تلنگر-قسمت اول
پشت چراغ قرمزهایی که حالا خیلی طولانی تر از روزهای پیش می شوند مجبور به توقف می شوی . چراغ قرمزهایی که به علت عدم پیشرفت خیابان کشی ها و احداث پل ها و مترو و... به موازات ورود خودروها به خیابانها با طولانی شدنشان سعی برجبران این نقیصه ها دارند. فکر می کنم چه قدر عمرهای ما بی ارزش شده است که با یک احتساب سر انگشتی ساعتها در طول هفته را در پشت آنها بدون انجام کارمفیدی گذران می کنیم .
خلاصه به پشت سد چراغ قرمز می رسی و تازه کار بیلبوردها و تلویزیونهایی که دیگر دارند تو را در خود غرق می کنند شروع می شود. عرضه انواع محصولات و خدمات در قالب تیزرها و عکسهایی جذاب برای من مصرف کننده . حالا دیگر تابلوهای ثابت که فقط یک تبلیغ را برای مدت خاص جلوه گری می دادند کافی نیست و تو باید تصاویر و تبلیغهای بیشتری را به نظاره بنشینی ، آنهم با کیفیتی بالاتر و با چاشنی تصاویر متحرکی که امروزه درچهارچوب تلویزیونهایی بزرگ خود نمایی می کنند.
از خانه ای باکیفیت هتل 5 ستاره گرفته تا تبلیغ پارکت و پفک و چیپس و رستوران و مبلمان و لوازم آرایشی وبهداشتی خلاصه هرآنچه که باید تو بدان گرفتارشوی و روزمره گی خود را بگذرانی دراین تبلیغات جلوه گری می کنند.
شیک ترین افراد و دکورها و رنگ آمیزی های جذاب، همه دست به دست هم داده اند تا به تو بفروشند و تو را به سمتی سوق دهند که خود می خواهند و در این راه اغراق و بزرگنمایی نیز برای خود عالمی دارد. تبلیغات یکی یکی از جلو چشمان تو رد می شوند و گاه چنان جذب این جادوی تصویر وتبلیغ می شوی که از یاد می روی کجا هستی و اصلا دلیل دیدن این تصاویر چیست؟ با بوق ممتد اتومبیل پشت سر به خود می آیی و تازه می فهمی کجا بوده ای و مسیر را ادامه می دهی. با خود فکر می کنی که چه پولها که خرج این تبلیغات چند لحظه ای نمیشود. خب جای تعجب ندارد که جادوی تبلیغ امروز خود را به مردم شناسانده و مردمان و شرکتها می دانند که توصیه راک فلرمعروف که گفته بود اگر 1000 دلار می داشتم 999 دلار آن را صرف تلیغات می کردم یعنی چه!
آری با تبلیغات و جادوی آن می توان ره صد ساله یک کارخانه قدیمی را رفت و اورا پشت سر گذاشت.
البته من منظور دیگری دارم و نمی خواهم این بحث را به این شکل ادامه دهم بلکه می خواهم برایتان خیلی خودمانی و صمیمی از حسی که هنگام دیدن این تبلیغات به من دست می دهد برای شما حرف بزنم. وقتی به این تصاویری که بی وقفه و پشت سر هم درحال تبلیغات نوع خاصی ازکالا یا خدمات هستند نظری می اندازم ناگهان به یاد مظلومیت مولایم امام زمان (روحی فداه) می افتم که حتی جایی برای یک تبلیغ کوتاه هم در بین تبلیغات ما ندارد. اصلا کسی برایش مهم هست که نام و یاد او را تبلیغ کند و به مردم خسته از راه در پشت چراغ های قرمز تذکر دهد که آی مردم، امامی دارید که بیش از هزار سال است که در پس پرده غیبت مانده و با آنکه همه ما می دانیم هر چه که بد بختی و بیچارگی داریم از نبود یک مدیریت الهی و معصوم در راس امورجهانی است اما باز هم از اوغافلیم . دوست داری درب ماشین را باز کنی و با فریادی بلند مظلومیت مولایت را فریاد بزنی.
آی که چه قدر دلم می گیرد و می گویم آقا جان شما (زبانم لال) به اندازه یک پفک و یا چیپس هم برای ما ارزش نداری که اگر غیر این بود تو را تبلیغ می کردیم و از تو می گفتیم ، از شما آقایی که همه این عوالم به یمن وجودی شما روزی خورده و نفس می کشند و همه قرار این آسمان و زمین به یک تار گیسوی شکن اندر شکن شما برجاست. اما هیهات که او را فراموش کرده ایم و از او غافل مانده ایم و هر روز به سرو کله هم می زنیم و علیه هم افشاگری می کنیم و آبروی یکدیگر را می بریم و نمی دانیم که این قبیل اعمال قلب مولا را چه طور به درد می آورد و هنگامی که نظاره می کند رعیت او اینگونه به جان هم افتاده اند به چه اندازه قلب نازنینش غصه دارمی شود و این جای تعجب ندارد که همانا او پدر امت است و جز خیر و خوبی برای فرزندان چه آرزو دارد.
دوست مهربان به وبلاگ خوش آمدید.دیدم هرکس به کاری سرگرم وازبهرکاری می نویسداماکسان اندکی ازاینهمه هیاهواوراطلب می کنند.غربت اوزخمه ای به دلم بود.برای همین کارکوچکی تقدیم یوسف فاطمه کردم امیدکه موردرضایت نظردوست افتدوبداندکه ماهرچندبدیم امادوستش داریم ومنتظرش هستیم که همانابه یقین یوسف ماآمدنی است.