دعای بر فرج آن یار سفر کرده .

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدا را ، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

قدسی حرمت حریم عشق است

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس..

شاعر:سید حمید برقعی

یافاطمه معصومه - سلام الله علیها

خاتون شهرآینه هایی بزرگوار

زهراي شهر يثرب مايي بزرگوار

چشم ملك نديده دمي سايه ي تو را

ناموس بارگاه خدايي بزرگوار

اين قوم را به راه حقيقت كشانده اي

موساي بي عباوعصايي بزرگوار

بر شانه هاي باد،جحاز تو حمل شد

فرمانرواي ملك صبايي بزرگوار

گم كرده ايم كعبه ي حاجات و آمديم

نزد شما كه قبله نمايي بزرگوار

من گريه مي كنم كه نگاهي كني مرا

آري هميشه عقده گشايي بزرگوار

             

                      این درگه تو درگه نومیدی نیست

باران رحمت ازلي سهم مان شده

بي شك دليل فيض شمايي بزرگوار

بانوي مهربان كدامين قبيله اي ؟

امشب بگو كه اهل كجايي بزرگوار

خلقت شبيه پير كريم عشيره است

الحق ز نسل شير خدايي بزرگوار

فهميدم از شلوغي صحن و سراي تان

هر لحظه مامن فقرايي بزرگوار

فرقي نمي كند چقدر نذر مي كنند!؟

باب المراد شاه و گدايي بزرگوار

اينجا مريض ها همگي خضر مي شوند

سرچشمه ي حيات و بقايي بزرگوار

از لحن گريه كردن زوار واضح است

در قم،بقيع اهل بكايي بزرگوار

يادت نمي رود چه قراري گذاشتيم؟

محشر دم بهشت بيايي بزرگوار 

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...

(سیدحمیدرضابرقعی)

بخوان دعای فرج را......

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد   

دعا کبوتر عشق است وبال وپر دارد

بخوان دعای فرج را وعافیت بطلب

که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد

بخوان دعای فرج را ونا امید مباش

بهشت پاک اجابت هزار در دارد

بخوان دعای فرج را که صبج نزدیک است

خدای را شب یلدای غم سحردارد

بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال

مسافر دل ما نیت سفر دارد

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا

زپشت پرده غیبت به ما نظر دارد

بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا

حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد

شقشقیه

به بهانه خواندن خطبه شقشقیه مولا:

 

وقتی که بر منبروعظ

آتش دل می سرود

وحرفی ازسردرد

ندبه می کرد

گویی که پیکره غم را

ازقامت مردان ایمانی

تراشه می داد

وزخم دل

کهنه گی یک مصیبت دائم داشت

وسوره شقشقیه

مدام نازل می شد

وچه شگفت آور

خاموش شد

وساکت ماند

که حدیث نفس

شعله ای بود

که رفت

ودیگر

نخواند مردواعظ

شقاوت زمان را

وچه قدردلت می سوزد

ازنامه نابهنگام مردکوفی.

حضور

عمریست که ازحضوراوجا ماندیم

درغربت سرد خویش تنها ماندیم

اومنتـــــــظرماست که ما برگردیم

ماییم که درغربت کـــــبری ماندیم

                                                                                           

                                         

غربت

علی(ع) مانده بودوچاه وتنهایی بی فاطمه(س)

اما امشب چاه ماندو تنهایی بی علی(ع)

ورفت بغض  چاه تا انتهای بی کسی وغربت

وشاه لافتی

دربساط به خون نشسته خویش

انتظارفاطمه(س) رامی کشد

وفاطمه(س) به استقبال آمده باقامتی ....

امشب شبی دیگراست

شب یتیمی انسانیت

درفراق مردی ازجنس هرچه خوبی که بدانی وندانی

واشک خلاصه هرچه ناگفتی های رمزآلود این مصیبت است

صبرکلمه مقدسی است

برای حسنین(ع) وزینبین(س)

جایی که همه چیز روی سرت هوارمی شود

خداصبرتان دهد

ای شکیبا فرزندان نسل آدم.

مظلوم تاریخ

به تولاي مرتضي گــــــل مارا سرشتند                               ازاول برطالع ماعلـــــــي مولا نوشتند

حوروملك كل فلك همه دربند حـــيدر                               سيدتي يا فاطــــمه شده سربرندحيدر

كنج معراج عرشيان طرفت العين حيدر                              سرمه چشم عرشيان خاك نعلين حيدر

پناه هرطفل يتيم شده آغـــــوش حيدر                              كيسه نان گـــريه كن پينه دوش حيدر

هل اتــــــــــي آفريده برق انگشترتو                               شده ميرآب نخل دين خون فرق سرتو

اي كه زده ازلب تو گل غربت شكــوفه                               پرشده ازدرددلت ســــــينه چاه كوفه

عرش ايزد مشتري گردخاك مـــزارت                               تيغ يلهاي عالمين نوكرذوالفــــــقارت

برده دل ازدل بهشت صحن ايوان طلايي                             تانگيرم اذن نجف نميشم كربـــــلايي

صلوات

جان ازصلوات جاودان می گردد

خورشیدصفت گردجهان می گردد

هرکس که به کهربای احمد پیوست

مجذوب امیرمــــــــومنان می گردد

یاصاحب الزمان ادرکنی

من خدایی بااین شعربه قول معروف حالی کردم شاید شماهم فیض ببرید.

بیا که بی تو صدایم به هیچ جا نرسد

کسی به داد دل بی پناه ما نرسد

اگر چه فصل گل آمد ولی نه باور کن

بهار بی تو به گلواژه صفا نرسد

غریب وار به یک گوشه فکر میکردم

چه میشود اگر آن یار آشنا نرسد

زمانه بر سر جنگ است و ظلم وخونریزی

کسی به جز تو به فریاد شیعه ها نرسد

دعا کن ای گل زهرا که صدمه ای دیگر

به کاظمین و نجف یا به سامرا نرسد

هزار بمب به فرق سرم فرو ریزد

خراش ناخنی اما به کربلا نرسد

(امیرحسین میرحسینی)

دلم تنگ دیداراست.

تو می روی و دیده ی من مانده به راهت

ای ماه سفر کرده خدا پشت و پناهت


ای روشنی دیده سفر کردی و دارم

 از اشک روان آینه ای بر سر راهت

(م.سرشک)

قاموس تو

ازاونجایی که تعدادی ازدوستان ازمن خواسته بودندکه ازنوشته های خودم هم دروبلاگ استفاده کنم این شعرروبه همه شمامنتظران تقدیم می کنم

 

قاموس تو

ازجنس خیالی دیگراست

که تنها

وفقط تنها

درچشم خیال انگیزتومی روید

شریعة شطّ پرزشوکت کلام تو

گفتمان فهم متضادی

ازدنیای پیچ درپوچ انسانیت مدرن است

فاصله

دردزمانه های دیرهنگام است                                          

وهجران

غزل سربه مهرادبیات شب گردی تو

قصة ناتمام ما

به توختم به خیر می شود

که قامت آسمانی

نه

کهکشانی تو

نه

نمی دانم تو

سرانجام فصل غربت بشریت نوین

اما

خسته ازنامهربانیهاست

 

 

برای تو!

تا كي درانتـظـارتوشب راسحـــركنم            شب تاسحـــربيادرخت ناله سركنــــم

ايغايب ازنظرنظــــري كن بحال من            تاچندسيل اشك روان از بصركنـــــــم

چشمــم براه وحال تباه والم فـزون             ازهجــرت ارتزاق بخــون جگر كنـــــم

بگذشت عمرو راه وصال تو طي نشد            آياشودكه بررخ خوبــت نظركنــــــــم

اندرهواي فيض لقـــاي تو روزو شب             خـودراقرين محنت ورنج وخطـركنــــم

اي فيض بخش عالـم امكان عنايتي             كن تادرآستــان جلالـت گذركنـــــــم

درهركجا تويي چه برضوي چه ذيـطوي            منـت گذار تاكه بسويت سفـركنــــم

دست مرابگــــير كه ازپافتــــاده ام            باشد كه درره توفــداجـان وسركنـــم

حيرانم ولقاي تو مي خواهم اي حبيب           خود آگهي به آنكه سخن مختصر كنم

ديوان حيران :علامه سيد حسن ميرجهاني

شعری برای آمدنت!××××

حوالي شعر

شبي ستارة چشمش ظهورخواهدكرد

مرازغربت اين كوچه دورخواهدكرد

طلوع مي كندازسمت آسمان مردي

نگاه پنجره را غرق نور خواهدكرد

هزارپنجره آوازسبزوشورانگيز

نثاراين نفس سوت وكورخواهدكرد

وواژه هاي پرازانتظارمي دانند

كه ازحوالي شعرم عبور خواهدكرد

مي آيدازدل ويرانه هاي شب مردي

كه جاي پاي خدارامرورخواهدكرد