دوستانی که بحث مربوط به شهادت حضرت زهرا(س) رادنبال می کردند می دانندکه قراربراین بود تاکه دراین  قسمت به بخش دوم که هجوم به خانه فاطــــــمه(س) درآیینه تاریخ بود اشاره کنیم. این بنده حقیرهم درادامه مطالعه ی کتاب مزبوربه این بخش واردشده وشروع به مطالعه کردم تاکه خلاصه ای ازاین بخش را خدمت عزیزانم ارائه دهم.

شروع به مطالعه کردم وهرچه جلوترمی رفتم بهت وحیرتم بابت این مصیبت افزون می شد.ازیک طرف به خاطرادامه مطلب ناگزیربه خواندن وازطرف دیگرحکایت مصیبت فاطمه زهرا(س) بسیارسنگین واندوهگین می نمود.البته کلمات ازبیان این مصیبت الکنند ومصیبت به قدری بزرگ ووصف ناشدنی است که حتی درهنگام خواندن الفاظ وکلماتی که درکتاب دست به دست هم داده اند تا بتوانند مصیبت راروایت کنند،اختیارراازتو سلب می کنند وتورا به اعماق تاریخ سفری می دهند تاتوبه خود بگویی مگراین انسان تاکجا می تواند پیش برودکه با دختررسول خدا ویادگارش که مادرمهربانی هاست این چنین معامله ای بکند . واین جاست که ذهن پرسشگرتو تمامی قداست رادر برابرتمامی پلیدی می بیند ودل غمین ازمصیبت زهرا(س) به گوشه ای خیره می شود وذهن وروح خودرامتلاطم می بیند، وافسرده وگیج به دنبال را چاره ای که این مصیبت رادرک کند یابتواند به طریقی با آن کلنجاررفته وخودراآرام کند.

                که تاریانه زده بوسه گاه طاها را؟؟؟

اما نمی شود، نمی دانم چه رخ داده که توپس ازهزاروچهارصد سال وازپس کلماتی که سعی می کنند روح این مصیبت رادرجاری زمان روانه کنند، به خوداندیشه می کنی وشاید خود خوری آخرین کارویا شاید اول راه باشد.

نمی دانم چه طورباید این کلمات وحروف راکنارهم بگذارم تا آنچه خوانده ام رابرای تو حکایت کنم. شاید سربسته گویی بهترین راه برای ذهن آشفته من باشد.

من نمی دانم چه طورباید برایتان بنویسم ویا واگویه کنم این جانکاه مصیبت تاریخ را. من سربسته می گویم ای دوستان همراه که بارمصیبت ازهرچه شما برفکرخودتصورکنید بالاتر ودردناک تراست. اهانتها وجسارتها وهتک حرمت بیت امیرالمونین(ع) بالاتر وجان سوزترازآنی است که حتی به وهم خود بیاورید.

دوستان، همه کینه هاوعقده هایی که بود برسرفاطمه(س) خالی شد. من نمی توانم ازاین جلوتربروم وبرای شماریزمصیبت رابه روایت آورم. درهمین لحظاتی که برای شما می نویسم نیزحس غریب وگنگ ومبهمی به سراغم آمده که حال ورمق راازمن ربوده است وحالتی است که دوست  دارم سریعتراین متن راتمام کنم وبه کاری دیگربپردازم.

غریبی وغربت، ردایی است آراسته برقامت خاندان نبی (ص) وتنها مرهم دردهای این خاندان فرجی است که خداخود وعده داده است. آری اومی آید وآن روزروزعزت امامان شیعه است، روزی است که دیگرکاربرای منافقان ومعاندین تمام است . روزی که فرزند، انتقام خون مادرخواهد گرفت ومژده فرجش مرهمی است بر دردهای بانوی بی نشان.